فوکو: رادیکالی بدلی (۲)
فوکو، ضد کمونیسم و صنعت نظریۀ جهانی: پاسخی به منتقدان
مقالۀ من در تالار فلسفه۱ مطالعۀ پرسشهای عمومی و اساسی است، مانند پرسشهای مربوط به عقل، موجودیت، دانش، ارزشها، ذهن و زبان، با عنوان «فوکو: رادیکالی بدلی»، به واسطۀ شفافیت سیاسی آن، در محافلی خاص مورد تحسین بوده؛ اما همین مقاله بحثهایی داغ و توأم با درخواست برای شفافسازیهای بیشتر را در برخی محافل دیگر موجب شده است [۱]. ترجمۀ ترکی استانبولی این مقاله جرقههای بدهبستانهایی با جان اوغور۲ Can Uğur را افروخته داشت و دغدغههای چند را بههم آمیخت که خطاب به من بیان شدند (مِنجمله مصاحبۀ داگ ایویند اوندهیم لارسن۳ Dag Eivind Undheim Larsen، که مبنای مقالهای به قلم او و با عنوان «مبارزۀ طبقاتی»۴ تقلا یا کشمکش طبقاتی (Klassekampen ، انگلیسی: class struggle): عبارت است از مبارزهای که با اشکال گوناگون بین طبقۀ استثمارگر و استثمارشونده جریان دارد و بیانگر خصلت آشتیناپذیر منافع این دو طبقه است. گردیدو مقالۀ مذکور پیرامون نقد من بر فوکو بود) [۲]. به منظور توضیح بیشتر رابطۀ میان فوکو، ضد کمونیسم و صنایع نظریهپردازی جهانی، دغدغههای مذکور را به مسائلی متمایز تقسیم کرده و به نوبت، پاسخگوی هر یک از آنها بودهام.
نقش روشنفکر
نقطۀ آغازین هر بحث پیرامون نقش اندیشوران حرفهای در نظامی نظیر آنچه در آن به سر میبریم، یعنی کاپیتالیسم۵ نظامی اقتصادی که در آن پایههای نظامی اقتصادی بر روی مالکیت خصوصی ابزارهای تولید اقتصادی در دست مالکان خصوصی است. (capitalism) جهانی، این شناخت است: «این اندیشوران محصول همان نظام هستند؛ نه افرادی منحصربهفرد۶ Sui generis subject که آزادانه در پی بررسی حیات ذهن هستند». بنابراین، وظیفۀ اصلی ایشان بازآفرینی روابط اجتماعی تولید است که برای تجدید نیروی کار۷ به مجموع نیروی کار ماهر یا آموزشدیده در وضعیت استخدام گفته میشود. یا تقسیم کار۸ تفکیک تکالیف در هر نظام اقتصادی است تا شرکتکنندگان بتوانند متخصص شوند. افراد، سازمانها و ملل هر یک قابلیتهای تخصصی دارند یا میتوانند کسب کنند یا این که میتوانند از قابلیتهای یکدیگر علاوه بر آنچه خود دارند استفاده کنند. در سطح جهانی ضروری هستند. بازآفرینی این روابط از رهگذر فراهم کردن جهانبینیها۹ یک جهتگیری شناختی اساسی است که میتواند شامل فلسفۀ طبیعی، اصول اساسی، هنجارها، ارزشها، احساسات و اخلاقیات باشد. (worldview) و اشکال مناسبی از تخصص فنی- یا ایدئولوژیهای انحرافی- انجام میشود. از این رو، این اندیشوران ابزارهای کمکی ردهبندی اقتصادی و اجتماعی هستند و این ابزارهای کمکی در خدمت بازآفرینی نابرابری هستند. به عبارت دیگر، اینتلیجنتسیای۱۰ طبقۀ اجتماعی از اشخاص تحصیلکرده و روشنفکر که به نقد، راهنمایی و رهبری فرهنگ و سیاست جامعۀ خود اشتغال دارند. (intelligentsia) حرفهای در نظام کاپیتالیسم، متشکل از روشنفکرانی ابزارگرا۱۱ ابزارگرایی (instrumentalism): در فلسفۀ علم، دیدگاهی است که بر اساس آن یک نظریۀ علمی ابزاری مفید برای درک جهان محسوب میشود. است. این روشنفکران ابزارگرا نقش سیاسی و اجتماعی و اقتصادی مهمی را ایفا میکنند که فارغ از آگاهی یا عدم آگاهی ایشان به ایفای آن نقش است.
معذلک، این نیز درست است که بعضی حواشی تمهیدی برای تسلط بر دستگاه (آپاراتوس) تولید دانش وجود دارد که پیامدهای ناخواستۀ ایدئولوژی خودمختاری روشنفکران هستند. از زمانی که آموزش عالی در حیطۀ ایدئولوژی غالب به وجود آمد، از آن رو که آموزشی خودمختار از دیگر قلمروها نظیر اقتصادیات و سیاسات هستند، گاهاً میزان مشخصی از آزادی روشنفکر روا بوده است. در فضای همین تضاد- میان وظیفۀ اصلی اجتماعی روشنفکران حرفهای و ایدئولوژی غالب- است که تلاشها در راستای نقاب زدن بر آزادی روشنفکر صورت گرفته است و اینجا است که جایی برای تفرقهافکنی و فضایی برای کار روشنفکر وجود دارد که اسباب و ابزار طبقۀ قدرت نباشد.
اگر بحث خود را صرفاً به اینتلیجنتسیای حرفهای محدود کنیم، پس چگونه میتوانیم به روشنفکران مداخلهگر۱۲ مداخلهگرایی (interventionism) لفظی در اشاره به خطمشی فعالیت غیر دفاعی از سوی دولت-ملتها یا دیگر حوزههای اقتدار ژئوپلیتیک کمتر یا بیشتر، به منظور دستکاری یک اقتصاد یا جامعه اشاره کنیم که به دنبال بهرهبرداری از این تضاد بودند تا از رهگذر آن دو هدف خویش- یعنی نقشهکشی و مداخله- را محقق کنند؟ اولی- یعنی نقشهکشی- شامل فراهمسازی نقشههای ماتریالیستی روابط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است که ایدئولوژی غالب را رد میکنند. آنان با این انکار میخواهند به مردم نشان دهند که فیالواقع چه جریاناتی وجود دارد. اما وظیفۀ دوم ایشان این است که میخواهند محلهای بهینهای را برای مداخلۀ بالقوه شناسایی کرده و منسجمترین تاکتیکها و راهکارها را برای دگرگونی اجتماعی طرحریزی کنند. البته هر دوی این تعهدات کاملاً جمعی هستند و بالتبع نیازمند همکاری با دیگرانی از طرفین و سازمانهای طبقۀ کارگر۱۳ طبقۀ اجتماعی متشکل از افراد در پیشههایی کار میکنند که نیاز به نیروی بدنی و کار دستی دارد. (working class)، همچنین بسط و توسعۀ تحقیقات ستیزهجویانۀ جمعی و ضد نهادهای آموزشی به منظور ایجاد قدرت واقعی (پروژههایی که از نظر شخص نگارنده، همواره بخش اساسی نیروی روشنفکری من بودهاند).
روشنفکران الگو: سارتر علیه فوکو؟
سارتر شخصیت پیچیدهایست که با برخی مواضع وی موافق نیستم. با این حال و معالوصف، او مدافع دیرین مؤلفههای مشخص و بسیار مهم سنت ماتریالیستی تاریخی بود- نظیر اهتمام و همتش در سازماندهی علیه کاپیتالیسم، آزادی زنان، رهاییبخشی رادیکال و ضدیت با امپریالیسم، و همین، یکی از علل چرایی تشخیص او به عنوان دشمن از سوی سازمان امنیت ملی۱۴ با سرواژۀ اِناساِی یک سازمان اطلاعاتی کشوری در وزارت دفاع ایالات متحدۀ آمریکا و تحت اختیار ادارهکنندۀ اطلاعات ملی ایالات متحده بود. و چنانکه در تحقیقات خویش از اسناد و مدارک بایگانیشده و درخواستهای بنا به قانون آزادی اطلاعات دریافتم، سارتر بسیاری مواقع به عنوان تهدیدی جدی برای اجماع اندیشورانهای تلقی میشد که افسران رابط اطلاعاتی این سازمان قصد داشتند به وجود آورند.
سال ۱۹۶۶ بود که فوکو با انتشار «نظم اشیا»۱۵ اصطلاحاً «الفاظ و اشیاء: باستانشناسی علوم انسانی»؛ نویسنده در آن استدلال میکند که هر دورۀ تاریخی دارای مفروضات معرفتی اساسی و شیوههای تفکر خاصی است که با مشخص کردن منشأ زیستشناسی، اقتصاد و زبانشناسی تعیین میکند که حقیقت چیست و چه گفتمانی در مورد یک موضوع قابلقبول است. جایگاهی برجسته یافت. اثر وی به کتابی پرفروش در حوزۀ روشنفکری تبدیل شد. کتاب مذکور و مصاحبههای متعاقب آن آشکارا ضد مارکسیستی بودند. استراتژی بازاریابی این اثر «رها کردن ایدههای کهنه و آغاز استفاده از ایدههای تازه»۱۶ out with the old in with the new بود؛ از این رو، فوکو تا جایی پیش رفت که سارتر را بهخاطر مارکسیست بودن متهم کرد که «مردی متعلق به قرن نوزدهم» است. البته باید به خاطر داشت که دوران مذکور عصر بروز اتفاقاتی نظیر جنگ ویتنام۱۷ نام مجموعه عملیات و درگیریهای نظامیای است که از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۵ میلادی بین نیروهای ویتنام شمالی و جبهۀ ملی آزادیبخش ویتنام جنوبی از یک سو و نیروهای ویتنام جنوبی و متحدانش به ویژه ایالات متحدۀ آمریکا از سوی دیگر رخ داد. (Vietnam War) و انقلاب کوبا۱۸ جنبش۲۶ ژوئیه نقطۀ سرآغاز انقلاب کوبا بود. جنبش۲۶ ژوئیه سازمانی بود که رهبری آن به عهدۀ فیدل کاسترو بود و در سرنگونی فولخنسیو باتیستا، دیکتاتور کوبا در سال ۱۹۵۹، اصلیترین نقش را ایفا کرد و درواقع در دو جبهۀ روستایی و شهری با باتیستا به مقابله برخاست. (Cuban revolution) و دیگر کشمکشهای ضد استعماری۱۹ استعمار روندی است که طی آن یک ملت تسلط خود را بر سرزمینهای خارجی، اغلب سرزمینهای ماوراءدریایی، برقرار و حفظ میکند. (colonization) و ضد نواستعماری با الهام از مارکسیسم در اوج فعالیت خود بودند. از این رو، طرح این ادعا که مارکسیسم مرده است، کاملاً چشمگیر- یا در بیان دقیقتر، به طور فوقالعاده ارتجاعی۲۰ در لغت به معنای «بازگشت» است و در مفهوم سیاسی به معنای مخالفت با پیشرفت و تحول در بنیادهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی یا روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی موجود (reactionary)– بود؛ زیرا چنین ادعایی، فلسفهای متعلق به قرن نوزدهم قلمداد میشد.
وانگهی، فوکو آگاهی چندانی دربارۀ تاریخ بینالمللی مارکسیسم نداشت و هرگز تاریخ هیچ یک از کشورهایی که انقلابهای سوسیالیستی یا کشمکشهای ضد استعماری در آنها رخ داده بود را به طور جدی بررسی نکرده بود. او در عوض آنکه منتقدی منطقی، مبتنی بر شواهد موثق باشد، به وازَنیهای اروپامحورِ۲۱ مفهومی است که بنا بر آن اروپا و اروپاییتباران بهطور ماهوی از سایر ملل و قومها متمایز و برترند. (Eurocentrism) غیرارادی آن برهۀ زمانی متوسل شد (او بعدها برای مدتی کوتاه نیز به افراطیگری روی آورد) که از قضا، با ایدئولوژی ضد کمونیستیِ قویاً ترویجشده از سوی ایالات متحدۀ آمریکا کاملاً هماهنگ بودند.
همانا صرفاً جهت اطلاع باید اکیداً و مؤکداً عرض کنم که «موافق سارتر و مخالف فوکو» نیستم، بلکه جایگاه اثر روشنفکرانۀ خویش را در بطن سنت عمیق، غنی و بینالمللی ماتریالیسم تاریخی میدانم که بسیاری شخصیتها را شامل شده و در بهترین حالت، به منزلۀ تلاشی جمعی با هدف دگرگونی اجتماعی مساواتخواهانه۲۲ اصلی است که صرفاً میگوید: «سود و زیان را بهطور مساوی تقسیم کن و به هر کسی به یک اندازه بده». تلقی میشود. این تراث و میراث – چنانکه سارتر و خوزه کارلو ماریاتگویی۲۳ استاد دانشگاه، فیلسوف و انقلابی پرویی، و از بنیانگذاران حزب سوسیالیست پرو در ۱۹۲۸، هر یک به نوبۀ خود توضیح دادهاند- سنت نظری زنده و پویایی از پیکار طبقاتی است، که خودانتقادگری به منزلۀ بخشی از رگ حیاتی آن قلمداد میگردد.
سیا۲۴ سیآیاِی (CIA): سازمان اطلاعاتی آمریکا ، نظریۀ فرانسوی۲۵ خلاصهای از پیشینۀ پسامدرنیسم و مارکسیسم
هنگام بحث دربارۀ سازمانهایی نظیر سیا (CIA)، تمایز قائل شدن میان فهم عامه۲۶ یعنی توانایی فهمیدن و قضاوت کردن دربارۀ موضوعات و اشیاء به صورتی که تقریباً بیشتر انسانها بهطور منطقی آن را انجام میدهند. (common sense) و درایت۲۷ درایت: فهمی یادگرفته است. (good sense) بسیار سودمند است. چنین تمایزی را میتوان با توجه به آثار آنتونیو گرامشی استنباط کرد. رویکرد فهم عامه تا اندازۀ زیادی نتیجۀ صنایع فرهنگ۲۸ اصطلاحی است که توسط نظریهپردازان انتقادی، تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر، ابداع شد و به عنوان واژگان انتقادی در فصل «صنعت فرهنگ: روشنگری به مثابۀ فریب تودهای» از کتاب «دیالکتیک روشنگری» ارائه شد. در جایی که آنها پیشنهاد کردند فولکلور مشابه کارخانهای است که کالاهای فرهنگی استانداردشده تولید میکند – فیلم ⃪ برنامههای رادیویی، مجلات و غیره – که برای دستکاری جامعۀ تودهای به انفعال استفاده میشود. استفاده از لذتهای آسان فرهنگ عامه، که توسط رسانههای ارتباط جمعی در دسترس قرار گرفته است، افراد را صرفنظر از شرایط اقتصادی سختشان مطیع و راضی میکند. و رسانههای جمعی۲۹ مجموعهای از وسایل ارتباطی است که توانایی تأثیرگذاری بر افکار و دیدگاههای جمع زیادی از افراد و گروههای اجتماعی را دارا هستند. است که سیا را به عنوان گروهی از مأمورین ۰۰۷۳۰ جیمز باند، نام شخصیتی داستانی که توسط ایان فلمینگ ساخته شد. جیمز باند، مأمور مخفی سازمان اطلاعاتی انگلستان بود. معرفی میکنند، که مُتقلبینی مرموز و مخفیکار هستند. در حالی که، درایت و شعور از منظر علمی، اسناد و مدارک ملموس را به منظور اثبات مدلهای توضیحیِ برخوردار از ارتباط منطقی بررسی میکند. به این ترتیب، بدیهی است که رویکرد فهم عامه در قبال سیا تا اندازۀ زیادی نتیجۀ خود این سازمان و مشارکت گستردۀ آن در صنایع فرهنگ و رسانههای جمعی است. به عبارت دیگر، تصویری که اکثریت مردم از سیا دارند تا اندازۀ زیادی محصول آن چیزی است که خود این سازمان مروج آن بوده است.
اما درخصوص موضع ضد مارکسیستی این سازمان باید گفت که سیا جنگ جهانی روشنفکران پیچیده و چندوجهی را علیه رسم و خود ایدۀ کمونیسم به راه انداخت. چنانکه در پیرامون یکی از مقالات آغازین خود در «تالار فلسفه» بحثی را مطرح کردم که با عنوان «سیا، خوانندۀ نظریۀ فرانسوی» منتشر شد و بعدها در قالب کتاب انتشار یافت [۳]. در ضمن مقالۀ مذکور بسیاری از ویژگیهای این موضع ضد مارکسیستی تصریح گردید؛ لیکن از آن میان به یک مورد مهم میتوان اشاره کرد که یکی از شاغلین سیا به نام توماس دبلیو. برادِن آشکارا خاطر نشان کرده بود. برادن خاطر نشان میکند که این شرکت۳۱ به معنای یک شخصیت حقوقی، انجمن، بنگاه یا سازمان تجارتی (company)– برداشت درونسازمانی شاغلین سیا- بهوسیلۀ چپگرایان غیرکمونیست اروپایی، حمایت مالی و غیرمالی۳۲ Fund and support میشوند [۴]. هدف این تاکتیک تفرقهافکنی میان چپگرایان از رهگذر جداسازی و منزویسازی «خارج از عرف» کمونیستها بود، تا جایی که بالاخره نیز چپگرایانِ مشروع را با عنوان غیرکمونیست بازتعریف کردند.
لیکن، منباب فوکو باید گفت که، بنا به آگاهی و اطلاعات من، هرگز مأمور خودخواستۀ سیا نبود («مأمور» در اصطلاح سازمانی، کارمند سیا نیست؛ بلکه کسی در میدان عملیات است که مورد استفادۀ ابزاری افسران سیا است). مایکل جوسلسون۳۳ از مأموران سیا (Michael Josselson) که دربارۀ آزادی فرهنگی در پاریس به کنگرۀ۳۴ یکی از مجلسین آمریکا (مجلس سنا) (Congress) [آمریکا] هشدار داد، از مأمورین خودخواستۀ سیا بود. بسیاری از روشنفکران درگیر با محافل کنگره و نشریات آنان، از جمله مجله مصداق۳۵ Preuves در فرانسه، یقیناً میدانستند که برای آنچه پروپاگاندایی ضد کمونیستی بود، بهوسیلۀ این آژانس تأمین مالی میشوند (و برخی حتی این نکته را اذعان میکردند). با این حال، سیا همچنین افرادی که با عنوان مأمورین خودخواسته اطلاق میشوند را بسیج میکرد تا عملیاتهایی را برای این سازمان انجام دهند که به طور کامل به ماهیت آنها واقف نبودند. در بعضی موارد، این بسیج نیرو میتوانست به سادگی ورود فرد به حوزۀ کاری آن سازمان، و پیشبرد- دانسته یا نادانسته- دستور کار این سازمان باشد.
دربارۀ فوکو میدانیم که این آژانس در ضمن یکی از گزارشات پژوهشی خود پیرامون او، فوکو را به منزلۀ «اساسیترین و اثرگذارترین متفکر فرانسه» شناخته بود [۵]. او در ضمن همان گزارش، حداقل به دو علت، به عنوان یک دارایی تلقی شد: یک) او نوراستگرایان۳۶ اصطلاحی که عمدتاً به احزاب اروپای شرقی پس از سقوط شوروی سابق اشاره داشت. (New Right) را ستوده بود و پیامدهای خونین سازماندهی انقلابی را به فلاسفه یادآور شده بود و دو) وی یکی از تأثیرگذارترین افادات به سنن۳۷ contributions to the traditions را ارائه کرده بود که با عنوان ساختارگرایی۳۸ یکی از نظریههای رایج در علوم اجتماعی است. بر پایۀ این روش فکری، تعدادی ساختار ناپیدا و ناملموس چارچوب اصلی پدیدههای ظاهری اجتماع را تشکیل میدهند. (structuralism) و مکتب آنال۳۹ به مکتب گروهی از تاریخنگاران گفته میشود که روش آنها همان شیوۀ تاریخنویسیِ تاریخنویسان فرانسوی در سدۀ بیستم است و بر تاریخ طولانیمدت اجتماعی تأکید دارد. (Annales School) بدانها اشاره میشد و به خاطر «تخریب اساسی تأثیر مارکسیست بر علوم اجتماعی»، مورد تحسین این آژانس بودند [۶]. البته این بدان معنی نیست که فوکو و سازمان سیا قراردادی داشتند؛ بهعلاوه، بدان معنی نیست که آژانس لزوماً بهترین یا مؤثقترین توجیه از آثار وی یا جنبشهای روشنفکری- گاهاً با اکراه- وابسته به او را داشت؛ بلکه بدان معنا است که از نقطه نظر مناسب و نظر به منافع این سازمان، سیا دریافته بود که وی نوعی دارایی است و از این رو موضع «فوکو علیه سارتر» را علناً اتخاذ کرد.
سیاستهای هویتی و چپگرایی
امروز ادراکات مختلف بسیاری دربارۀ ماهیت «سیاستهای هویتی»۴۰ رهیافت و تحلیلی سیاسی است که بر اولویتبندی مردم بر اساس دغدغههای عمدتاً مرتبط با هویت مشخص نژادی، مذهبی، قومی، جنسی، اجتماعی، فرهنگی و دیگر اشکال هویتی آنها و تشکیل اتحادهای سیاسی انحصاری با دیگران در این گروهها، به جای درگیر شدن در سیاست عمومی و سنتیتر حزبی مبتنی شده است. وجود دارد، اما منسجمترین شرح از نقطه نظر تحلیلی ماتریالیستی این است که پروژهای سیاسی ارتجاعی است که با شروع جهانی کاپیتالیسم در دهۀ ۱۹۷۰، به عنوان ضمیمهای ایدئولوژیک به نئولیبرالیسم۴۱ در وهلۀ نخست، نظریهای در مورد شیوههایی در اقتصاد سیاسی است که برای تحقق آزادیهای کارآفرینانه و مهارتهای فردی در چارچوب نهادی است که ویژگی آن حقوق مالکیت خصوصی قدرتمند، بازارهای آزاد و تجارت آزاد است. از نظر نئولیبرالیسم، نقش دولت، ایجاد و حفظ یک چهارچوب و نهادی مناسب برای عملکرد این شیوهها است. (neoliberalism) تدوین شد [۷]. این سیاستها، جنبههای مختلف چندی دارند که از آن جمله میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
- سیاستهای هویتی، سنت بینالمللیگرایی۴۲ مفهومی کلی است که بر عقاید و سیاستهای منجر به منافع مشترکاقوام و ملتها تکیه دارد. (internationalism) ماتریالیسم تاریخی را به عنوان مقولهای که در ارتباط با رهاییبخش۴۳ به هرگونه تلاش برای دستیابی به حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، مدنی و سیاسی یا برابری گفته میشود که غالباً توسط گروهی از افراد به کار گرفته میشود که بهطور خاصی از حق رأی برخوردار نیستند. نژادی، آزادی زنان، رهاییبخشی جنسی و غیره نیست، مزورانه سوءتعبیر میکند. چنانکه تمام کسانی که دربارۀ این سنت مطالعه داشتهاند، بهخوبی میدانند که چنین تعبیری اساساً کذب است. مثلاً انگلس۴۴ فیلسوف، مورخ و انقلابی کمونیست آلمانی و نزدیکترین همکار کارل مارکس (Engels) تصریح کرده که رهاییبخشی زنان باید معیار سنجشی برای رهاییبخشی کلی باشد؛ یا مارکس، از الغای بردهداری۴۵ نام جنبشی بود که برای پایان دادن به تجارت برده و آزادسازی بردگان از زیر یوغ و اسارت در آمریکا و غرب اروپا شکل گرفت. در ایالات متحده قویاً طرفداری کرد؛ لنین به آزادی ملی عمیقاً متعهد بود و از این رو رهبر انقلابی گردید که پیشرفتهایی بیسابقه را برای زنان به وجود آورد؛ کلارا زتکین۴۶ نظریهپرداز مارکسیست، کنشگر کمونیست و مدافع حقوق زنان اهل آلمان (Clara Zetkin) معتقد بود که آزادی زنان مستلزم توانمندسازی مادّی ایشان از رهگذر انقلابی سوسیالیستی است؛ دانیل گورین۴۷ نویسندهای فرانسوی کمونیست که به واسطۀ اثر خود با عنوان «آنارشیسم: از نظریه تا عمل» شناخته میشود. (Daniel Guérin)، هوادار همگرایی میان آزادی کوئیرها۴۸ اصطلاح چتری برای اقلیتهای جنسی و جنسیتی است که غیر دگرجنسگرا و غیر همسوجنسی هستند. (queer) و انقلابی پرولتاریایی بود؛ توما سانکارا۴۹ از رهبران انقلابی مارکسیست-لنینیست در آفریقای غربی (Thomas Sankara) آشکارا آزادی ملی را با ضد نژادپرستی۵۰ طیف وسیعی از ایدهها و اقدامات سیاسی را شامل میشود که برای مقابله با نژادپرستی، نژادپرستی نهادینه و سرکوب گروههای نژادی خاص در نظر گرفته شده است. (anti- racism) و آزادی زنان پیوند داد. این فهرست میتواند به همین منوال ادامه داشته باشد، اما به واسطۀ صرفهجویی در فضای ارائۀ مطالب، بهسادگی توصیه میکنم که درخصوص هر منتقد بیمعرفت و سادهانگار مارکسیسم و بقیه، اثر «مبارزۀ طبقاتی» دومنیکو لوسوردو۵۱ فیلسوف مارکسیست و تاریخنگار اهل ایتالیا (Domenico Losurdo) را مطالعه کنید.
- سیاستهای هویتی، خود را به منزلۀ پروژۀ اجتماعی اصولاً تازه و بهتری معرفی میکند که مشتمل بر به رسمیتشناسی هویتهای کمتر مطرح در عین انتقاد شدید از هر گونه مقولۀ جدی مربوط به نیروهای اصلی مولد و سپس حافظ گروههای مشخص در موقعیتهای اجتماعی و اقتصادی مادون و اطلاق این نیروها با عناوینی چون «مکتب قدیمی»، «عوامانه» و «تقلیلگرا»۵۲ مفهومی استمربوط به تقلیل و فروکاهی طبیعت اشیاء و رفتار پیچیدۀ پدیدهها به مجموع مؤلفهها و اصول بنیادین آنها یا بهطور کلی اموری بسیطتر. (reductionism) است.
- سیاستهای هویتی معمولاً هویتهای نژادی و فرهنگی را حالتی مادّی و ماهیتگرا میدهند؛ در حالی که این هویتها درواقع محصول تاریخی نظام کاپیتالیسمِ استعماری و نژادی هستند. این سیاستها به نحوی عمل میکنند که انگار بهترین اقدام ممکن که میتوانیم انجام دهیم این است که هویتهای مذکور را شناخته، گرامی داشته و حتی بُتانگاری کنیم؛ در صورتی که همین هویتها سازههایی ایدئولوژیک هستند. سیاستهای هویتی به دنبال آن است که از رهگذر جداســـازی «نقد» یا حتی سیاست از سازماندهی ضد کاپیتالیستی جمعی آنها و دگرگونسازی آنها به شیوههای بینفردی- که ابداً تهدیدی برای نظام کاپیتالیستی نیستند- ماهیت آنان را بازتعریف کند. در نتیجه، این بازتعریف شامل تطابقات در حیطۀ لیبرالیسم رادیکال، چندفرهنگیگرایی۵۳ نوعی ایدئولوژی است که بر مبنای آن انسانهایی از اقوام، نژاد و ملیتهای گوناگون با داشتن حقوق شهروندی یکسان در یک مکان (مثلاً یک کشور( با هم زندگی میکنند. (multiculturalism) شرکتی۵۴ corporate و به رخ کشیدن اشارات نمادین و ترجیح آنها به تحولات اساسی است.
- این سیاستهای هویتی، اسلحهای موفق در دستان طبقۀ حاکم برای تفرقهافکنی در کشمکشها علیه اشکال خاص سرکوب از تلاشها برای دگرگونی نظامهای مادّی بوده است که آن سرکوبها را تداوم میبخشند («ضد نژادپرستی» دموکراتهای۵۵ یکی ازدو حزب بزرگ از احزاب سیاسی معاصر در ایالات متحده در کنار حزب جمهوریخواه ایالات متحدۀ آمریکا (democrat) آمریکایی مثالی بالاخص بدسلیقه در این باره است). بهعلاوه، سیاستهای هویتی، نیرویی قدرتمند در تفرقهافکنی میان چپگرایان، لکهدار کردن کنشگری۵۶ به فعالیتهای متشکل و مختلف در عرصههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، محیطزیستی گفته میشود که با هدف ایجاد تعادل یا جلوگیری از تغییر در این زمینهها با میل بهبود در جامعه شکل میگیرد. آنها در تشکُلاتِ گروهی با هویتهای ناهمبسته و گزینش جنبشهای اجتماعیِ مُتمرد از طریق سازمانهای (NGO)۵۷ سازمانهای مردمنهاد (Non-governmental organization): به سازمانی اشاره میکند که بهطور مستقیم بخشی از ساختار دولت به شمار نمیآید، اما نقش بسیار مهمی بهعنوان واسطه بین فردْ فردِ مردم و قوای حاکم و حتی خود جامعه ایفا میکند و مردم بهصورت داوطلبانه کار میکنند. تأمینمالیشده توسط شخصیتهای حقوقی بوده است.
اتفاقاً شایان ذکر است که با اوجگیری اهمیت سیاستهای هویتی در محافل دانشگاهی آمریکا، منبعِ تغذیۀ روشنفکرانۀ خویش را در بسیاری جرگههای برگرفته از نظریۀ فرانسوی دریافت کرد (که منظور، محصول صنعت نظریۀ جهانی همزادپندارِ کسانی چون فوکو، دریدا، کریستوا، دلوز، لکان و غیره بود). کنارهگیری نظریۀ فرانسوی از ماتریالیسم تاریخی، به نفع تحلیل گفتمانی و دغدغه از قرار معلوم اخلاقی اما متفاوت، زنگاری از پیچیدگی روشنفکرانه- یا گهگاه، حتی شَمی رادیکال، زائیدۀ بخارات و انعکاسهای آتشباریهای۵۸ دانش و هنر و صنعتِ آفرینش چیزهایی از جمله آتشکاری، کبریت ایمن، شمعهای اکسیژن، پیچ و مهرههای انفجاری و سایر بستها، بخشهای هواکیسههای خودرو گفتمانی- را برای این سیاست ارتجاعی فراهم کرد.
ترویج گستردۀ سیاستهای هویتی و نظریۀ فرانسوی در حیطۀ دستگاه دانش غالب، تحت کاپیتالیسم جهانی میباید به منزلۀ گواهی روشن برای تمامی کسانی باشد که حتی توجهی اندک به اینکه «آنها، تهدیدی برای نظام نیستند» معطوف داشتهاند. برعکس، بعضی نیروهای روشنفکری اصلی وجود دارد که از آنچه نشئت میگیرند که تحت عنوان رکوپراتورِ۵۹ رکوپراتور (recuperator): در لغت به معنی مبدلی حرارتی با جریان متقابل است که از آن برای بازیابی و کنترل و بهینهسازی انرژی در واحدهای صنعتی استفاده میشود. رادیکال بدان اشاره کردم. منظور از رکوپراتور رادیکال، تاکتیک ایجاد ظاهری رادیکال است- منجمله نظامهای نمادین دلالتومعنی۶۰ symbolic systems of signification که بیش از حد پیچیده هستند و بسیاری افراد در درک میزان عدم تماس آنها با کشمکشهای واقعی اجتماعی و اقتصادی مشکل دارند. این تاکتیک به منظور رکوپراتِ (= بهبود) بهتر نیروهای متمرد در حیطۀ آن نظامِ موجود است. چنانکه مانترای۶۱ در آیینهای هندو، بودایی، سیک، جینو مزدیسنا که ریشۀ دینی دارند معادل ذکر در اسلام و دیگر ادیان است و عبارت است از مجموعهای از واژهها و آواهایی که با آهنگ خاصی به دفعات تکرار میشود. (Mantra) ایشان این است که «تماماً نماد، و محتوا هیچ». به این ترتیب، آنان افادهای عظیم به جنگ دنیای روشنفکرانه علیه ایدۀ کمونیسم داشتهاند.
لیبرالیسم و فاشیسم
در ضمن مجموعۀ چهار مقالهای که پیرامون این موضوع نگارش شد، شرحی مفصل از رابطۀ میان لیبرالیسم و فاشیسم ارائه کردم. برهۀ انتشار مجموعۀ مقالات مذکور همزمان با مقالۀ من پیرامون فوکو بود [۸]. در بیان اجمال، در این مقالات شرح داده شد که لیبرالیسم سپری محافظ علیه فاشیسم به وجود نمیآورد. بالعکس، آنچه تحت عنوان «فاشیسم کلاسیک» اطلاق میشود، به معنی پروژههای سیاسی طراحی شده در کشورهایی نظیر ایتالیا و آلمان در اوایل قرن بیستم میلادی در حیطۀ نظام حکومت دموکراتیک بورژوایی به قدرت رسید و شخصیتهایی چون موسولینی و هیلتر با حمایت مالی سرمایههای صنعتی بزرگ اَشکال مدرنِ پروپاگاندا را به کار گرفتند تا پایگاهی خرده بورژوازی حول برنامۀ حزبیِ ملّیگرا و استعماری و ضدکمونیستی تشکیل دهند. هر دوی ایشان مطابق با هنجارهای قانونی کشورهای خود به قدرت رسیدند و تنها بعدها بود که به انجام اموری مبادرت کردند که به وسیلۀ سازمانهای طبقۀ کارگر برای آن استخدام شده بودند و جنگهای کشورگشایانۀ استعماریِ نافع برای سرمایۀ صنعتی بزرگ را به راه انداختند که مهمترین آنها، علیه بُلشِویکها در «آسیای دور»۶۲ اصطلاح جغرافیایی جایگزین است که در زبان انگیسی) و برابر آن در بسیاری از زبانهای دیگر) برای اشاره به آسیای شرقی) شامل آسیای شمال شرقی(، شرق دور روسیه (بخش آسیای شمالی( و آسیای جنوب شرقی است. آسیای جنوبی نیز گاهی به دلایل اقتصادی و فرهنگی جزئی از آن محسوب میشود. (Far Asia) بود.
در ضمن این مقالات توضیح داده شد که چگونه نازیها و فاشیستها در پایان جنگ شکست داده نشدند، بلکه سازمان امنیت ملی ایالات متحده- که تحت پوشش دموکراسی نیابتیِ۶۳ نوعی از دموکراسی است که در برابر دموکراسی مستقیم قرار میگیرد. تقریباً تمامی نظامهای سیاسی دموکراتیک مدرن شکلهایی از دموکراسی نمایندگی هستند. از قرار معلوم لیبرال عمل میکرد- فیالواقع هزاران نفر از فاشیستها را پس از جنگ استخدام کرده و در جنگ جهانی بینالمللی خود علیه کمونیسم به کار گرفت.
منظور از بیان این مقولات تأکید بر آن است که فضای تاریخیای که آثار فوکو در آن متولد شدند، این گونه بود. فرانسۀ پساجنگ یکی از مهمترین میدانهای کارزار ایدئولوژیک برای ایالات متحدهای تلقی میشد که به عنوان هژمونِ۶۴ هژمونی در لغت به معنای سلطهگری است. (پس هژمون یعنی سلطهگر) (hegemon) جهانی ظهور یافته بود. راستگرایان- به واسطۀ همکاری فرانسه با نازیها- اعتبار خود را تا اندازۀ زیادی از دست داده بودندرو شکست نازیسم بهوسیلۀ کمونیستها افادهای بود برای آغوش گشودن اینتلیجنتسیای فرانسۀ پساجنگ به روی مارکسیسم. یکی از اقداماتی که سازمان امنیت ملی آمریکا بر خود واجب دانست، دخالت ناوابسته و مؤثر در بسیاری سطوح مختلف و توأم با روشهای گوناگون با هدف دور کردن اینتلیجنتسیای اروپای غربی- بهویژه فرانسه و ایتالیا- از مارکسیسم بود. در نتیجه، فوکو و بسیاری دیگر از روشنفکران نسل وی با نظریۀ فرانسوی- که نقشی برجسته در این فرآیند داشت- همانندپنداری کردند. این واقعیت که ایشان بهوسیلۀ صنعت نظریۀ جهانی، با عنوان متفکرین «رادیکال» و آوانگارد ِروشنفکری به جهانیان معرفی شدند- که هر نظریهپردازِ جهان ملزم به مطالعۀ آثار ایشان است- شگفتآور نیست. قالبِ «نقدِ» گفتمانی ایشان عاری از پروژهای انقلابی بود که پادزهری سودمند برای قالب خطرناکی از نظریه تلقی میشد که بهراستی فرآیندی برای تغییر جهان بود.
برابری و آزادی
تعارض۶۵ opposition میان برابری و آزادی نتیجۀ ایدئولوژیِ آنتاگونیسمهای۶۶ به دید کلی معاشرت غیراجتماعی انسانها گفته میشود و به معنی دشمنی است که سبب مقاومت فعال، تعارض یا جدل شود. (antagonism) دروغین است که عمدتاً نشأتگرفته از جنگ سرد۶۷ به دورهای از رقابت، تنش و کشمکش ژئوپلیتیکی بین اتحاد جماهیر شوروی و متحدانش ) بلوک شرق( و ایالات متحدۀ آمریکا و متحدانش ) بلوک غرب( بعد از جنگ جهانی دوم گفته میشود. (جنگ جهانی دوم: دومین جنگ جهانی بین سالهای ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵) است که جنگی قدیمی میان کاپیتالیسم و کمونیسم بود. از آن رو که دومی در برابری اجتماعی و اقتصادی اهتمام ورزیده بود، اولی مشخصاً در این زمینه تلاشی نمیکرد و بالتبع روشنفکران موافقِ کاپیتالیسم موظف شدند که غیرممکن را به سرانجام رسانند؛ یعنی یافتن ارزشی که میتوانست به منزلۀ پرچمی برای نظام سرمایهداری به اهتزاز درآید. پس ایشان مقولۀ «آزادی» را مطرح کردند؛ زیرا آشکار بود که سوسیالیسم متعهد شده بود که آزادی بنگاههای آزاد را دقیقاً به لحاظ آزادی طبقۀ حاکم نسبت به خلع یَد، بردهداری و استثمار و نابودی شرایط احتمالی زندگی به نام سود محدود کند. بهعلاوه، در ارتباط با طبقۀ کارگر و تودههای رنجکِش، کمپین ایدئولوژیکی رسانههای طبقۀ حاکم و دستگاههای فرهنگی و آموزشی آنان به نحو قابل ملاحظهای ثابتقدم و صریح بودند. این کمپین به دفعات به آنان میگفت که ایشان (اصولاً) آزاد هستند، اما منابع مادّی ضروری برای اجرای آزادی در معنای واقعی را از ایشان دریغ میکرد.
آنچه این آنتاگونیسم دروغین پوشیده میداشت این است که آزادی بدون قدرت و منابع مادّی ضروری برای تبدیل آزادی رسمی فرد به واقعیتی عینی واقعاً معنایی ندارد. مثلاً من اصولاً آزاد هستم که رئیسجمهور ایالات متحده شوم، اما چون من میلیونری برخوردار از ارتباطات عمیق با طبقۀ حاکم و نخبگان سیاسی آن نیستم، این «آزادی» تماماً بیمعنی است؛ چون من هرگز نمیتوانم درخصوص آن دست به عمل بزنم و چنین آزادیای مستلزم مقادیر قابل توجهی از برابری اجتماعی و اقتصادی است. والتر رادنی۶۸ تاریخنگار، و استاد دانشگاه اهل گویان. (گویان: کشوری در شمال شرقی آمریکای جنوبی در منطقۀ کارائیب) این حقیقت را با شفافیتی چشمگیر بیان کرده و چنین مینویسد که «پس از سال ۱۹۱۷ فزونی آزادی در اتحاد جماهیر وجود داشت، چون آزادی واقعی تابعی از برابری فرهنگی و اقتصادی است.» [۹]
یادداشتها:
[۱] رجوع کنید به گابریل راکهیل، «فوکو: رادیکالی بدلی»، سالن فلسفی لسآنجلس بررسی کتابها (۱۲ اکتبر ۲۰۲۰): http://thephilosophicalsalon.com/foucault-the-faux-radical/?fbclid =IwAR3RA_8YDdIAHl77HUQf5YPz-6Tlfja2MH9KJc1Vut_026GzA2oroxel3BA (در تاریخ ۲۰/۱۱/۲۶ قابل دسترسی است).
[۲] تبادل با جان اغور برای این ژورنال بود: http://solsiyaset.org/ (دسترسی در ۲۵/۱۰/۲۰). مقاله Dag Eivind Undheim Larsen با عنوان “Kaller Foucault ‘falsk radikal'” بود و در Klassekampen در ۲۲ نوامبر ۲۰۲۰ منتشر شد: https://klassekampen.no/utgave/2020-11-23/kaller-foucault-falsk-radikal? fbclid=IwAR0N3DW033H2Q0uMlsSi6b2GCf-YPkY8m1H84K7Xv8UPZgngItZhyNEsuAg (دسترسی در ۲۰/۱۰/۲۵). مقاله اخیر به زبان انگلیسی با عنوان «گابریل راکهیل با داگ ایویند اوندهیم لارسن صحبت میکند: فوکو «رادیکالی بدلی» در دسترس است. آندرس ام. گولستاد. Philosophy World Democracy (22 دسامبر ۲۰۲۰): https://www.philosophy-world-democracy.org/foucault (دسترسی در ۲۵/۱/۲۱).
[۳] گابریل راکهیل، «سیا تئوری فرانسوی را میخواند: دربارۀ کار فکری برچیدن چپ فرهنگی»، سالن فلسفی لسآنجلس بررسی کتابها (۲۸ فوریه ۲۰۱۷): http://thephilosophicalsalon.com/the-cia-reads-french-theory-on-the-intellectual-labor-of-dismantling-the-cultural-left/%20(accessed%20on%2010/25/20).
[۴] به توماس دبلیو. برادن، «خوشحالم که سیا «غیر اخلاقی است»، ستردی ایونینگ پست (۲۰ مه ۱۹۶۷) را ببینید.
[۵] اداره اطلاعات، «فرانسه: فرار از روشنفکران چپ» (دسامبر، ۱۹۸۵)، CIA-RDP86S00588R000300380001-5: https://www.cia.gov/library/readingroom/document/cia-rdp86s00001-5 /25/20).
[۶] همان
[۷] برای برخی از بهترین گزارشهای مربوط به سیاست هویت، که گاهی تحت نامهای دیگری ظاهر میشوند، به آثار متفکرانی مانند باربارا و کارن فیلدز، باربارا فولی، آدولف رید جونیور، و ویلیام آی رابینسون مراجعه کنید. به عنوان مثال، دومی مینویسد: «بخش کلیدی داستان، خیانت به روشنفکران است، زیرا هیچ مبارزهای برای ستمدیدگان بدون روشنفکران ارگانیک آن ممکن نیست. مبارزات تودهای دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ فضایی را برای نمایندگان گروههای تحت ستم و دیگرانی که قبلاً با دستور کار رادیکال آن مبارزات تودهای آشنا شده بودند، برای پیوستن به صفوف اقشار حرفهای و نخبگان باز کرد. در دانشگاه، فضا را برای خرده بورژوازی روشنفکر جدیدی باز کرد که آرزوهای طبقاتی آن در روایتهای پست مدرن و سیاست هویتگرا بیان شد. به حاشیه راندن طبقه و پیشبرد سیاست هویت گرا پروژه طبقاتی این خرده بورژوازی روشنفکر بود، با این حال بسیاری از جنبش های اجتماعی، به ویژه در شمال جهانی را تحت تأثیر قرار داد. این روایات آگاهی و درک یک نسل کامل از جوانان را شکل داد و آنها را از پذیرش نقد مارکسیستی به شدت مورد نیاز سرمایه داری در لحظه جهانی شدن آن بیگانه کرد. انجمن Planetize the Movement!، ابتکار انتقال بزرگ (آوریل ۲۰۲۰)، https://greattransition.org/gti-forum/planetize-movement-robinson).
[۸] به ترتیب، این مقالات به شرح زیر است:
«فاشیسم: حالا میبینی، حالا نمیبینی!»، CounterPunch (12 اکتبر ۲۰۲۰): https://www.counterpunch.org/2020/10/12/fascism-now-you-see-it-now-you-dont/; «لیبرالیسم و فاشیسم: شرکا در جنایت»، CounterPunch (14 اکتبر ۲۰۲۰): https://www.counterpunch.org/2020/10/14/liberalism-and-fascism-partners-in-crime/; “ایالات متحده فاشیسم را در جنگ جهانی دوم شکست نداد، آن را بطور گسسته بین المللی کرد” CounterPunch (16 اکتبر ۲۰۲۰): https://www.counterpunch.org/2020/10/16/the-u-s-did-not-defeat-fascism -in-wwii-it-discretely-internationalized-it/; «لیبرالیسم و فاشیسم: پلیس خوب و پلیس بد سرمایهداری»، گزارش دستور کار سیاه (۲۱ اکتبر ۲۰۲۰): https://www.blackagendareport.com/liberalism-fascism-good-cop-bad-cop-capitalism?fbclid =IwAR08vI0WPWWeLlv6Bc2hze67hvuy-w1vBXcVI_EDRnwH0XyShDfbaupPe3Y (همه در ۲۵/۱۰/۲۰ قابل دسترسی هستند). مروری کوتاه بر این مقالات در این مصاحبه در کریس هجز در تماس موجود است: https://www.youtube.com/watch?v=GNd1yvz71_4&t=834s (در تاریخ ۲۵/۱/۲۱ قابل دسترسی است).
[۹] والتر رادنی، انقلاب روسیه: نمایی از جهان سوم (لندن: Verso، ۲۰۱۸)، ص. ۱۸۴.
واژهنامه
| A | |
| الغای بردهداری | Abolition of slavery |
| حرفه (مسیر شغلی) آکادمیک | Academic career |
| تاب آوردن | Abide |
| خارج از کشور | Abroad |
| کارزار انتزاعی | Abstract battle |
| ممتنع بودن | Abstention |
| دسترسی | Access |
| تخصصگرایی آکادمیک (علمی) | Academic specialization |
| شرح | Account |
| کنشگرایی، عملگرایی | Activism |
| قرابت داشتن | Akin to |
| تشبیه | Analogy |
| طرفداری کردن، جانبداری کردن | Adhere |
| تحلیل، آنالیز | Analysis |
| فرض | Assumption |
| آشکار | Apparent |
| آرمان عالی | Apotheosis |
| مقاله | Article |
| اسباب | Apparatus |
| آگاهی، التفات | Aware |
| سازماندهی علیه کاپیتالیسم | Anti- capitalist organizing |
| B | |
| مانع | Barrier |
| نبرد | Battle |
| جزئیات زیبا | Beautifully detailed |
| آشکار شدن | Become clear |
| زیستنامهنگار | Biographer |
| نفس کشیدن، تنفس | Breathing |
| ارعاب، باجگیری | Blackmail |
| سپر محافظ | Bulwark |
| خارج از عرف | Beyond the pale |
| C | |
| سرمایه | Capital |
| پرتاب کردن (با منجنیق) | Catapult |
| اختیار تام | Carte blanche |
| گرانیگاه | center of gravity |
| ملاحظهکارانه | Circumspect |
| تغییر | Change |
| رقیب | Competitor |
| پیچیده | Complex |
| پیچیدهسازی | Complexification |
| اجزای تشکیلدهنده | Component parts |
| همنوا کردن | Conform |
| گیج کردن | Confuse |
| مفهومی | Conceptual |
| تلقی کردن، اندیشزایی کردن | Conceptualized |
| ساختن | Construct |
| معاصر | Contemporary |
| افاده | Contribution |
| همدستی، همکاری | Collaboration |
| به پایان رسیدن | Come to an end |
| گندهدماغ و بیعلاقه به امور سیاسی | Condescendingly apolitical |
| پیکربندی | Configuration |
| کنش جمعی | Collective action |
| دگرگونی اجتماعی جمعی | Collective social transformation |
| کنش سیاسی جمعی | Collective political action |
| محکوم کردن | Condemn |
| متن | Context |
| منتقد | Critic |
| محفل | Circle |
| کشمکش سیاسی عینی | Concrete political struggle |
| مراقبت از خویش | Care of self |
| پیامد | Consequence |
| جامه نمایش | Costume |
| دغدغه | Concern |
| اندیشور حرفهای | Career intellectual |
| تناقض | Contradiction |
| ضد نهاد | Counterinstitution |
| شخصیت پیچیده | Complicated figure |
| برخوردار از ارتباط منطقی | Coherent |
| آزادی فرهنگی | Cultural freedom |
| گزینش کردن | Co- opt |
| تأمین مالی شده توسط شخصیت حقوقی | Corporate funded |
| D | |
| مدافع | Defender |
| شکست دادن | Defeat |
| منکر | Denier |
| موضع آگاهانه | Deliberate stance |
| بیآبرو کردن | Discredit |
| تدوین، ساختن، به وجود آوردن . . . | Develop |
| درهم و برهم | Desultory |
| انهدام | Demolition |
| متمایز کردن | Differentiate |
| تفاوت | Difference |
| دگراندیش | Dissident |
| برهانی، استدلالی | Discursive |
| پرت کردن حواس | Distract |
| گفتمان | Discourse |
| خانگی | Domestic |
| نیروی محرک | Driving force |
| زبالهدان تاریخ | Dustbin of history |
| شرکتکننده در تظاهرات | Demonstrator |
| انزجار | Disgust |
| انفصال | Dismissal |
| برهانی | Discursive |
| حساس، سرنوشتساز | Decisive |
| سلطه | Domination |
| وانمودین | Diversionary |
| موافق نبودن | Disagree |
| تفرقهافکنی | Dividing |
| خلع ید | Dispossess |
| E | |
| اولیه | Early |
| اقتصادی | Economic |
| حذف | Eliminate |
| نخبه | Elite |
| مؤلفه، عنصر | Element |
| شرح دادن | Elucidate |
| زمین | Earth |
| دادههای تجربی | Empirical data |
| توضیح | Explanation |
| توضیحی، روشنگر | Explanatory |
| استثمار (بهرهکشی) | Exploitation |
| پدیدار شدن، ظهور کردن | Emerge |
| تعهد، مشغولیت | Engagement |
| گواه | Evidence |
| تکامل، فرگشت | Evolution |
| مقتدرانه | Ex- cathedra |
| استثناء | Exception |
| انحصاری | Exclusionary |
| عبارت | Expression |
| روشنگری | Enlightenment |
| جستار | Essay |
| پرهیز کردن | Eschew |
| دشمن | Enemy |
| کارمند | Employee |
| رهاییبخشی | Emancipation |
| مشارکت گسترده | Extensive involvement |
| F | |
| دروغین، کذب | Faux |
| افسانهسازی | Fictionalization |
| ماهی | Fish |
| تقویت کردن | Fortify |
| کذب، ساختگی، دروغین | False |
| شیفته و مسحور شدن | Fascinate |
| خصیصه | Feature |
| مقابله کردن | Fight |
| زننده | Flagrant |
| کاستی | Flawed |
| پروسههای متغیر | Fluctuating process |
| شکوفا شدن | Flourish |
| حکومت خارجی | Foreign government |
| چارچوب | Framework |
| تداعی آزاد داشتن | Free associate |
| بنیادی | Fundamental |
| تشکل | Formation |
| G | |
| جنسیتی | Gender |
| جهانی | Global |
| جنسیتی | Gendered |
| نسل | Generation |
| جهانی | Global |
| جامه مبدل | Guise |
| H | |
| مُردد | Hesitant |
| میراث | Heritage |
| تاریخی | Historical |
| گل مجلس، نقطه اوج، . . . | High point |
| آموزش عالی | Higher education |
| سلسله مراتب | Hierarchy |
| عاملیت بشری | Human agency |
| مداخله بشردوستانه | Human intervention |
| I | |
| ایده | Idea |
| همانندسازی | Identification |
| نوپا | Inchoate |
| توهم | Illusion |
| نابرابری | Inequality |
| ایدئال | Ideal |
| منحصر به فرد | Idiosyncratic |
| گیرا، مؤثر | Impressive |
| استقلال | Independence |
| مصاحبه | Interview |
| بیش از حد | Inordinately |
| جزء جداییناپذیر | Integral |
| اندیشور | Intellectual |
| اجماع اندیشورانه | Intellectual consensus |
| یپیچیدگیهای اندیشورانه | intellectual sophistication |
| مهیج | Intense |
| سرکوب شدید | Intensified repression |
| نهاد | Institution |
| نهادینه کردن | Institutionalize |
| منطق درونی | Internal logic |
| ظریف و پیچیده | Intricate |
| طبقه اندیشور | Intellectual order |
| خودمختاری اندیشور | Intellectual autonomy |
| تعبیر | Interpret |
| بینفردی | Interpersonal |
| وارونی | Inversion |
| سرمایهگذاری کردن | Invest |
| درگیری | Involvement |
| وسوسهانگیز | Irresistible |
| دلباختگی (کوتاه و مختصر) | Infatuation |
| میانجی | Intermediary |
| منزویسازی | Isolating |
| منزوی | Isolated |
| زیادهروی کردن | Indulge |
| وضعیت شورشآمیز | Insurgency |
| نابرابری | Inequality |
| مداخله کردن | Intervene |
| در اوج فعالیت | In full swing |
| مورد استفاده ابزاری | Instrumentalize |
| سیاستهای هویتی | Identity politics |
| متمرد | Insurgent |
| J | |
| K | |
| دانش | Knowledge |
| دانشآوری | Knowledge production |
| شناختن خود | Knowing oneself |
| L | |
| سخنرانی | Lecture |
| رهاییبخش | Liberation |
| کانون توجهات | Limelight |
| نظریه زنده | Living theory |
| قدرت محلی | Local power |
| محیط (زمینه) محلی | Local context |
| تطمیع کردن | Lure |
| سبک (اسلوب) زندگی | Lifestyle |
| M | |
| نگاشت | Mapping |
| استراتژی (راهکار) بازاریابی | Marketing strategy |
| حاشیه تمهید | Margin |
| تودهها | Masses |
| شکوهمند | Magnificent |
| مادّی | Material |
| اسناد و مدارک ملموس (مادّی) | Material record |
| مطرود | Marginalized |
| بَد گفتن | Malign |
| محیط بازار | Marketplace |
| طبقه اربابان | Master race |
| دورنمای رسانهای | Media spectacle |
| چپگرای نظامی | Militant leftist |
| نزاعطلبی | Militancy |
| بسیج | Mobilization |
| تفوق اخلاقی | Moral excellence |
| اخلاقاً تحملناپذیر | Morally intolerable |
| جنبش | Movement |
| N | |
| بدیع | Novelty |
| برتری طبیعی | Natural superiority |
| تعهدگریزانه | Noncommittal |
| ناکنشور | Non- active |
| شکل مبهم | Nebulous form |
| O | |
| عینیت (ذهنیت) | Objectivity (subjectivity) |
| غیبی | Oracular |
| غلبه | Overcome |
| ضد و نقیض | Oxymoronic |
| شیء | Object |
| عامل | Operative |
| عملگر | Operator |
| عملیات (کلان و خرد) | (major and minor) operation |
| ظلم و ستم | Oppression |
| با فرصتطلبی | Opportunistically |
| بهینهسازی | Optimization |
| مدار | Orbit |
| سازمان | Organization |
| سازماندهی کردن | Organizing |
| جهاننما (نمونهای از منظومه شمسی) | Orrery |
| جهتگیری | Orientation |
| صوری، ظاهری | Ostensible |
| هماهنگ کردن | Orchestrate |
| P | |
| مدحنامه | Panegyric |
| تخصص خاص | Particular expertise |
| رقتانگیز | Pathetic |
| عریضه | Petition |
| حیثیت | Prestige |
| نقطه نظر | Point of view |
| سیاسی | Political |
| فرصتطلب سیاسی | Political opportunist |
| سازمان سیاسی | Political Organization |
| غوطهوری | Plunge |
| عمیق | Profound |
| مقصود | Purpose |
| اقدام عمومی | Public action |
| موضع سیاسی | Political position |
| موضع | Position |
| قدرت | Power |
| شبکه قدرت | Power network |
| اعلامیه | Pronouncement |
| محصول | Production |
| ناب، دستنخورده | Pristine |
| خصوصی | Private |
| بنیانگذار، بانی، مؤسس، نیا | Progenitor |
| برنامه حزبی | Platform |
| Q | |
| R | |
| نژادی | Racial |
| رهاییبخش نژادی | Racial emancipation |
| تسلط یافتن | Reign |
| وازنی | Rejection |
| شورشی | Rebel |
| واقعیت | Reality |
| بازآفرینی | Reproduce |
| رادیکال | Radical |
| موشکافانه | Rigorous |
| پژوهش، مطالعه، تحقیق | Research |
| فوقالعاده | Remarkably |
| شهرت، آوازه . . . | Reputation |
| نژادی | Racialized |
| رادیکال | Radical |
| مرتباً | Regularly |
| سرکوب | Repression |
| تحقیق | Research |
| احترام به آزادی در اختیار | Respectful discretion |
| انقلابی | Revolutionary |
| دقت | Rigor |
| عطف به ماسبق | Retroactive |
| انقلاب | Revolution |
| گسیختگی | Rupture |
| با تشر جواب دادن | Retort |
| تقلیلگرا | Reductive |
| S | |
| خودخوانده | Self- proclaimed |
| جداسازی | Severing |
| یکپارچه | Seamless |
| جدیّت | Seriousness |
| دانشپژوهی | Scholarly |
| اجتماعی | Social |
| روابط اجتماعی | Social relations |
| کارکرد اجتماعی | Social function |
| تمامیت اجتماعی (سوسیال توتالیته) | Social totality |
| شبیه به نظر رسیدن | Sound similar |
| موفق شدن | Succeed |
| حریف پروپاقرص | Staunch opponent |
| تقلا (کردن)، کوشش (کردن)، کشمکش، تضاد | Struggle |
| حمایت، پشتیبانی | Support |
| سطحی | Surface |
| بیان کردن | Suggest |
| همدردی | Sympathy |
| نظام | System |
| نظاممند | Systematic |
| تابع بودن، مادون | Subordinate |
| سادهانگارانه | Simplistic |
| روابط اجتماعی و اقتصادی | Socioeconomic relations |
| استراتژیها، راهکارها | Strategies |
| درهمآمیختن، ترکیب کردند | Synthesize |
| T | |
| تاکتیک | Tactics |
| تخصص فنی | Technical expertise |
| مصاحبهای دندانشکن | Telling interview |
| نظریه و عمل | Theory and practice |
| اندیشیدن | Thinking |
| کلیسازی، تمامیتبخشی | Totalizing |
| نظامی تمامیتبخش | Totalizing system |
| توتالیته | Totalitarian |
| دگرگونشونده | Transformative |
| حقیقت | Truth |
| نفوذ | Trenchancy |
| U | |
| جهان | Universe |
| صحنه عقلانیت جهانی | Universal intellectual |
| اثبات نشده | Unproven |
| مؤدبانه | Urbane |
| تزلزلناپذیر | Unwaveringly |
| پیامد ناخواسته | Unintended consequence |
| V | |
| ایده ارزشمند | Valuable idea |
| تثبیت کردن | Valorize |
| سربسته | Vaguely |
| خشن | Violent |
| خصمانه | Virulent |
| پرهیاهو | Vociferous |
| عوامانه، بیمعرفت | Vulgar |
| W | |
| گسترده | Widespread |
| مأمور خودخواسته | Witting agent |
| نوشتارها | Writings |
| آثار | Work |
| جهان | World |
| پرخوانندهترین | Widely read |
| بهانهگیری بلهوسانه | Whimsical tergiversation |
| با شدت | With a vengeance |
| آزادی زنان | Women liberation |
| X | |
| Y | |
| Z |
مترجم: آریا سلگی
ویرایش و آمادهسازی: سبا امیری
این مقاله ترجمهای است از:
دیدگاهتان را بنویسید