در باب دوستی: ارسطو یا اسپینوزا
در این جستار کوتاه، برآنیم که خلاصهای از فهم دو فیلسوف مهم، یعنی ارسطو و اسپینوزا، از مسئلۀ دوستی را ارائه دهیم.

در اوان بحث منباب دوستی از چشمانداز ارسطو، باید نکتهای را گوشزد کرد. آنچه ارسطو در کتابهای هشتم و نهمِ «اخلاق نیکوماخوسی» از آن به عنوان «فیلیا» یاد میکند (که به «دوستی» ترجمه شده) را نمیتوان معادل دقیقِ دوستی به معنای مدرنِ واژه دانست. در یونان باستان، فلاسفه بین سه مفهوم، که هر سه به نحوی ناظر بر عشق بودند، تمایز نهادند: ۱. آگاپه (agape)، ۲. اروس (eros) و ۳. فیلیا (philia). آگاپه عشقیست که در آن ارزش پیشاپیش در معشوق حضور ندارد، بل آفرینندۀ ارزش در او به شمار میآید. حال آنکه اروس و فیلیا قسمی پاسخ به شایستگیهای پیشاپیش موجود در معشوق به شمار میآیند، با این تفاوت که اروس ماهیتی جنسی دارد، ولی فیلیا نوعی توجه محبتآمیز یا احساس دوستانه است. در این باب جلوتر بحث خواهد شد.
ارسطو در بخش سوم از کتاب هشتم، سه نوع دوستی را از هم تفکیک میکند: ۱. دوستیهای سودنگر، ۲. دوستیهای لذتنگر، و ۳.دوستیهای فضیلتنگر.
در دوستی مبتنی بر سود، ”آدمیان برای سود شخصی خویش یکدیگر را دوست دارند¹“ و از ”آنجا که انگیزۀ دوستی سود است، آدمیان یکدیگر را نه برای خودِ یکدیگر، بلکه برای سودی که از یکدیگر میتوانند ببرند دوست دارند“ (۲۹۶). ارسطو معتقد است این نوع از دوستی بیشتر اوقات در سنین سالخوردگی پدید میآید، ولی حتی در سنین جوانی و میانسالی نیز هستند کسانی که دوستیهای خود را مبتنی بر سود پایهریزی میکنند.
در نوع دوم دوستی، که دوستی مبتنی بر لذت است، آدمیان «برای لذتِ شخصی خویش» و نه برای آنکه دیگری بهخودیِخود محبوب و مطلوب است، او را دوست دارند. اینها دوستشان را ”برای لذتی که از حضور ایشان میبرند دوست دارند نه برای سیرتشان“ (۲۹۶).
این دو نوع دوستی، بسیار متزلزل هستند چرا که شخصِ سودمند همیشه به یک حالت نمیماند، و همینطور مایۀ لذت آدمی (به خصوص در سنین جوانی) زود دگرگون میشود؛ و ”همینکه علت دوستی از میان برخیزد دوستی نیز از میان میرود“ (۲۹۷).
پر واضح است که نمیتوان این دو نوع را معادل همان دوستیای گرفت که امروزه مراد میکنیم. دوستیِ مدرن را میتوان مترادفِ دوستیِ نوع سوم ارسطو دانست. اما کیفیات و مختصات این دوستی چیست؟
”دوستی کامل [فقط] دوستی نیکان است که از حیث فضیلت با یکدیگر برابرند»“ دوستان حقیقی همدیگر را «بهخاطر خودشان» دوست دارند. اینگونه دوستی ارزشی پایدار است زیرا ”همۀ شرایط دوستی در آن جمعند“ (۲۹۸).
البته ارسطو به ما گوشزد میکند که «اینگونه دوستی بالطبع کمیاب است»، چرا که افراد نیک کمیاباند.
دوستان ذهنشان را مشغول حسابوکتاب نمیکنند، چرا که رابطهشان در رأس به آنان میگوید که از همدیگر مراقبت کنند. آرزوی این نوع دوستی زود پدید میآید، ولی خودش نه! چرا که شکلگیری دوستی ”احتیاج به زمان و اعتماد متقابل دارد“ (۲۹۹).
در نهایت اینکه ”دوستان برای هم چیزی را میپسندند که برای خودشان میپسندند: دوستْ منِ دیگر است“.

مفهوم دوستی در فلسفۀ اسپینوزا، پیش و بیش از این که یادآور و متناظر هر مفهوم دیگری باشد، همنشینِ مفهوم «نسبت» است.
دوستی دو یا چند نفر در شرایط مختلف، بیان چندگانۀ یک نسبت میان آنها است و این شرایط در مقاطع زمانی متفاوت، اشکال متنوعی از بدنمندی را نشان میدهند که بر پایۀ نسبت حرکت و سکون افراد بنا شده است.
اگر نسبت حرکت و سکون بدن دو فرد با یکدیگر همخوانی نداشته باشد، آن دو فرد با هیچ چسبی به هم نمیچسبند مگر این که قدرت و لذت خود را فدای هدف دیگری کنند.
در این نقطه است که اسپینوزا در مقابل ارسطو قرار میگیرد، زیرا آنچه اسپینوزا از فضیلت میفهمد عین همان است که از قدرت میفهمد (EIV D8) و لذت را «تخیل افزایش قدرت» تعریف میکند، همازاینرو دوستی مناسب و اصیل، سنخی دوستی بر پایۀ لذت در درجات بالای شناخت است (زیرا ممکن است تخیل لذت وجود داشته باشد اما به علت درجات پایین شناخت، قدرت کاهش یابد و فضیلت از میان برود).
پس آنچه دوستی موثر و مفید را بنا مینهد، همخوانی نسبتهای حرکت و سکون دو بدن است به نحوی که منجر به ایجاد حس خوشایند در درجات بالای شناخت شود. به همین ترتیب میتوان فهمید که چرا گاهی اوقات بدون این که بدانیم ممکن است از یک فرد متنفر باشیم، این رخداد به این دلیل است که تشکیل یک بدن با وی به دلیل ناهمخوانی نسبتهای دو بدن، ناخوشایند خواهد بود. برای درک بهتر میتوانید به مثال نسبت گِل رس و پلاستیک با نور آفتاب توجه کنید، اصابت نور آفتاب به گل رس، موجب به خشکی و سفتی گل و اصابت آن به پلاستیک، موجب نرمشدن پلاستیک میشود.
حال میتوان فهمید که در این معنا، هیچ دوگانۀ ارزشی میان دوستی بر پایۀ لذت و دوستی بر پایۀ فضیلت وجود ندارد بلکه این دوستی در نسبتهای همخوان است که هردو را دربرمیگیرد که در درجات بالای خرد و قدرت ممکن میشود و همانا دوستی خردمندان، بهترین مواهب است.
۱. تمامی ارجاعات به متن «اخلاق نیکوماخوسی» از ترجمۀ مرحوم لطفی است.
دیدگاهتان را بنویسید