آلترناتیو ما، آلترناتیو آنها
پادشاهیخواهان میگویند «آلترناتیو ما رضا پهلوی است». اسلامگرایان بر این صحه میگذارند که «آلترناتیو ما جمهوری اسلامی است». آنها میپرسند که آلترناتیو شما کیست؟ چه کسی میتواند بگوید، برای یک بار هم که شده، در برابر پاسخ به این پرسش خود را نباخته است. در این یادداشت میخواهم کمی دربارۀ این بنویسم که چرا در برابر این پرسش احساس ضعف میکنیم، لحظهای خود را میبازیم و انگار چیزی برای گفتن نداریم. نوشتن دربارۀ آن از این لحاظ اهمیت دارد که پیشزمینههای ذهنی و استدلالی و اصول ضروری برای اندیشیدن به هر بدیل و آلترناتیو ممکن را گوشزد میکند.
شکی نیست که پرسش «آلترناتیو شما چیست؟» از وجهی پرسشی درست است اما نکته این است که چه چیزهایی موجب میشوند کسانی در برابر ارایۀ پاسخی سرراست به این پرسش تردید کنند و کسانی دیگر بهسادگی مثلاً بگویند آلترناتیو ما «سلطنت مشروطۀ پهلوی» یا «تداوم مقتدرانۀ جمهوری اسلامی» است.
۱. این آلترناتیوها دارای صورتبندیای ساده هستند. چه بدیل پادشاهیخواهانه چه بدیل اسلامگرایانه بر پایۀ تبعیت محض و فرمانبرداری بنا شدهاند که به معنای دقیق کلمه یعنی مناسبات شبانرمگی. در آنها قرار نیست از روابط علّی لایهبندیهای اجتماعی حرف زد یا چندلایگی قومیتی، جنسیتی و سیاسیاقتصادی را در نظر گرفت. درواقع این آلترناتیوها بازتابی از تصورات طرفداران از «جامعۀ آرمانی» مد نظرشان است که برای این دو گروه این جامعۀ آرمانی در هر چیزی از هم متفاوت باشند در «مناسبات شبانرمگی» و «اربابرعیتی» و بیمسیولیتی نسبت به همگانیّت زندگی انسانی همساناند.
از سوی دیگر به این دلیل ساده هستند که پیچیدگی جامعهای را که قرار است در آن عمل کنند نادیده میگیرند. اما آیا آنها نمیدانند که طبیعتاً همۀ جامعه با آنها همراه نیست؟ خوب میدانند اما عمیقاً به کارکرد موثر «مهندسی اجتماعی» برای همنواکردن بخشهای ناهمنوای جامعه با ایدیولوژیشان باور دارند. جمهوری اسلامی طی چهار دهه سروکلهزدن با نیروهای پدیدارشدۀ جامعوی این را یاد گرفته است و شبانهای پادشاهیخواه درس آن را در اندیشکدهها و دانشکدههای ایالات متحد خواندهاند.
۲. در این سطح این آلترناتیوها چند ویژگی همپیوند دارند: الف) اشارهپذیرند ب) فروبستهاند و گشوده نیستند و پ) ساختهشده و حاضروآمادهاند و در آنها نه نیازی به تخیل سیاسی هست و نه عمل زایای جمعی.
چه بدیل پادشاهیخواهانه و چه بدیل اسلامگرایانه هر دو اشارهپذیرند. طرفدارانشان به چیزهایی مشخص در اکنون و گذشته اشاره میکنند هر چند از منظری بیرونی، انتقادی و جامعنگر میتوان به توهمی و ساختگیبودنشان پی برد. یکی به موشکهای دوربرد اشاره میکند و یکی دیگر به دوران طلایی ژاندارمی منطقه. یکی به هلال شیعیاش مینازد و دیگری به جشنهای دوهزاروپانصدساله.
هیچیک از این دو آلترناتیو گشوده و پذیرا نیستند. یکی هر چه غیر از خاندان پهلوی را طرد میکند و دیگری هر چه غیر از جمهوری اسلامی را. یا باید مانند آنها بشوی یا هیچ جایی در آن آیندهای که اینها دربارهاش خواب میبینند و رویا میبافند نخواهی داشت. آن فروبستگیای که اینها به آن گرایش دارند از یک سو به همان چیزی مربوط است که در گزارۀ (۱) دربارهاش حرف زدم یعنی سادگی اربابپسندانه و از سوی دیگر ناشی از ناتوانی بنیادی آنها در فهم و بازاندیشی ایدیولوژیشان بنا بر انسان و جامعه است. بیتردید صورتبندی گفتمانی خاصی از انسان و جامعه را مد نظر دارند و فرصتش را داشته باشند دربارهاش حرافی میکنند اما نکته این است که تصوراتشان از آن یکسویه، بیپایه و سادهانگارانه است.
همۀ اینها به این میانجامد که آلترناتیو آنها حاضروآماده است و یا در گذشتۀ ناسیونالیستی ریشه دارد یا در انتزاع سوبژکتیو امت توحیدی. به همین دلیل آنها صرفاً تبعیت میخواهند و برایشان نه تخیل سیاسی درگیرانه و انتقادی اهمیتی دارد و نه عمل زایای جمعی. آنها مشتی رعیت رمهوار میخواهند که منویات پیکرۀ رهبری را پیاده کنند. تخیل سیاسی درگیرانه و انتقادی و عمل زایای جمعی همۀ خیالهای دورودراز اینها را دود میکند و به هوا میفرستد.
۳. نیرو و قدرت درونی بدیلهای پادشاهیخواهانه و اسلامگرایانه بیش از آنکه ناشی از اقناع عمومی و برنامههای جامعنگرانۀ آنها یا محوریت انسانِ ساکن در جغراتاریخ ایران باشد ناشی از دلالت ضمنی آن به منابع عظیم قدرت اقتصادی و سیاسی واقعاًموجود است. اینجاست که حمل پرچم اسراییل در تظاهرات پادشاهیخواهانه معنای دقیقتری پیدا میکند. این موضوع دربارۀ بدیل اسلامگرایانه حتا نمود هیستریکتری دارد. زمان زیادی نیست که اسلامگرایان جمهوریاسلامیچی دیگر بر مبانی قدرتمند استدلالی خود تکیه نمیکنند و همۀ داستانسراییشان بر توان موشکی و قدرت منطقهای بودن جمهوری اسلامی متمرکز است.
بینیازی توهمی اینها به هر شکلی از توجیه و استدلال برای ایدیولوژیشان نمودهای جالبی داشته است. وقتی گروهی به جای استدلال درست قرار است حرفهای خود را بر پایۀ دلالت ضمنی جایگاهش نسبت به منابع عظیم قدرت اقتصادی و سیاسی واقعاًموجود در سرمایهداری متأخر به کرسی بنشاند، راهی نخواهند داشت جز توسل به تکرار بیمارگون یک «ورد» و یا برونریزی فشارهای ناشی از ناتوانی استدلالی به صورت «فحاشی» و «ناسزاگویی» و در سطح نهادی «سرکوب». دربارۀ پادشاهیخواهان این ورد «جاوید شاه» است و اکنون دیگر همگان از فحاشیشان باخبریم. اسلامگرایان وردهای گوناگونی دارند از «مرگ بر ضد ولایت فقیه» تا «وای اگر خامنهای حکم جهادم دهد» و البته فحاشیشان تحولات دورهای گوناگونی را از سر گذرانده است که جای بررسی بسیار دارد.
۴. هر دو این آلترناتیوها زمانپریشانهاند به این معنا که کمتر چیزی برای گفتن از دگرگونی وضعیت کنونی در چنته دارند. پادشاهیخواهان از یک سو به گذشتۀ تابناک پهلوی اول و دوم دست مییازند و از سوی دیگر وعدۀ پادشاهی مشروطه توسعهیافته میدهند. اسلامگرایان نیز از یک سو تا اعماق تاریخ عقب میروند و از هر گوشۀ آن (کمی از دوران پیامبر و ایمه، کمی از دورانهای اقتدار شیعی مانند صفویه و کمی از دوران طلایی امام در دهۀ شصت شمسی) تکههای مناسب را برای خود بر میدارند و از سوی دیگر وعدههایی مثل تبدیلشدن ایران به قدرت جهانی در ۱۴۱۴ یا تداوم جمهوری اسلامی تا حکومت امام زمان میدهند. به طرز جالبی هیچکدامشان حرفی دربارۀ اکنون ایران ندارند که بزنند و زمانی هم که میخواهند دربارۀ ایران امروز سخن بگویند یا مانند رضا پهلوی پیشاپیش منابع انرژی کشور را به اروپاییان پیشکش میکنند یا مانند علی خامنهای گستردهترین اعتراضات اقتصادیسیاسی دست کم دو دهۀ اخیر را توطیۀ صهیونیسم و ایالات متحد میخوانند. پادرهوایی ایدیولوژیک و سادهانگاریهای مصلحتجویانه این دو موجب شده است که زمانپریشی را هم در مقام استراتژی و هم تاکتیک پیش بگیرند. به همین دلیل است که بهشدت طلبکارانه و هیستریک برخورد میکنند.
وجه دیگر این زمانپریشی این است که آلترناتیوهای اینها درونماندگار نیستند و همواره باید اهمیت وجودی خود را بر محور بیرونیتهای ستیزهجو توجیه کنند. به همین دلیل است که برای مردمان آگاه و هوشیار بهشدت خدعهآمیز و فریبکارانه جلوه میکنند.
وقتی پیچیدگی جامعه و انسان را لحاظ کنی و بخواهی بر پایۀ تخیل سیاسی درگیرانه و انتقادی و عمل زایای جمعیْ آلترناتیوی گشوده و درحالساختهشدن و نافردمحور را ارایه کنی که پشتگرم به قدرتهای اقتصادی و سیاسی واقعاًموجود نباشد، زمانپریشانه جلوه نکند و برآمده از فهمی درونماندگار از وضعیت انسان و جامعۀ ایرانی باشد طبیعی است که از ارایۀ بدیلهای بستهبندیشدۀ دم دستی و خیالی و فریبکارانه پرهیز کنی و همین موجب شود که نتوانی پاسخی حاضروآماده به پرسش «آلترناتیو شما چیست؟» بدهی چرا که آلترناتیو تو در فرایندی از درگیری آگاهانه، آزادانه و برابرانۀ جمعی و انتقادی و گفتوگویی میان مردمان یک جغراتاریخ معیَّن شکل میگیرد، نه در پستوهای اندیشکدهای یا گعدههای هییتی یا کولۀ سربازان خارجی.
البته این بههیچوجه به این معنا نیست که نمیتوان از آلترناتیو و بدیل آینده سخن گفت و دربارهاش حرف زد. نکته این است که قرار نیست چنین بدیلی حقنه شود یا با روشهای خدعهآمیز و حذفی مردمان را وادار به پذیرش آن کرد. ازقضا در یادداشت یا جستار بعدی بر صورتبندی همین آلترناتیو تمرکز خواهم کرد.
این یادداشت پیشتر در کانال مداخلات منتشر شده است.
دیدگاهتان را بنویسید