موسیقی، خاطره، امید: از فلسطین تا لیبی، رؤیای ویرانشده
در جهان عرب، موسیقی هرگز صرفاً وسیلهای برای سرگرمی نبوده است. آوازها و سرودها همواره زبان مقاومت، مخزن حافظۀ جمعی و شیوهای برای صورتبندی امید مشترک بودهاند. از دل خیابانها، میدانها و امواج رادیویی، صداهایی برخاستهاند که میلیونها انسان را به یکدیگر پیوند دادهاند؛ انسانهایی که در شرایط تبعید، اشغال و سرکوب زیستهاند و نیازمند زبانی بودهاند که بتواند درد و امید را همزمان بیان کند. در این میان، سرود «وين الملايين؟» جایگاهی ویژه در حافظۀ جمعی یافته است. این سرود، با کلامی آتشین از علی الکیلانی و آهنگی از محمد محسن (که هر دو از هنرمندان برجستۀ لیبی بودند)، با اجرای مشترک جولیا بطرس، سوسن الحمامی و أمل عرفه، در سال ۱۹۹۰ و در امتداد انتفاضۀ اول فلسطین به جهان عرضه شد این اثر که در اصل تولیدی از سوی لیبی برای حمایت از انتفاضه بود، بهسرعت به شعار یک نسل بدل شد. پرسش مکرر «کجا هستند میلیونها؟» نهتنها شکایتی از غیاب مردم، بلکه فراخوانی برای حضور و بازگشت آنان بود. این صدا بهسرعت از مرزهای لیبی فراتر رفت و در خیابانهای نابلس، طرابلس، قاهره و دمشق پژواک یافت. «وين الملايين؟» بیش از یک قطعۀ موسیقایی بود؛ سندی فرهنگی و تاریخی که حافظه و امید جمعی را به یکدیگر پیوند میزد.
در این نوشته میکوشم مسیر این سرود را در دو بستر فلسطین و لیبی دنبال کنم؛ مسیری که از خاطره و امید آغاز شد، اما زیر فشار شکستهای سیاسی، ویرانی اجتماعی و منطقهای جدید قدرت، به رؤیایی آسیبدیده بدل گشت. همچنین باتکیهبر نظریههای والتر بنیامین، ارنست بلوخ و تئودور آدورنو نشان میدهم که چگونه موسیقی میتواند هم نیروی مقاومت باشد و هم سند بربریت؛ هم جرقۀ آینده و هم تصویری منجمد از گذشتهای بیجان.
اواخر دهۀ هشتاد میلادی، فلسطین صحنۀ تحولات اجتماعی و سیاسی عمیقی بود. اِشغال فرساینده، تبعید جمعی و محدودیتهای گستردۀ زندگی روزمره نیازمند زبانی بود که بتواند هم رنج را بیان کند و هم افق امید را باز نگه دارد. انتفاضۀ اول فلسطین که از خیابانهای غزه تا کرانۀ باختری گسترش یافت، به نماد خیزش جمعی علیه اِشغالگری و سرکوب بدل شد. «وين الملايين؟» چنین زبانی را فراهم کرد. هر نت و هر واژۀ این سرود، خاطرۀ تبعید و اشغال را با امکان آینده پیوند میزد. این خاطره، فراتر از تجربهای فردی، به سطحی جمعی ارتقا یافت و در بازسازی هویت مشترک فلسطینیان نقشی اساسی ایفا کرد. کودکان سنگ به دست در اردوگاهها، زنان و مردان ایستاده در خیابانها، همگی تجسم همان «میلیونها»ی غایب بودند. سرود، حضور آنان را در ذهن و عاطفۀ جمعی زنده میکرد و امکان بازگشت و اتحاد را احضار مینمود.
والتر بنیامین در تحلیل حافظۀ تاریخی یادآور میشود که هیچ سند فرهنگیای نیست که همزمان ردّی از بربریت را با خود حمل نکند. «وين الملايين؟» نمونهای روشن از این دوگانگی است: هم سند رنج تاریخی و هم موتور فراخوان جمعی. این سرود، هم یادآور خشونت و ویرانی است و هم حامل امکانی برای برهمزدن سکون و فراخواندن کنش.
ارنست بلوخ مفهوم «نوستالژی آینده» را بهعنوان اشتیاق به چیزی که هنوز نیامده، اما در تخیل جمعی حضور دارد، صورتبندی میکند. پرسش «کجا هستند میلیونها؟» نهتنها یادآور فقدان، بلکه فراخوانی برای امکان بازگشت و اتحاد نیز بود. این امید اتوپیایی، پیوندی میان گذشته و آینده برقرار میکرد و به فلسطینیان حسی از تعلق به یک «ما»ی جمعی میبخشید، حتی در شرایط اشغال و تبعید. با گذر زمان، اما، این افق مشترک محدود شد. روندهای سیاسی و اقتصادی – از جمله مذاکرات اسلو و پروژههای توسعۀ تحت نظارت نهادهای بینالمللی – میدان تحقق این امید را تنگتر کردند. سرود، بهتدریج، از موتور بسیج جمعی به یادگاری نوستالژیک بدل شد. هنوز گاه پژواک آن در انتفاضههای بعدی شنیده میشود، اما غالباً در قالب شعارها و بازخوانیهای پراکنده؛ نشانهای از آنکه حافظۀ جمعی حتی در شرایط تهیسازی نیز میتواند جرقههایی بیافریند، هرچند این جرقهها دیگر نیروی گذشته را ندارند.
در اینجا باید میان دو وضعیت تمایز گذاشته شود: لحظهای که سرود در دل کنش جمعی زاده میشود، و لحظهای که همان سرود بدل به شیئی فرهنگی تثبیتشده میگردد. در وضعیت نخست، موسیقی نه بازنمایی، بلکه خود کنش است؛ بخشی از بدنها، صداها و حضور فیزیکی جمعی. اما در وضعیت دوم، سرود از متن عمل جدا میشود و به حافظهای شنیداری تقلیل مییابد؛ حافظهای که بیشتر به گذشته اشاره دارد تا به آینده. این گذار، لحظهای کلیدی در سرنوشت «وين الملايين؟» است.
از منظر بنیامین، خطر دقیقاً در همین نقطه پدیدار میشود: زمانی که خاطره پیوند خود را با «اکنونِ خطر» از دست میدهد. سرود، وقتی دیگر در متن تعارض زنده عمل نمیکند، استعداد انتقادیاش را از دست میدهد و به سندی فرهنگی بدل میشود که بیش از آنکه نظم موجود را به چالش بکشد، آن را تثبیت میکند. در این حالت، موسیقی نه حامل امکان، بلکه حاوی نوعی سوگواری بیخطر برای گذشته است. «وين الملايين؟» نیز در بخشی از مسیر خود، در معرض همین تهدید قرار گرفت.
بااینحال، این زوال نه کامل است و نه خطی. بلوخ یادآور میشود که امید، حتی در وضعیت انجماد، میتواند بهصورت بالقوه باقی بماند. «هنوز – نیامده» در دل همین سرودهای بهظاهر خنثیشده، به حیات پنهان خود ادامه میدهد. پرسش «کجا هستند میلیونها؟» حتی زمانی که پاسخی ندارد، خود به گشایشی منفی بدل میشود: یادآور شکاف میان آنچه هست و آنچه میتوانست باشد. درست در همین شکاف است که امکان احیای دوباره نهفته است.
اما این امکان، بدون بدنها و بدون کنش جمعی، فعال نمیشود. آدورنو در نقد صنعت فرهنگ تأکید میکند که هنر، وقتی از تجربهٔ زیسته جدا شود، به مصرفی نوستالژیک فروکاسته میشود. بازپخش مکرر، مناسکی کردن و تبدیل سرود به «میراث»، آن را از موقعیت سلبی خود جدا میکند. در چنین وضعیتی، شنونده دیگر فراخوانده نمیشود، بلکه صرفاً به یاد میآورد. این تمایز ظریف اما بنیادی است: یادآوری بدون امکان کنش، بهنوعی بیحسی تاریخی میانجامد.
از این منظر، «وين الملايين؟» نه فقط یک سرود، بلکه شاخصی برای سنجش وضعیت امید جمعی است. هر بار که این سرود توانسته خود را به خیابان، بدن و کنش پیوند بزند، به نیرویی زنده بدل شده است؛ و هر بار که بهتنهایی در گردش رسانهای باقیمانده، در خطر تهیشدن قرار گرفته است. این دوگانه، کلید فهم انتقال آن از فلسطین به زمینههایی چون لیبی است؛ جایی که سرود بیش از آنکه از دل تجربهای مشترک برخیزد، اغلب در سطحی نمادین و رسمی عمل کرده است.
در لیبی، «وين الملايين؟» نهتنها نشانهای از همدردی با فلسطین، بلکه نمادی از اتحاد عربی تلقی شد. رسانهها و رادیوهای رسمی آن را بازپخش کردند و سرود به بخشی از حافظۀ سیاسی نسلها بدل گشت. بااینحال، این بازتولید رسمی، آن را بهتدریج از بستر کنش زنده جدا کرد و به نشانهای دولتی فروکاست. با سقوط نظام قذافی و ورود شتابزدۀ منطق بازار آزاد و سرمایهداری جهانی، این حافظۀ جمعی دچار پراکندگی شد. میلیونهایی که روزی پاسخگوی سرود بودند، در میان جنگ داخلی، فروپاشی اجتماعی و بحرانهای اقتصادی گم شدند. موسیقی اگرچه همچنان پخش میشد، اما دیگر نقش پیونددهندۀ گذشته و آینده را ایفا نمیکرد. آدورنو این وضعیت را «ویرانی تجربه» مینامد: لحظهای که خاطره توان برانگیختن امکان آینده را از دست میدهد و صرفاً به بازنمایی گذشته فروکاسته میشود.
هر بار که سرود در میدانها و امواج رادیویی طنین میانداخت، مردم خود را بخشی از یک «ما»ی بزرگتر احساس میکردند؛ «ما»یی که میتوانست میلیونها انسان غایب را فراخواند و آنان را به صحنۀ تاریخ بازگرداند. این همان نیرویی است که بلوخ از آن بهعنوان «نوستالژی آینده» یاد میکند: امیدی که در سطح جمعی حضور دارد و حتی در غیاب تحقق، زنده میماند. بااینحال، صنعت فرهنگ و رسانههای مصرفی، این سرود را بهتدریج از شور رادیکال تهی کردند و آن را به کالایی نوستالژیک و بیخطر بدل ساختند. آدورنو هشدار میدهد که هنر اعتراضی، هنگامی که در مکانیسمهای بازار بازتولید میشود، بار انتقادی خود را از دست میدهد و شنونده از فاعلی مقاوم به مصرفکنندهای منفعل تقلیل مییابد. «وين الملايين؟» نمونۀ روشنی از این زوال کارکردی است.
برای درک کامل اثر این سرود، باید به روایتهای روزمرۀ مردم توجه کرد: کودکی در اردوگاه غزه که با زمزمۀ سرود احساس میکرد جزئی از ملتی بزرگتر است؛ زنی در طرابلس که هنگام پخش سرود از رادیو، امید به اتحاد عربی را در دل خود زنده میدید؛ مردان و زنانی که سنگ به دست در خیابانها ایستادند و هر بار با شنیدن صدای سرود، خود را در قلب جنبش احساس کردند. این روایتها نشان میدهند که موسیقی چگونه میتواند حافظه و امید جمعی را شکل دهد و حتی در شرایط دشوار، نیرویی زنده برای پیوند میان انسانها باقی بماند.
از منظر موسیقایی، «وين الملايين؟» ساختاری ساده اما اثربخش دارد. ریتم و تکرار پرسش مرکزی، سرود را بهنوعی فراخوان جمعی بدل میکند؛ پرسشی که با هر تکرار، نیروی احضارکنندۀ خود را تشدید میسازد. اجراهای مختلف از صدای پرطنین جولیا بطرس تا تأکید عاطفی أمل عرفه و طنین تاریخی سوسن الحمامی – هر یک به شیوهای خاص، پیوند میان خاطره و افق آینده را حفظ کردهاند.
نسلهای بعدی نیز از این سرود بهعنوان الگویی برای بیان رنج و امید بهره گرفتهاند. در فلسطین، جوانانی که در اردوگاههای مهاجران متولد شدند، با زمزمۀ این سرود نهتنها تاریخ خانوادگی و ملی خود را به یاد آوردند، بلکه حس پیوند با میلیونها انسان غایب را تجربه کردند. در لیبی نیز، جوانان پس از سقوط قذافی، با شنیدن سرود تصویری از گذشتهای مبتنی بر اتحاد و امید را در ذهن بازسازی کردند، حتی اگر واقعیت کنونی امکان تحقق آن امید را از آنان سلب کرده بود. این پویایی نشاندهندۀ قدرت موسیقی در ساخت حافظۀ جمعی است؛ قدرتی که همواره شکننده و در معرض فرسایش سیاسی و اقتصادی قرار دارد.
باوجود تهیسازی و شکست رؤیا، پرسش «وين الملايين؟» همچنان ظرفیت بالقوهای برای بیدار کردن امید دارد. بازخوانیهای انتقادی، کنشهای خیابانی یا پیوند دوبارۀ این صدا با بدنها و فضاهای واقعی میتواند آن را بار دیگر به کنشی جمعی بدل کند. بلوخ این وضعیت را «اصل امید» مینامد: حتی امیدی بالقوه، اگر در تخیل جمعی باقی بماند، میتواند به جرقهای برای عمل تبدیل شود. تجربۀ فلسطین و لیبی نشان میدهد که موسیقی میتواند هم حافظه و هم امید جمعی را بسازد، اما این ساختارها در برابر نیروهای مسلط اقتصادی و سیاسی بهشدت آسیبپذیرند.
در اینجا میتوان پرسش «وين الملايين؟» را نه فقط بهعنوان یک فراخوان سیاسی، بلکه بهمثابه یک «صورت پرسشی تاریخی» فهم کرد؛ پرسشی که ناتمام بودنش، بخش اصلی نیروی انتقادی آن است. بنیامین یادآور میشود که تاریخ، زمانی رهاییبخش میشود که گذشته نه بهصورت روایتی بسته، بلکه در قالب لحظهای گسیخته و ناتمام احضار شود. «وين الملايين؟» دقیقاً از همین جنس است: پرسشی که پاسخ قطعی ندارد و به همین دلیل، هر بار امکان بازخوانی تازهای را پیش پای شنونده میگذارد. این سرود، بهجای آنکه وعدهای روشن بدهد، خلئی تاریخی را برجسته میکند؛ خلئی که مخاطب را وادار به موضعگیری میکند.
از این منظر، قدرت این سرود نه در پیام صریح آن، بلکه در تعلیق میان خاطره و انتظار نهفته است. بلوخ این وضعیت را قلمرو «هنوز-نه» مینامد؛ جایی که امید نه بهشکل برنامهای مشخص، بلکه بهمثابه یک تنش دائمی با اکنون حضور دارد. «وين الملايين؟» این تنش را زنده نگه میدارد و اجازه نمیدهد که شکستهای سیاسی بهآسانی به پایان تاریخ تعبیر شوند. حتی زمانی که سرود در قالبی نوستالژیک شنیده میشود، همین پرسش بیپاسخ میتواند لحظهای ناآرامی ایجاد کند؛ ناآرامیای که نظم تثبیتشده را بهطور گذرا مختل میکند.
درعینحال، همانگونه که آدورنو هشدار میدهد، این ناآرامی اگر به تجربهای جمعی و مادی پیوند نخورد، بهسرعت به حسرتی بیخطر تبدیل میشود. تفاوت حیاتی میان «بهیادآوردن» و «فراخوانده شدن» دقیقاً در همینجاست. سرودی که فقط شنیده میشود، اما بدنها را به حرکت وادار نمیکند، بخشی از منطق صنعت فرهنگ میشود؛ اما سرودی که بتواند دوباره به فضاهای واقعی، به خیابان، به جمعیت و به خطر بازگردد، همچنان ظرفیت گسیختن تداوم وضع موجود را دارد.
در این میان، نباید نقش رسانه و منطق آرشیو را در دگرگونی سرنوشت «وين الملايين؟» نادیده گرفت. سرودی که در لحظهٔ تولد خود به کنش جمعی و وضعیت اضطرار تاریخی گرهخورده بود، با ورود به چرخههای ضبط، بازپخش و آرشیو، به شکلی تدریجی در زمان منجمد شد. بنیامین در بحث از بازتولید فنی اثر هنری نشان میدهد که چگونه اثر، در فرایند تکثیر، «هالۀ» خود را از دست میدهد؛ نه فقط به معنای ازمیانرفتن اصالت، بلکه به معنای گسست از بافت زمانی و مکانیای که به آن نیروی سیاسی میبخشید. «وين الملايين؟» نیز با هر بار بازپخش، بیشازپیش از موقعیت تاریخی مشخص خود فاصله گرفت و به صدایی آرشیوی بدل شد؛ صدایی که شنیده میشود، اما الزاماً کنش نمیآفریند.
این آرشیوی شدن، نوعی تعلیق زمانی ایجاد میکند: سرود نه کاملاً متعلق به گذشته است و نه قادر است آیندهای مشخص را احضار کند. در نتیجه، موسیقی در وضعیتی میانتهی معلق میماند؛ وضعیتی که بهجای بسیج، اغلب به تأثر عاطفی کنترلشده منتهی میشود. آدورنو این لحظه را خطرناک میداند، زیرا هنر اعتراضی، وقتی در منطق گردش بیپایان رسانهای حل میشود، به بخشی از عادت شنیداری بدل میگردد. شنونده، بهجای آنکه به سوژهای سیاسی فراخوانده شود، به مصرفکنندهای تبدیل میشود که با حس همدردی بیهزینه، از کنار رنج تاریخی عبور میکند.
بااینحال، همین وضعیت آرشیوی، به طور متناقض، امکان گسستی جدید را نیز در خود حمل میکند. هر بار که سرود از جایگاه امنِ حافظۀ تثبیتشده بیرون کشیده میشود و در زمینهای تازه، بحرانی یا پیشبینیناپذیر شنیده میشود، زمانمندی آن مختل میگردد. در این لحظه، صدا میتواند بار دیگر از سطح خاطره عبور کند و به اکنون بازگردد. این بازگشت، نه احیای سادهٔ گذشته، بلکه نوعی اتصال کوتاه میان زمانهاست؛ لحظهای که در آن، سرود دوباره میتواند به پرسشی زنده و خطرناک بدل شود.
«وين الملايين؟» امروز بیش از آنکه پاسخی آماده داشته باشد، خود به پرسشی باز بدل شده است؛ پرسشی که خاطره و امید را در حافظۀ میلیونها انسان حفظ میکند. این سرود پلی بود میان گذشته و آینده، میان رؤیای مقاومت و رؤیای ویرانشده. حتی اگر در مسیر تاریخ تهی شده باشد، پژواک آن همچنان در فضا باقی است: در فلسطین بهعنوان یادآور انتفاضهها و اشکال گوناگون مقاومت، و در لیبی بهعنوان یادآور امکان پیوند، حتی در دل پراکندگی و جنگ.
این سرود و نمونههای مشابهش نشان داد که موسیقی میتواند نیرویی برای بیداری و مقاومت باشد؛ اما همزمان آشکار کرد که همین نیرو چگونه میتواند در فرایند کالاییشدن و بازتولید رسانهای خنثی شود. بااینهمه، پرسش «وين الملايين؟» هنوز بسته نشده است. تا زمانی که این پرسش بتواند بار دیگر با بدنها، صداها و کنش جمعی پیوند بخورد، امکان احیای حافظه و امید جمعی همچنان وجود دارد.
دیدگاهتان را بنویسید