مسئولیت حمایت یا R2P: سپر توجیه جنگ یا معیار مهار آن؟
در سال ۲۰۰۵، اجلاس جهانی سازمان ملل متحد که با حضور بیش از ۱۷۰ تن از سران دولتها و حکومتها برگزار شد. آنها متعهد شدند تا از وقوع نسلکشی، جنایتهای جنگی، پاکسازی قومی و جنایت علیه بشریت جلوگیری کند. اما آیا با تأیید «مسئولیتِ حمایت» یا «R2P»، آنها به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مشروعیت بخشیدند؟
بر اساس R2P، تمام دولتها مسئولِ پاسداری از مردم در برابر جنایات جمعی هستند. البته این مسئولیت، پیشاپیش بر عهدهی خود دولتهاست تا از شهروندانشان محافظت کنند. بااینحال، اگر دولتها ناتوان از انجام این کار باشند، یا خود مرتکب این جنایات شوند و یا به آن دامن بزنند،R2P در شرایطی مشخص، سایر دولتها را مکلف میکند تا مانع وقوع چنین جنایاتی شوند.
تصمیم برای تصویبِ R2P ریشه در نسلکشیِ رواندا در سال ۱۹۹۴ داشت؛ زمانی که عناصر تندروی جمعیت هوتو تلاش کردند تا جمعیت اقلیت توتسی و همچنین هوتوهایی را که مخالف این کشتار بودند را از میان بردارند. پسازآن، کوفی عنان (که بعدها دبیر کل سازمان ملل شد) پرسشی مبنی بر این مطرح کرد که آیا ائتلافی از دولتهای مایل و قادر به جلوگیری از نسلکشی، باید صرفاً به این دلیل که شورای امنیت مداخله را تأیید نکرده بود، باید بیهیچ اقدامی میایستادند؟
مقالهای که اخیراً در نیویورکتایمز منتشرشده، تلاش میکند R2P را به جنگ فعلی علیه ایران مرتبط کند. نویسنده تلویحاً میگوید که ما با انتخابی هولناک روبروییم: یا باید به پرسش عنان پاسخ مثبت دهیم و بگوییم بله، آن ائتلاف فرضی عنان میبایست درحالیکه ۸۰۰هزار توتسی قتلعام میشدند، دست روی دست میگذاشت؛ و یا باید بگوییم آن ائتلاف باید مبادرت میورزید — و درنتیجه، تلویحاً بپذیریم که آنچه آمریکا و اسرائیل با ایران میکنند، موردپذیرش است.
اما ما با چنین انتخابی روبهرو نیستیم.
یقیناً میتوان استدلال کرد که کشتار معترضان توسط دولت ایران در ژانویه — بنا بر تخمینهای سازمان عفو بینالملل، تعداد کشتهشدگان بین ۵ تا ۲۰هزار و چهبسا بیشتر است؛ و حتی خود آیتالله خامنهای اذعان داشت که شمار کشتهشدگان به «هزاران» تن میرسد — میبایست ملزم به واکنشی صریح و قاطع از سوی جامعهی بینالملل میشد. اما دولت دونالد ترامپ هیچگاه در تلاش برای توجیه حملات آمریکا و اسرائیل به ایران بر مبنای حفاظت از حقوق بشر، پیشگیری از فجایع، یا حتی حقوق بینالملل نبوده. در عوض، توجیهات ادعایی این دولت برای اقداماتش — هرچند متناقض و متغیر — حول محور دفاع از خود متمرکز بوده است. در برهههای مختلف، مقامات آمریکایی به تهدیدها، بازدارندگی و اهداف راهبردی اشارهکردهاند. بخشی از لفاظیهای آنان به سمت تغییر رژیم معطوف شده است.
این پیشفرض که R2P حملهی آمریکا و اسرائیل علیه ایران را به لحاظ فکری توجیه است، مبتنی بر سوءفهمی از این مفهوم است. R2P بهخودیخود نه دکترینی دربارهٔ حمایت کلی از شهروندان یا حقوق بشر است و نه معطوف به دغدغههای مبهم بشردوستانه؛ بلکه بر محافظت از مردم در برابر چهار جنایت خاص مذکور — یعنی شدیدترین اشکال خشونتی که وجدان بشری را جریحهدار میکنند و بر اساس حقوق بینالملل قابل مجازات هستند — استوار است. R2P هیچ استثنای جدیدی در حقوق بینالملل ایجاد نمیکند، بلکه تنها بر تعهدات حقوقی موجود، منجمله تکلیف به پیشگیری و مجازات مندرج در کنوانسیون نسلکشی، بناشده است.
این استدلال که R2P نقطهی کوری ایجاد کرده تا رهبران سیاسی بتوانند برای توجیه حمله به دیگر کشورها از آن سوءاستفاده کنند، ناشی از نادیده گرفتن عنصری حیاتی از این قاعده است. گرت اوانز، وزیر امور خارجهی سابق استرالیا (که بهعنوان رئیس عضو «کمیسیون بینالمللی مداخله و حاکمیت دولتها»، نقشی اساسی در تدوین R2P ایفا کرد) همواره بر این نکته بود که پیش از توجیه استفاده از زور، باید معیارهای احتیاطی متعددی برآورده شوند.
این معیارها عبارتاند از: جدیت آسیب، نیت درست، آخرین و تنها راهحل بودن، تناسب، و مهمتر از همه، پیشیگرفتن خیر نسبت به شر. بدیهی است که پیشیگرفتنِ خیر از شر، نیازمند کسب موفقیتهای جدی است.
این استدلال که R2P محیطی مطلوب برای مداخله ایجاد میکند، شاید پس از مداخله در لیبی طی سال ۲۰۱۱ طرفدارانی پیداکرده باشد. اما روند رویدادها از آن زمان تاکنون بسیار متفاوت بوده است. درزمانی که جنایات هولناک همچنان در حال بروزند — از غزه تا سودان و میانمار — زیادهروی در مداخلات توجیهشده بر اساس R2P، چالش اصلی پیشروی جامعهی بینالمللی نیست، بل نارسایی مداوم در بسیجِ اقدام جمعی برای حفاظت از مردم در برابر فاحشترین جنایات حقوق بینالملل است.
R2P منجر به بروز هیچگونه خلأ و روزنهای در حقوق بینالملل نشده؛ بالعکس، برای تضمین خویشتنداری، مشروعیت و پاسخگویی درزمانی که جامعهی بینالمللی با جنایتهای فجیع جمعی روبرو میشود، طرحریزیشده است. هنگامیکه اجلاس جهانی سازمان ملل R2P را تصویب کرد، این کار را با قید صریح این نکته انجام داد که هر اقدام نظامی که برای حفاظت از مردم در برابر این جنایات صورت میگیرد، باید تحت نظارت شورای امنیت سازمان ملل متحد و مطابق با منشور ملل متحد باشد.
امروزه، چالش واقعی این است که دولتها، اغلب بهطور گزینشی به نقض حقوق بینالملل واکنش نشان دادهاند: برخی اقدامات را محکوم میکنند، اما وقتی از شرکا یا متحدانشان در رفتار مشابهی سر میزند، سکوت اختیار میکنند. این ناهماهنگی خطر ایجاد فضایی مملو از چشمپوشی و تساهل را در پی دارد که در آن اقدامات غیرقانونی را تاب آورده و با آن مقابله نمیکنند. آنچه در اینجا ضروری است، پرداختن جدیتر — از شورای امنیت گرفته تا سطوح پایینتر — به چارچوب R2P است؛ و همچنین رویارویی با واقعیتهای سیاسی دشواری که همچنان مانع از ایفای مسئولیتهایی میشود که جامعهی بینالمللی خود آنها را تأیید کرده است.
پیتر سینگر، استاد ممتاز اخلاق زیستی در دانشگاه پرینستون و استاد مدعوِ اخلاق پزشکی در مرکز اخلاق زیستپزشکی دانشگاه ملی سنگاپور، از تأثیرگذارترین فیلسوفان اخلاق در جهان معاصر است. او که بیش از نیم قرن در حوزههای اخلاق عملی، حقوق حیوانات، فقر جهانی و نوعدوستی مؤثر قلم زده، اکنون در کنار فعالیت دانشگاهی، از میزبانان پادکست Lives Well Lived و از بنیانگذاران بنیاد خیریهی The Life You Can Save است. یادداشت فوق در تاریخ ۲۵ مارس ۲۰۲۶، با عنوان اصلی «مسئولیت حمایت و جنگ علیه ایران» منتشر شده است.
دیدگاهتان را بنویسید