لوئیجی نونو: آوانگارد انقلابی
فوریه ۱۹۷۵، رم ـ پالاتزو دلو اسپورت: تظاهرات موسیقی برای آزادی
فوریۀ سال ۱۹۷۵، در سالن پالاتزو دلو اسپورت شهر رم، تجمعی موسیقایی با شعار آزادی برگزار شد. این رویداد به ابتکار فدراسیون جوانان حزب کمونیست ایتالیا سازماندهی شده بود. در میان مشتهای گره کرده و شور هزاران تماشاگر، گروههای مختلف روی صحنه به اجرا پرداختند.
ابتدا گروه «آنتی ایلامانی»، بند موسیقی شیلیایی به اجرا پرداخت؛ گروهی که پس از کودتای نظامی آگوستو پینوشه علیه دولت سوسیالیست سالوادور آلنده، به ایتالیا پناهنده شد. پس از آن، موسیقیدانان محبوب و چپگرای ایتالیایی چون پائولو پیترانجلی، ایوان دلا میا و جووانا مارینی روی صحنه آمدند. در نهایت نیز، جان ماریا وولونته، بازیگر سرشناس، به صحنه آمد.
سپس نوبت به لوئیجی نونو، آهنگساز برجسته ایتالیایی رسید. او پیش از اجرای اثرش، از سفر اخیرش به پرتغال در بحبوحۀ انقلاب میخکها سخن گفت و پس از آن، قطعۀ «آواز معلق» 1(Canto sospeso) را اجرا کرد که نزدیک به بیست سال پیش نوشته بود؛ اثری که بر پایۀ نامههای زندانیان جنبش مقاومت ضدفاشیستی ساخته شده و به جانباختگان راه آزادی تقدیم شده بود. این قطعه برای ارکستر، گروه کر و خوانندگان سولو نوشته شده است. به گفتۀ شاهدان، نونو هنگام کار با تجهیزات الکترونیک و پخش صداهای ضبطشده، اصواتی عجیب پخش میکرد که برای بسیاری از حاضران قابل درک نبود.
چندی پس از آغاز اجرا و در فضای پیچیدۀ اصوات، صدای سوت و اعتراض از میان تماشاگران برخاست؛ ابتدا پراکنده و سپس گسترده. نونو بیوقفه به کار خود ادامه داد، اما زمانی که نارضایتی سالن را فراگرفت، اجرای موسیقی را متوقف کرد. او به میان صحنه آمد، میکروفن را در دست گرفت و خطاب به حضار چنین گفت:
«رفقا، مسئلهای با اهمیت سیاسی و فرهنگی در میان است. دلیل اعتراضات را درک میکنم و میفهمم که برخی از شما آزرده شدهاید. اما ما کمونیستها باید از تمام ابزارهای فرهنگی موجود بهره ببریم؛ از گیتار و آوازهای مردمی گرفته تا موسیقی الکترونیک و آوازهای نوگرایانه. باید از افتادن در دام شادیهایً سطحی یا سیاستهای سادهانگارانه پرهیز کنیم. فرهنگ کمونیستی مسئلهای جدی است، فرهنگی که به تعهد و آگاهی نیاز دارد. همانطور که گرامشی میگوید، هوش برتر ممکن است سخت باشد، اما برای تحقق هژمونی فرهنگی طبقۀ کارگر، به تمام توان فکریمان نیازمندیم».
ایوان دلا میا، که پس از اجرا همچنان در سالن حضور داشت، چنین روایت میکند:
«پس از سخنان نونو، برخی از نوازندگان پیشین به پا خاستند و با شور و حرارت او را تشویق کردند. نمیتوانم به روشنی بگویم که ادامه سخنرانی پرشور و سرشار از عقلانیت او چگونه پیش رفت، چرا که جمعیت تمام قد برخاست، مشتها را به هوا برد و پرچمها را تکان داد. تشویقها شاید نه تنها برای موسیقی، بلکه برای شجاعت اخلاقی نونو بود که با صدایی استوار و پر احساس به ما یادآوری کرد حزب کمونیست به چه چیزی نیاز دارد».
لوئیجی نونو: از آوانگارد تا انقلاب
لوئیجی نونو در سال ۱۹۲۴ در ونیز زاده شد، در خانوادهای بورژوا و ضد فاشیست که پیوندی عمیق با هنر داشت: پدر و مادرش هر دو مهندس و نوازندههای آماتور بودند، پدربزرگش نقاش، و عموی پدرش مجسمهساز بود. نونو از دوازدهسالگی نواختن پیانو را آغاز کرد، اما به خیلی زود از درسهای سنتی خسته شد.
در هفدهسالگی، از طریق پدرش با جیان فرانچسکو مالپیرو، آهنگساز نامدار، آشنا شد. این آشنایی مسیر تازهای به روی او گشود: نونو علاوه بر مطالعه موسیقی رنسانس و آثار مونتهوردی، با جریانهای موسیقی آوانگارد آشنا شد و همزمان در محافل سوسیالیستها و مخالفان فاشیسم حضور یافت.
دو رویداد اساسی مسیر هنری و فکری نونو را دگرگون کرد:
یکی دوستی عمیق با ماسیمو کاچاریِ فیلسوف که نونو را با متون هولدرلین، ریلکه، موسیل، نیچه، تراژدینویسان یونانی و والتر بنیامین آشنا کرد؛ و دیگری جدایی از استودیوی فونولوژی قدیمی RAI در میلان و پیوستن به استودیو آوانگارد بنیاد هاینریش اشتروبل در فرایبورگ آلمان.
در این دوران، نونو آثار برجستهای چون “…امواج آرام رنجبار…” (۱۹۷۶) و “فرگمنت-سکوت، به دیوتیما” (۱۹۸۰) را نوشت. تمرکز او بر سکوت، وقفهها، حذف، و انفجارهای صوتی، راهی نو بر بیان هنری گشود. همچنین، او تکنولوژی را وارد تجربۀ موسیقایی کرد و به تعامل میان انسان، فناوری و فضا پرداخت.
پرومتئوس: تراژدی گوش دادن
اوج این جستجوها در اپرای تجربی «پرومتئوس: تراژدی گوش دادن» (۱۹۸۴) متبلور شد. این اثر، بر پایه متونی از کاچاری با الهام از بنیامین، گوته، اسخیلوس، ایسیدور و سوفوکل، تحت رهبری کلودیو آبادو و در کلیسای سن لورنزو در ونیز اجرا شد که کاربریاش تغییر کرده بود.
در این اجرا، که صحنهآراییاش از سوی معمار سرشناس رنزو پیانو طراحی شده بود، سنتهای نمایشی سنتی به چالش کشیده شد: کلمات به صورت ساختاری فروپاشید، تصویر حذف شد، و موسیقی به تجربۀ خالصی شنیداری تبدیل شده بود. در این اثر، پرومتئوس نماد جستجو، انقلاب و پویایی بیپایان انسانی میشود.
میراث
در سالهای پس از آن، نونو به کاوش در مرزهای صدا و فضا ادامه داد؛ در آثار ارکسترالی چون «به کارلو اسکارپا، معمار، و بینهایتهای ممکنش» (۱۹۸۴)، «راهروان… آییاکوچو» (۱۹۸۷) و «راهی نیست، باید رفت… آندری تارکوفسکی» (۱۹۸۷)، و همچنین در آثار تکنوازی چون «دلتنگی دوردست یوتوپیایی آینده» (۱۹۸۸-۸۹) که به سالواتوره شارینو تقدیم شد.
نونو تا واپسین سالهای عمر به خلق اثر ادامه داد تا سرانجام در ۸ مه ۱۹۹۰ در ونیز، در خانهای که در آن زاده شده بود، چشم از جهان فروبست. آرامگاه او در قبرستان جزیرۀ سان میشل، در کنار چهرههایی چون ایگور استراوینسکی و ازرا پاوند قرار دارد.
نتیجهگیری
در حالی که چهرههایی چون جان کیج و کارلهاینتس اشتوکهوزن به نمادهای جهانی موسیقی مدرن بدل شدند، آوانگارد ایتالیایی قرن بیستم ــ که از سوی نونو، بریو و مادرنا نمایندگی میشد ــ در سطح جهانی ناشناختهتر باقی ماند.
با آنکه آثار لوئیجی نونو کمتر اجرا میشود و بسیاری از جوانان امروز حتی نام او را نمیدانند، جایگاه او به عنوان یکی از مهمترین آهنگسازان قرن بیستم تزلزلناپذیر است. او با درآمیختن موسیقی، سیاست و زندگی، نشان داد که موسیقی میتواند ابزاری برای مداخله در تاریخ و مبارزه طبقاتی باشد:
«ساختن موسیقی یعنی مداخله در زندگی معاصر، در نبرد طبقاتی کنونی […] نوشتن موسیقی برای من همتای حضور در اعتصابهای کارگری، درگیری با پلیس، و ایستادگی در برابر کارخانههاست. این فعالیتها لحظات گوناگون نبردی مشترکاند».
دیدگاهتان را بنویسید