جستجو برای:
  • مقالات
    • فلسفه
    • اقتصاد و جامعه
    • هنر و ادبیات
    • تاریخ و سیاست
    • فمنیسم و مطالعات زنان
    • علم
    • معرفی و بررسی کتاب
    • نوشته‌‌های ارسالی
  • دوره‌ها
    • فلسفه و علم
    • زبان
    • اندیشۀ سیاسی و جامعه‌شناسی
    • هنر و ادبیات
    • تک‌نگاره‌ها
    • کینوسکوپ
  • رسانه
    • گفت‌وگو‌ها
    • آموزشی
    • ترجمه
  • دربارۀ ما
  • همکاری
 
تعمق
  • مقالات
    • فلسفه
    • اقتصاد و جامعه
    • هنر و ادبیات
    • تاریخ و سیاست
    • فمنیسم و مطالعات زنان
    • علم
    • معرفی و بررسی کتاب
    • نوشته‌‌های ارسالی
  • دوره‌ها
    • فلسفه و علم
    • زبان
    • اندیشۀ سیاسی و جامعه‌شناسی
    • هنر و ادبیات
    • تک‌نگاره‌ها
    • کینوسکوپ
  • رسانه
    • گفت‌وگو‌ها
    • آموزشی
    • ترجمه
  • دربارۀ ما
  • همکاری

ورود و ثبت نام

تعمقمقالاتهنر و ادبیاتاصالت هنر در عصر هوش مصنوعی

اصالت هنر در عصر هوش مصنوعی

7 دی 1404
معصومه اوحدی
هنر و ادبیات ، نوشته‌‌های ارسالی
233 بازدید

در آغازِ این بحث، آن‌چه بیش از همه ضرورت دارد، کنار زدن تصویری رمانتیک از خلاقیت است؛ تصویری که گویا هنرمند را در مقام موجودی قرار می‌دهد که از خلأ می‌آفریند و بی‌آنکه در شبکه‌ای از فرم‌ها، روایت‌ها و تجربه‌های پیشینی گرفتار باشد، دست به خلق می‌زند. مسئلۀ اصالت در عصر هوش مصنوعی تنها زمانی می‌تواند در افق درستی طرح شود که بپذیریم آفرینش، از همان آغاز تاریخ هنر، بر دوش مصرف ایستاده است: نقاشی که منظرۀ خیالی می‌سازد، در محدودۀ قراردادهای بصری زمانه‌اش بازترکیب می‌کند؛ معمار، حتی در بدیع‌ترین طرح‌ها، به زبان فرمیِ عصر وابسته است؛ و هر شاعر، هرچند خلاق، دست در گنجینه‌ای دارد که پیش از او انباشته شده است. این درهم‌تنیدگیِ تولید و مصرف، مرزهای سفت‌وسخت میان آغاز و پایان را فرومی‌ریزد و خلاقیت را چیزی جز مهارت در جابه‌جایی نسبت‌ها، بازچینش مواد موجود و تولید لحظه‌ای از تجربۀ تازه نشان نمی‌دهد—لحظه‌ای که می‌تواند از یک ذهن انسانی صادر شود یا از یک الگوریتم، بی‌آنکه در اصلِ امر تفاوتی بنیادی ایجاد کند.

در چنین چشم‌اندازی، پرسش اصلی دیگر این نیست که «ماشین می‌تواند خلق کند یا نه؟» بلکه این است که «آیا ترکیب ماشینی قادر است الگوهای ادراکی و معنایی ما را برهم زند؟» این جابه‌جاییِ پرسش، نگاه ما را از منشأ تولید به اثرگذاریِ اثر منتقل می‌کند: به این‌که آیا چیدمان تازه قادر است ما را وادارد جهان را در نسبت دیگری ببینیم یا بیندیشیم؟ اصالت، در این معنا، نه محصول یکتایی ماده و نه تابع ردّ دست هنرمند است، بلکه در توان اثر برای ایجاد گسست و دگرگونی نهفته است—گسستی که گذشته را نه انکار، بلکه بازآفرینی می‌کند. همان‌گونه که والتر بنیامین مفهوم «هاله» را پدیده‌ای تاریخی و وابسته به شرایط تکنیکی می‌دید، هنر مولد نیز در بستری پا می‌گیرد که تکثیر و بازتولید نه تهدید، بلکه ماهیت آن است؛ بنابراین، ارزش اثر نه در یکتایی فیزیکی، بلکه در توان آن برای ایجاد اختلالی تازه در درک ما شکل می‌گیرد.

این منطق تازه، پیوندهای عمیقی با تجربه‌های تاریخی هنر مدرن دارد. دوشان با جابه‌جایی یک توالت کارخانه‌ای به میدان هنر نشان داد که اثر هنری بودن نه خاصیت شیء، بلکه وضعیت موقعیت‌مند آن است؛ مانزونی با «مدفوع هنرمند» افشا کرد که چگونه نام هنرمند و مناسبات بازار ارزش را شکل می‌دهد؛ و بوردیو توضیح داد که میدان هنر، شبکه‌ای از قدرت‌ها و قواعد است که مشروعیت را تولید می‌کند. هنر مولد دقیقاً در این سه‌گانه معنا پیدا می‌کند: اصالت می‌تواند محصول جابه‌جایی مفهومی باشد، ارزش آن به حمایت و موقعیت‌یابی گره می‌خورد و مشروعیتش در تعامل با شبکۀ نهادها ساخته می‌شود؛ اما اگر این ساختارها بی‌نقد پذیرفته شوند، خطر آن است که فناوری‌های تازه صرفاً سلسله‌مراتب قدیمی را بازتولید کنند. ازاین‌رو، ضرورت دارد میدان‌های موازی و غیرمتمرکز مشروعیت‌بخشی شکل گیرند—فضاهایی که معیار اصالت را نه منشأ تولید، بلکه توان اثر در دگرگون کردن الگوهای معنا و تجربه تعیین می‌کند.

به همین اعتبار، هنر مولد تنها زمانی می‌تواند از نقش «ابزار» فراتر رود و به کنشگری مستقل در زنجیرۀ تولید و مصرف معنا بدل شود که در میدان‌هایی آزاد از انحصار، امکان آزمونگری و بازترکیب بی‌پیرایه داشته باشد. همان‌گونه که دوربین در قرن نوزدهم ابتدا به‌عنوان تهدیدی برای مهارت دست‌ورزانۀ هنرمندان طرد شد اما بعدتر به بخشی حیاتی از گسترش زبان بصری بدل گشت، مدل‌های مولد نیز می‌توانند افق‌های ترکیب را گسترش دهند—اما تنها به‌شرط آنکه مرز میان تولیدکننده و مصرف‌کننده همچون امروز سیال بماند و مخاطب بتواند بی‌واسطه در فرآیند آفرینش دخیل شود. این چرخشِ پیوسته میان خلق کردن و مصرف کردن، همان‌جایی است که امکان اصیلِ نوآوری شکل می‌گیرد؛ جایی که اثر نه در مقام شیء، بلکه به‌مثابه رابطه‌ای پویا میان کنشگران گوناگون فهم می‌شود.

بااین‌حال، این چشم‌انداز بالقوه تنها زمانی بالفعل خواهد شد که ساختارهای فنی و سیاسی پیرامون فناوری‌های مولد، اجازۀ گردش آزاد ایده‌ها و دسترسی برابر به ابزارها را بدهند. چنانچه مدل‌های مولد، داده‌ها و الگوریتم‌ها در مالکیت پلتفرم‌های محدود باقی بمانند، اصالت به معیار «وفاداری به قواعد مالکیت» بدل می‌شود—نه معیار آفرینش معنا. انسداد داده، انحصار زیرساختی و محدودیت‌های قراردادی می‌تواند ترکیب را به بازتولید بدل کند و خلاقیت را به سطحی‌ترین کاربردهای تزیینی کاهش دهد؛ بنابراین، معماری نهادی پیرامون این فناوری به همان اندازه اهمیت دارد که کیفیت خروجی‌ها. اصالت، در این چشم‌انداز، مفهومی است سیاسی و نه صرفاً زیباشناختی: آنچه نوآورانه می‌نماید، دقیقاً درگرو امکان جابه‌جایی در ساختارهای قدرت است.

از این منظر، آیندۀ هنر مولد درگرو شکل‌گیری بسترهایی است که شفافیت فرآیند، توضیح‌پذیری منطق ترکیب و گردش آزاد آثار را به‌قاعده بدل کنند. همان‌طور که تجربه‌های معاصر نشان داده‌اند، آثاری که با مداخله‌ای آگاهانه و موقعیت‌یابی دقیق وارد میدان هنر می‌شوند—چه توسط نهادهای معتبر، چه از مسیر جمع‌محور و غیرمتمرکز—توان آن را دارند که عادت‌های ادراکی را مختل کنند و گفت‌وگوهای تازه‌ای برانگیزند. در مقابل، انبوه خروجی‌های درخشان اما بی‌ریشه، همچون فلاش‌هایی زودگذر، در همان لحظۀ ظهور محو می‌شوند. بدین ترتیب، اصالت در عصر هوش مصنوعی ترکیبی است از جسارت در شکستن نظم‌های آشنا و توان به چالش کشیدن ساختارهایی که میدان هنر را شکل می‌دهند؛ کیفیتی که اگر غایب باشد، هنر مولد صرفاً به چرخشی بی‌پایان از بازتولید بدل می‌شود—تصاویری که می‌آیند، بی‌آنکه در حافظۀ جمعی جای گیرند، در همان لحظه ناپدید می‌شوند.

البته باید به ظرافتی توجه کرد که اغلب در مباحث عمومی پیرامون هنر مولد نادیده می‌ماند: این‌که اصالت نه صرفاً از دل «نو بودن ماده» بلکه از توانایی اثر در برقراری نسبتی تازه میان گذشته و اکنون زاده می‌شود. هر بازترکیب موفق، در لایه‌های پنهان خود نوعی گفت‌وگو با تاریخ دارد؛ گفت‌وگویی که ممکن است در سطح فرم، ریخت‌شناسی، روایت یا حتی در سطح منطق تولید رخ دهد. آنچه چنین بازترکیبی را اصیل می‌کند، نه خروج از گذشته، بلکه نحوۀ دست‌درازی به آن و بازگرداندنِ موادش در چیدمانی است که تجربۀ زیستۀ ما را جابه‌جا می‌کند. این کیفیت، در آثار مولد نیز قابل‌پیگیری است: الگوریتمی که صرفاً داده‌های بصری را کنار هم می‌چیند تا زمانی که در نسبت تازه‌ای با حافظۀ فرهنگی ما قرار نگیرد، اثرگذار نخواهد بود. بنابراین، اصالت بیش از آنکه محصول بریدگی باشد، نتیجۀ یک قرارگیری بدیع است—قرارگیری‌ای که توان شکستن تداوم‌های پیش‌پاافتاده را داشته باشد.

چنین درکی از اصالت، به‌ناچار ما را به‌سوی بازاندیشی در نقش نهادهای مشروعیت‌بخش هدایت می‌کند. اگر مشروعیت تنها از مسیر موزه‌ها، بازار هنر و نهادهای تثبیت‌شده عبور کند، هنر مولد به‌رغم ظرفیت بالقوۀ رهایی‌بخش خود، در همان ساختارهای سلسله‌مراتبی گرفتار می‌شود که هنر مدرن نیز بارها تلاش کرده بود از آن‌ها عبور کند. اما اگر میدان‌های موازی—اعم از فضاهای دیجیتال، پلتفرم‌های مستقل، جوامع باز و بسترهای مشارکتی—به‌جد وارد عرصۀ ارزش‌گذاری شوند، آنگاه امکان گشودن مسیرهایی فراهم می‌شود که در آن‌ها اصالت نه یک نشان دولتی، بلکه کیفیتی در نسبت میان اثر، مخاطب و زنجیرۀ بازتولید است. در این چشم‌انداز، نقش میانجی‌گریِ انسانی نیز دگرگون می‌شود: هنرمند، کیوریتور، برنامه‌نویس، مخاطب و حتی الگوریتم، همگی در شبکه‌ای سیال عمل می‌کنند که معنا را در رفت‌وبرگشت‌های پی‌درپی استخراج می‌کند.

اصالت در هنر مولد، بیش از هر چیز، آینه‌ای است برای دیدن نسبت ما با فناوری و با ساختارهای قدرتی که این فناوری‌ها را پشتیبانی می‌کنند. اصالت اگر قرار است معنای رهایی‌بخشی داشته باشد، باید از دو دام بگریزد: نخست، دام نوستالژی برای عصرهایی که در آن‌ها اثر هنری به یکتایی مادی خود متکی بود؛ و دوم، دام پذیرش بی‌چون‌وچرای منطق پلتفرم‌هایی که تولید و گردش اثر را در چارچوب‌های محدود مالکیت سامان می‌دهند. میان این دو، راهی گشوده می‌شود که در آن، اصالت نه یک جوهر، بلکه یک کنش است: کنشی که از خلال ترکیب‌های تازه، نقد ساختارها و گشودن موقعیت‌های نو برای تجربه و معنا تحقق می‌یابد. در چنین افقی، هنر مولد می‌تواند نه‌تنها به ابزاری برای تولید تصویر، بلکه به نیرویی برای بازتعریف قواعد بازی بدل شود—به‌شرط آنکه همواره در تنش میان آزادی ترکیب و مداخلۀ انتقادی باقی بماند.

مسئله در لایه‌ای عمیق‌تر، بازتابی از وضعیت فرهنگی و معرفتی جهان معاصر است؛ جهانی که در آن، مرز میان «اثر» و «فرآیند» و میان «خالق» و «سامان‌دهنده» بیش از هر زمان دیگری مخدوش شده است. در این وضعیت، آن‌چه اهمیت می‌یابد، نه لحظۀ نهایی تولید، بلکه شبکۀ درهم‌تنیده‌ای است که اثر در آن شکل می‌گیرد: شبکه‌ای از داده‌ها، الگوریتم‌ها، سوابق فرهنگی و مداخلات انسانی. اصالت در این شبکۀ چندلایه به‌مثابه نوعی رخداد فهم می‌شود—رخدادی که در آن، یک ترکیب خاص می‌تواند مسیر ادراک جمعی را به سطحی تازه هدایت کند. این رخدادبودگیِ اصالت، آن را از حدود تعریف‌های ایستا بیرون می‌برد و در جریان‌های سیال فرهنگی قرار می‌دهد؛ جریان‌هایی که در آن اثر، نه پایان یک مسیر، بلکه نقطۀ گره‌خوردگی نیروهای متکثر است.

هم‌زمان، این نگاه ما را وامی‌دارد که از امکان‌های برآمده از مشارکت جمعی در تولید معنا سخن بگوییم. هنر مولد، اگر در بسترهای باز و مشارکتی به کار گرفته شود، می‌تواند شکل‌هایی از آفرینش جمعی را ممکن کند که در سنت‌های کلاسیک هنر به‌سختی تصورپذیر بود. در این‌گونه فضاها، اصالت محصول یک ذهن منفرد نیست، بلکه از کنش‌های پراکنده و هم‌افزای مجموعه‌ای از مشارکت‌کنندگان—اعم از انسان و ماشین—پدید می‌آید. به این معنا، اصالت در هنر مولد به‌گونه‌ای از «زیباشناسیِ مشارکت» نزدیک می‌شود: نوعی تجربۀ خلاق که در آن ارزش نه به مالکیت، بلکه به تکثر و کیفیت پیوندها وابسته است. اینجا، اثر همچون یک میدان باز است که معنای نهایی آن در فرآیند گردش اجتماعی، بازخوانی و بازتولید مداوم رقم می‌خورد.

و درنهایت، باید پذیرفت که اصالت در عصر هوش مصنوعی، بیش از هر زمان دیگری نیازمند آگاهی انتقادی است؛ آگاهی‌ای که بتواند میان شور تکنولوژیک و بدبینی مطلق تمایز بگذارد. این آگاهی، برای حفظ امکان اصالت، باید از یک‌سو نسبت به سازوکارهای قدرت و انحصارهای فناورانه هوشیار باشد و از سوی دیگر، توان تشخیص لحظه‌های خلاقیت حقیقی را در میان انبوه داده‌ها و تصاویر حفظ کند. در چنین افقی، اصالت نه در تقابل با فناوری، بلکه در استفادۀ انتقادی و آگاهانه از آن شکل می‌گیرد—استفاده‌ای که می‌داند هر اثر مولد تنها زمانی می‌تواند در حافظۀ جمعی جای گیرد که بتواند موقعیتی تازه برای تجربه بیافریند، ساختاری معنایی را مختل کند یا نسبت ما با جهان را دگرگون سازد. هنر مولد، اگر این ظرفیت را بالفعل کند، نه‌تنها تهدیدی برای هنر نیست، بلکه می‌تواند یکی از مهم‌ترین نیروهای بازآفرین در میدان هنر معاصر باشد.

اشتراک گذاری:
در تلگرام
کانال ما را دنبال کنید!
Created by potrace 1.14, written by Peter Selinger 2001-2017
در آپارات
ما را دنبال کنید!

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

موسیقی، خاطره، امید: از فلسطین تا لیبی، رؤیای ویران‌شده
سه جستار دربارۀ اسطوره
تماشاگر-بازیگران رهاشده: بوآل، رانسیر و تماشاگر قرن بیست‌و‌یکم
محمدعلی سپانلو
در زورق مرقع و ریحان
ایماژهایی از زنان و زنانه‌سازی تماشاگر در سینمای «ضدجنگ» هالیوود
سلطۀ پیدا و پنهان: ده تز در حاشیۀ فیلمِ «پیرپسر»

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اقتصاد و جامعه
  • تاریخ و سیاست
  • رسانه
  • علم
  • فلسفه
  • فمنیسم و مطالعات زنان
  • معرفی و بررسی کتاب
  • مقالات
  • نوشته‌‌های ارسالی
  • هنر و ادبیات
نوشته‌های تازه
  • غارت به‌نام ملت: اقتصادسیاسی حملۀ ایالات متحده به ایران
  • مسئولیت حمایت یا R2P: سپر توجیه جنگ یا معیار مهار آن؟
  • ایران: از هیدگر تا کانت
  • سکوت‌های پرنفوذ و عادی‌سازیِ خشونت
  • ایران، عظیم‌ترین دردسر: در باب سکوتِ بی‌پایان یک چپِ معاصر

فهرست

  • خانه
  • رسانه
  • گفت‌وگوها
  • درس‌گفتارها
  • خانه
  • رسانه
  • گفت‌وگوها
  • درس‌گفتارها

مقالات

  • فلسفه
  • تاریخ و سیاست
  • اقتصاد و جامعه
  • هنر و ادبیات
  • علم
  • فمنیسم و مطالعات زنان
  • معرفی و بررسی کتاب
  • فلسفه
  • تاریخ و سیاست
  • اقتصاد و جامعه
  • هنر و ادبیات
  • علم
  • فمنیسم و مطالعات زنان
  • معرفی و بررسی کتاب

تعمق

  • دربارۀ تعمق
  • تماس با پشتیبانی
  • همکاری
  • حمایت از تعمق
  • دربارۀ تعمق
  • تماس با پشتیبانی
  • همکاری
  • حمایت از تعمق
تمامی حقوق متعلق به نویسندگان و تعمق است.

ورود

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

هنوز عضو نشده اید؟ عضویت در سایت