زن فراموشی است
لودویگ ۱ Ludwig van Beethoven (1770–۱۸۲۷) از برجستهترین آهنگسازان آلمانی دورهٔ کلاسیک و آغاز رمانتیسم؛ خالق سونات مهتاب و سمفونی نهم ، ولفگانگ۲ Wolfgang Amadeus Mozart (1756–۱۷۹۱)
نابغهٔ اتریشی دوران کلاسیک؛ معروف به خالق اپراهایی مانند فلوت سحرآمیز
، یوهان سباستین۳ Johann Sebastian Bach (1685–۱۷۵۰)
آهنگساز آلمانی و چهرهٔ محوری دورهٔ باروک؛ استاد فوگ و کنترپوان
، ریشارد۴ Richard Wagner (1813–۱۸۸۳)
آهنگساز انقلابی اپرا؛ خالق حلقهٔ نیبلونگ
، فرانتس۵ Franz Schubert (1797–۱۸۲۸)
آهنگساز آلمانی معروف به استاد قطعات لید (آواز آلمانی) و سمفونیهای لطیف و غمانگیز
، آنتونیو۶ Antonio Vivaldi (1678–۱۷۴۱)
معروفترین اثر او «چهارفصل» است؛ ویولونیستی برجسته و کشیش ایتالیایی
… تنها کافیست یکی از این نامهای کوچک را بر زبانآوری، تا گویی پردهای کنار رود و نام خانوادگیشان، همچون پژواکی آشنا، در ذهن طنین اندازد؛ و بیدرنگ، نغمههای جاودانهشان در حافظۀ جمعی ما به صدا درآید. آنان، بیتردید، از بزرگترین آهنگسازانیاند که تاریخ موسیقی غرب به خود دیده است – و جملگی بی کم و کاست، مرد.
سدههاست که هنر آهنگسازی، در دژ بلند و سختجان مردانگی، در حصاری نفوذناپذیر پنهان مانده است. گرچه زنان نیز در آموختن موسیقی سهم داشتند، آوازهخوانانی زبردست و نوازندگانی چیرهدست شدند، اما آنچه برای مردان عرصهای برای خلاقیت و فردیت بود، برای زنان، ابزار پرورش نقشهای تثبیتشدۀ همسری، مادری، و فرشتگان خانه به شمار میرفت.
آهنگسازی – این متعالیترین نمود آفرینش در موسیقی – عرصهای بود که گویی طبیعت آن را برای مردان نگاشته است؛ یا شاید چنین وانمود میشد و اینک، با تأخیری طولانی، پژوهشهای نوین پرده از حضور زنانی برگرفتهاند که در تاریکی تاریخ، بیصدا آفریدند، نواختند، و روحها را با نغمههایشان نوازش دادند؛ زنانی که نامشان، در سایۀ نظم ناعادلانۀ اجتماعی و فرهنگی، به حاشیه رانده شد، نادیده گرفته شد، و در سکوت خاموش گم شد.
پژوهشگران از «فراموشی آهنگسازان زن» سخن گفتهاند؛ فراموشیای نه فقط در تاریخنگاری رسمی، بلکه در حافظۀ زبان و ذهن جمعی ما – فراموشیای آنچنان ژرف و بیصدا که گویی هرگز نغمهای از ایشان به گوش جهان نرسیده است.
قرونوسطی: نغمهای که نام زن نداشت
در لابهلای اسناد برجایمانده از قرونوسطی، میتوان ردپای زنانی را یافت که نهتنها در خدمت دینی به اجرای موسیقی میپرداختند، بلکه گاه خود پدیدآورندۀ نغمه و معنا بودند. در میان این چهرهها، نام هیلدگارد فون بینگن۷ Hildegard von Bingen (1098–۱۱۷۹)
راهبه، فیلسوف، پزشک، شاعر و آهنگساز آلمانی؛ یکی از مهمترین چهرههای زن در تاریخ اندیشه و هنر قرون وسطی
، بانوی راهبه، شاعر، فیلسوف، و رئیس صومعۀ روپرْتسبرگ، درخششی خاص دارد. او که در فاصلۀ سالهای ۱۰۹۸ تا ۱۱۷۹ میزیست، از بلندپایهترین زنان اندیشهورز و معنوی روزگار خود بود. آثار موسیقاییاش را در مجموعهای با عنوان «هماهنگیِ مکاشفههای آسمانی۸ Symphonia armoniae celestium revelationum» گرد آورد؛ اثری عظیم و معنوی که شامل ۷۷ قطعۀ نیایشی است و چرخهای کامل از سرودهای دینی و روحانی را در بر میگیرد. افزون بر این، نمایشی آوازی با نام «نظمِ فضیلتها۹ Ordo Virtutum» از او بهجامانده است؛ اثری که میتوان آن را از نخستین نمونههای نمایشنامههای اخلاقیِ موسیقایی در تاریخ دانست.
از سدۀ دوازدهم، حضور زنان در موسیقی دنیوی نیز ثبت شده است. اشرافزادگانی چون بلانش دو کاستیل۱۰ Blanche de Castille (c. 1188–۱۲۵۲)
ملکهٔ فرانسه، مادر لوئی نهم، از چهرههای بانفوذ سیاسی و فرهنگی؛ برخی منابع او را شاعر و حامی هنر نیز میدانند
، ملکۀ فرانسه، در چارچوب نظام مردانۀ عشقِ درباری، شعر میسرودند و آوا میساختند؛ زنانی که در دل ساختارهای تثبیتشده، کوشیدند صدایی برای خود بیابند. اما حضور زنان محدود به کاخها نبود. در میان طبقات فرودست نیز، زنانی دیده میشوند که در قالب مینسترلهای دورهگرد۱۱ عنوانی برای نوازندگان، خوانندگان و روایتگران سیّار در اروپای قرونوسطی؛ این افراد معمولاً در خیابانها، جشنها یا دربارها به اجرای موسیقی، سرودهای روایی و بداههسرایی میپرداختند و اغلب حامل سنتهای شفاهی و فرهنگ عامه بودند، با آواز و بداههسرایی به دربارها راه مییافتند. بااینحال، با رشد و سلطۀ موسیقی چندصدایی (پُلیفونی)، بهتدریج آموزش آهنگسازی به دایرۀ بستۀ روحانیت مردانه محدود شد، و در پی آن، زنان از این عرصۀ خلاقه رانده شدند.
رنسانس: رستاخیز هنر، اما نه برای زنان
در سدۀ پانزدهم، با گسترش الگوهای انسانگرایانه در نظام آموزشی اشراف، موسیقی نیز جایی در میان علوم پرورشی برای دختران یافت. اما این آموزش نه برای آفرینش که برای آراستن روحیۀ زنانهای طراحی شده بود که قرار بود در آیندهای نهچندان دور، همسری شایسته باشد. آهنگسازی برای زنان، شکلی از «فراغتِ اشرافی» تلقی میشد؛ سرگرمیای موقر، نه افقی حرفهای. بااینحال، در سدۀ شانزدهم، نخستین صداهای متفاوت شنیده شدند؛ زنانی خواننده که بهعنوان هنرمندانی حرفهای در دربارها شناخته میشدند. حضور این زنان، افقهایی تازه گشود؛ هرچند آهنگساز نبودند، اما با صدایی رسا و دستی ماهر، موسیقی را زیستند و نواختند. در این میان، نامی چون مادلنا کازولانا۱۲ Maddalena Casulana (c. 1544 – c. 1590)
آهنگساز، خواننده و نوازندهٔ ایتالیایی؛ نخستین زنی که آثارش بهصورت چاپی منتشر شد و از صداهای جسور قرن شانزدهم در دفاع از نبوغ زنان بود
در آسمان موسیقی آن دوران میدرخشد. آوازهاش در آهنگسازی، آوازخوانیاش را پشت سر نهاد. آثار او آنچنان تأثیرگذار بود که تا دربار ویلهلم بایرن۱۳ Wilhelm V, Duke of Bavaria (1548–۱۶۲۶)
دوک بایرن، از حامیان بزرگ هنر و موسیقی در دربار مونیخ
راه یافت، و در آیینهای رسمی عروسی به اجرا درآمد. مادلنا در حدود ۱۵۴۰ در ویچنزا زاده شد؛ نوازندۀ عود، خواننده، و آهنگسازی چیرهدست که سرانجام به فلورانس، به دربار خانوادۀ مدیچی راه یافت؛ جایی که ایزابلا دِ مدیچی۱۴ Isabella de’ Medici (1542–۱۵۷۶)
شاهزادهٔ فلورانس، زن اشرافی بانفوذ، و حامی هنر و ادبیات
، حامی او شد. او در آنجا «نخستین کتاب مادریگالها برای چهار صدا» را تألیف کرد؛ اثری که با تقدیمی شورانگیز به ایزابلا آغاز میشود. این مقدمه، فریادیست از اعماق تاریخ، نخستین ندای رسمی برای بهرسمیتشناختن نبوغ زن در ساحت آفرینش هنری:
«میخواهم به جهانیان نشان دهم که باور مردان در باب انحصار استعدادهای ذهنیشان چقدر پوچ و خودخواهانه است؛ و اینکه نپذیرفتن قابلیت زنان برای داشتن همان موهبتها، چه خطاییست.»
قرن هفدهم: اپرایی برای آزادی، بی شنوندهای در تاریخ
در سدۀ هفدهم، زنان آهنگساز، بیصدا و پرکار، در سایهها زیستند و آفریدند. آنان در قالبها و سبکهای گوناگون، از موسیقی سازی و آوازهای تکصدایی گرفته تا مادریگالها، ترانهها، رقصها و آثار مقدس و دنیوی، هنر خویش را شکوفا ساختند. بسیاریشان از خانوادههایی برآمده بودند که نغمه و واژه را همزمان میپروردند؛ خانههایی که در آن، صدا بامعنا آمیخته بود.
درخشانترین نام این دوره، بیتردید، فرانچسکا کاچینی۱۵ Francesca Caccini (1587–c. 1640)
آهنگساز، شاعر، خواننده و نوازنده ایتالیایی؛ نخستین زن شناختهشدهای که اپرا ساخت
است؛ دختر آهنگساز برجسته، جولیو کاچینی. او نهتنها خواننده و آهنگساز، بلکه نوازندهای چیرهدست بود که در دربارهای اشرافی اروپا به اجرا میپرداخت. آنگونه که تاریخ روایت میکند، فرانچسکا نخستین زنیست که اپرایی مستقل آفرید؛ اثری با عنوان رهایی روجّیِرو۱۶ La liberazione di Ruggiero که در ستایش عقل و رهایی، بر صحنه آمد.
اما شکوفایی زنانه تنها محدود به کاخها نبود؛ در صومعههای زنان اشرافزاده نیز شوری هنری در جریان بود. یکی از چهرههای شاخص این فضا، رافائلا آلئوتی۱۷ Rafaella Aleotti (c. 1570–۱۶۴۶)
راهبه، رئیس صومعه، و آهنگساز ایتالیایی؛ نخستین زنی که موسیقی مقدس چاپشده به نام خود منتشر کرد
رئیس صومعۀ سن ویتو در فرارا بود؛ زنی که با انتشار مجموعهای با نام آوازهای مقدس۱۸ Sacrae cantiones
به معنای «آوازهای مقدس»، عنوان مجموعهای موسیقایی در سبک آوازی کلیساییست که در آغاز سدهٔ هفدهم منتشر شد و از نخستین آثار چاپشده به دست یک زن در حوزهٔ موسیقی مذهبی به شمار میرود
نخستین زن شناختهشدهای شد که موسیقی مقدس را به جهان عرضه کرد. فراتر از مرزهای ایتالیا، در فرانسه، الیزابت -کلود ژاکه دو لا گر۱۹ Élisabeth-Claude Jacquet de La Guerre (1665–۱۷۲۹)
نوازنده و آهنگساز فرانسوی؛ از معدود زنان پذیرفتهشده در دربار ورسای و ستودهٔ لویی چهاردهم
با چمبالوی درخشانش بر صحنۀ دربار ورسای درخشید. او از حمایت مستقیم لویی چهاردهم معروف به «پادشاه خورشید»، برخوردار بود و آثار خود را به شکوه آن دربار تقدیم کرد. در آلمان، نامی چون آمالیا کاتارینا، کنتس ارباخ۲۰ Amalia Katharina von Erbach (1640–۱۶۹۷)
شاعر، موسیقیدان و کنتس آلمانی؛ از معدود زنان صاحباثر در موسیقی مذهبی قرن هفدهم آلمان
، در سکوتی سنگین اما پایدار، میدرخشد؛ شاعرهای والا و آهنگسازی متأمل که آوازهای روحانی خود را با همراهی باس پیوسته به آفرینش رساند.
قرن هجدهم: باخ، موتسارت… و نانرل؟
در سدۀ هجدهم، فرانسه و آلمان درخشندهترین صحنهها را برای ظهور زنان آهنگساز رقم زدند و در میان آنان، چگونه میتوان نام آنا ماریا موتسارت۲۱ Maria Anna Walburga Ignatia Mozart (1751–۱۸۲۹)
خواهر بزرگتر و همزاد هنری ولفگانگ آمادئوس موتسارت؛ شناختهشده با نام نانرل، نوازندهٔ چیرهدست پیانو و آهنگسازی که آثارش از میان رفتهاند
را فروگذاشت؟ خواهر بزرگتر نابغهای چون ولفگانگ آمادئوس موتسارت که با نام مستعار نانرل۲۲ Nannerl شناخته میشد، همانسان که برادرش پیانو را مینواخت و میآفرید، او نیز در نبوغ چیزی کم نداشت. اما افسوس که از آثارش، هیچچیز بهجا نمانده؛ سکوت، سهم تاریخ از نبوغ او بود. در همان روزگار، در ایتالیا، زنی دیگر با جسارتی کمنظیر، نامش را بر تارک تاریخ موسیقی نشاند: ماریا روزا کوچّا۲۳ Maria Rosa Coccia (1759–۱۸۳۳)
آهنگساز ایتالیایی؛ نخستین زنی که عنوان سرپرست گروه کر را بهصورت غیررسمی دریافت کرد، اما هرگز نتوانست به رهبری رسمی در اجراها دست یابد
. در سال ۱۷۷۴، ماریا عنوان «سرپرست گروه کر۲۴ il maestro di cappella: عنوانی رسمی برای آهنگساز ارشد یا مدیر موسیقایی در کلیساها، دربارها یا نهادهای موسیقایی اروپا در دورههای گذشته. دارندهٔ این مقام مسئول نظارت بر اجراها، آهنگسازی قطعات مقدس، آموزش نوازندگان و رهبری گروههای موسیقی بود » را از آنِ خود کرد؛ جایگاهی که پیشتر تنها در انحصار مردان بود. اما این عنوان، هرگز به طور رسمی به او اعطا نشد. مسیر زندگی ماریا، پر بود از توفانهایی خاموش؛ خصومتها، حسادتها، و نادیدهانگاشتنهایی که چون سدهایی بیصدا، راه او را بستند. هیچ ناشری، آثارش را به چاپ نرساند. موسیقیاش به دربارها فرستاده شد، تحسین شد، اما نه آنقدر که جایگاهی رسمی برایش فراهم آید. ماریا هرگز فرصت نیافت اثر خود را رهبری کند؛ رسمی بودن زن در آن جایگاه، خلاف عرف زمانه بود. او ناگزیر به تدریس خصوصی بسنده کرد، درحالیکه شایستگی ایستادن بر بلندای سکوها را داشت.
قرن نوزدهم: کلارا بودن یعنی کلارا نبودن
قرن نوزدهم، هرچند سرآغاز دوران مدرن خوانده میشود، اما در گسترۀ موسیقی، همچنان میدان مردان بود؛ میدانی که زن، اگر میخواست از چارچوبِ اجرا فراتر رود و خالق اثر شود، با دیوارهایی نامرئی اما سخت و سترگ روبهرو میشد. با اینهمه، زنانی بودند که در میان همهمۀ صداهای مردانه، نوای خویش را شنواندند. برجستهترینِ آنان، کلارا شومان۲۵ Clara Schumann (1819–۱۸۹۶)
آهنگساز، پیانیست و منتقد آلمانی؛ یکی از چهرههای مهم موسیقی رمانتیک که باوجود نبوغ، زیر سایهٔ شوهرش باقی ماند
است؛ پیانیستی خارقالعاده، آهنگسازی چیرهدست، و همسر روبرت شومان. با آنکه آثارش در رپرتوار موسیقی اروپا جایگاهی ماندگار یافت، سایۀ سنگین نام شوهر، همواره بر قامت هنرش افتاده بود؛ گویی جهان هنوز آماده نبود زنی را، در قامت هنرمندی مستقل، به رسمیت بشناسد. در کنار او، زنانی دیگر نیز از حاشیه به صحنه خزیدند. فانی مندلسون۲۶ Fanny Mendelssohn Hensel (1805–۱۸۴۷)
آهنگساز و پیانیست آلمانی؛ خواهر فلیکس مندلسون. بسیاری از آثار او تا سالها با نام برادرش منتشر میشد
، خواهر فلیکس مندلسون، از جملۀ آنان بود؛ زنی که مینوشت، مینواخت، رهبری میکرد، اما آثارش اغلب به نام برادرش منتشر میشد. تنها پس از مرگش بود که حقیقت، از پس نقابِ نام نمایان شد. در فرانسه، لوئیز فرانک۲۷ Louise Farrenc (1804–۱۸۷۵)
آهنگساز، پیانیست و استاد کنسرواتوار پاریس؛ از نخستین زنانی که بهطور رسمی جوایز مهم موسیقی دریافت کرد و با ساختار مردسالارانه مقابله نمود
یکی از نخستین زنانی بود که بهصورت رسمی وارد کنسرواتوار پاریس شد. او با دریافت جایزۀ بزرگ رم، یکی از معتبرترین افتخارات موسیقایی آن زمان، گامی سترگ در مسیر حرفهای شدن برداشت. اما ساختارهای مردسالار، همچنان دیوارهایی بلند در برابر او باقی گذاشتند. با همۀ این گامها، زنان آهنگساز همچنان در سایه ماندند؛ در یادداشتهایی حاشیهای، در کنسرتهایی کوچک، و در دلهایی که در سکوت میتپیدند. آثار بسیاری از ایشان گم شد، یا هرگز مجال انتشار نیافت، یا با نامی جز نام خودشان بر صحنه آمد.
قرن بیستم: زنان، سازندگانِ سنتشکن
در آغاز قرن بیستم، جرقههای رسمی شدن حضور زنان در ساختارهای موسیقایی، اندکاندک پدیدار شد. در آمریکای آن روزگار، زنی به نام کلارا بائر۲۸ Clara Baur (1835–۱۹۱۲)
بنیانگذار «دانشگاه موسیقی سینسیناتی» در آمریکا؛ نخستین زن شناختهشدهای که کنسرواتوار موسیقی را تأسیس کرد
گامی بزرگ و تاریخی برداشت: در سال ۱۸۶۷، نخستین کنسرواتوار موسیقی را بنیان نهاد – دانشگاه موسیقی سینسیناتی؛ رخدادی که سنگ بنای حضور نظاممند زنان در نهادهای موسیقایی شد. قرن بیستم، آغازی تازه بود؛ نسیمی نو برای بهرسمیت شناختهشدن زنان، نه فقط در صحنۀ اجرا که در قلب آفرینش. در پایان این مروری کوتاه –که خود تنها روزنهای است بر پهنهای بیکران– باید از دو خواهر یادکرد که سهمی بیبدیل در شکلدادن به تاریخ موسیقی داشتند: خواهران بولانژه. نادیا بولانژه۲۹ Nadia Boulanger (1887–۱۹۷۹)
آهنگساز، مدرس و رهبر ارکستر فرانسوی؛ از برجستهترین آموزگاران موسیقی قرن بیستم که شاگردانش همچون کوپلند و برنشتاین تاریخساز شدند
(۱۸۸۷–۱۹۷۹)، آهنگساز، آموزگار، و رهبر ارکستر فرانسوی، به الگویی جهانی بدل شد؛ صدایی آرام اما اثرگذار که نسلهای پیاپی از آهنگسازان جوان، بهویژه در آمریکا، زیر آموزههای او بالیدند. نام او در پیوندی استوار با سنت، تربیت فرهنگی و هنری، و خلاقیت جسورانه معنا گرفت. خواهر کوچکترش، لیلی بولانژه۳۰ Lili Boulanger (1893–۱۹۱۸) ، با آنکه تنها ۲۴ سال زیست، اما آثاری ژرف در موسیقی کرال و مذهبی خلق کرد. لیلی نخستین زنی بود که جایزۀ بزرگ رم را از آن خود کرد؛ افتخاری که راه هنر موسیقی را برای نسلهای پس از او گشود.
مترجمین: علی غریبدوست و سبا امیری
این مقاله ترجمهای است از: Loblio delle compositrici – la donna nella storia della musica | Angela Forin
دیدگاهتان را بنویسید