کدام فمنیسم؟
توضیح مترجم
متنی که در ادامه میآید، نسخۀ پیادهشدۀ مصاحبۀ فروم مردمی نیویورک (People’s Forum NYC) با سیلویا فدریچی است. فدریچی در فضای فارسیزبان شناختهشده است. او را به عنوان یکی از مهمترین نظریهپردازان حال حاضر جهان در زمینۀ فمنیسم مارکسیستی و تاریخ زنان میشناسند. از فدریچی پیشتر چهار کتاب به فارسی درآمده: کالیبان و ساحره و بازافسونگری جهان توسط نشر چرخ، و انقلاب در نقطۀ صفر و پدرسالاری مزد توسط نشر افکار با ترجمۀ سروناز احمدی عزیز.
— فمنیسم چیست؟
سیلویا فدریچی: امروزه پرسش از چیستی فمنیسم، پرسشی دشوار و پیچیده است؛ چرا که این جنبش دچار انحصار، تحریف و دستکاریهایی شده. به گونهای که اگر بخواهیم امروز از فمنیسم یا فمنیستها حرف بزنیم، ابتدا باید بسیاری از پیشداوریها و بدفهمیها را بزداییم. فمنیسم برای من، موضعی سیاسی است که با فهمی مشخص و چشماندازی مسلم از تاریخ مبارزۀ زنان یک نسل در حوزۀ بازتولید، پیوند خورده.
فمنیسم ارتباطی با هیچ دستهبندی زیستشناختیای ندارد؛ بلکه مربوط به تاریخچهای از تجارب [مشترک] میشود، کار و مبارزه؛ و نیز نفیِ شکل مشخصی از استثمار زنان در جوامع سرمایهداری، و به اشکال متعدد دیگر در جوامع پیشاسرمایهداری. پس فمنیسم، نوع خاصی از مبارزه را نمایندگی میکند.
همچنین، فمنیسم بینشی از جامعهای دگرگونه را بیان میکند. جامعهای که بر استثمار کار آدمی و بر ساختارهای سلسلهمراتبی مانند جنسیتی یا نژادی، استوار نیست و بر ترمیم رابطۀ انسان با طبیعت، حیوانات و انسانهای دیگر تأکید دارد.
برای من، فمنیسم، و به ویژه چیزی که آن را فمنیسم مردمی مینامیم، در دل مبارزاتی نهفته است که در بسیاری از نقاط جهان شاهدش هستیم؛ مشخصاً در قارۀ آمریکای لاتین و در سراسر جنوب [جهانی]. آنجا زنان در خط مقدم مبارزه علیه مالکیت اراضی و خصوصیسازی زمینها هستند.
— وضعیت فمنیسم را امروزه چگونه ارزیابی میکنید؟
سیلویا فدریچی: من بهشدت منتقد وضعیت کنونیام. به گمانم مبارزه علیه دریافتهای دیگر از فمنیسم، که صرفاً به دنبال گرفتنِ سهم بیشتری از کیک برای زنان هستند، بسیار ضروری است.
این شکل از فمنیسم (که من آن را «فمنیسم دولتی» و یا «فمنیسم ملل متحد» مینامم) بسیار مورد استفاده قرار گرفت و تحریف شد تا به زنان این توهم را القا کند که سیستم دربارۀ رفاه آنها دلنگران است و از همین رو، برای آنان مکانهایی فراهم میآورد و از این دست چیزها. حال آنکه در عمل، این نوع از فمنیسم در راستای [تقویت] همان ایدۀ قدیمیِ «رهایی از خلل کار» به خدمت گرفته شد تا زنان را در ماشین سرمایهداری ادغام کنند. در واقع، میل به خودآیینی زنان مورد استثمار قرار گرفت تا انبوهی از نیروی کار ارزان را، که شامل میلیونها زن میشد، در کارگاهها و کارخانهجات به کار بگیرند؛ و نتیجتاً، هم زندگی زنان را نابود کنند و هم روحشان را.
به هر حال، ما همواره باید مرادمان از فمنیسم را روشن و با انحصار برنامههای فمنیستی مبارزه کنیم. شاید در آغاز جنبش زنان در دهۀ هفتاد میلادی این حرف کمی گیجکننده بود، اما همان موقع هم زنانِ بسیاری کاملاً متقاعد شده بودند که نمیتوان شرایطشان را تغییر داد مگر با تغییر کل؛ باید کلیت این جامعه را کلهپا کرد. حرف سوجورنر تروث۱سوجورنر تروث (Sojourner Truth) یک فعال حقوق زنان و مخالف بردهداری برجسته آمریکایی در قرن نوزدهم بود. همین بود. اما به طرز ناباورانهای این [ذهنیت] عوض شده و همین احتمالاً علتِ بسیاری از تشویشها و سردرگمیهاست.
باری، نه فمنیسمِ «برابری با مردان»، نه فمنیسمِ «سهم بیشتری از کیک سرمایهداری»؛ و حتی نه فمنیسمِ «پیوستن به ارتش» و داشتن حقِ کشتن!
من همچنان بسیار خوشبینم. گمان میکنم که فمنیسم دیگری هست بسیار سرزنده و قدرتمند؛ فمنیستهایی که ما میلیونها نفر از آنها را، مثلاً، در هشتم مارس در جاهایی مانند اسپانیا و آرژانتین دیدیم. میلیونها زن به خیابانها آمدند تا بگویند «نی اونا منوس»۲نی اونا منوس (Ni Una Menos به معنی “نه یکی کمتر”) نام یک جنبش فمینیستی و اجتماعی در آمریکای لاتین است که از آرژانتین شروع شد و برای مبارزه با خشونت علیه زنان و زنکشی (Femicide) فعالیت میکند.، «نه به خشونت علیه زنان». این تظاهرات بسیار اثرگذارند، چرا که متعلق به نسل خاصی نیستند: من زنان بسیار جوان، و همچنین زنان مسنتری را آنجا دیدم؛ همۀ زنان آنجا بودند. حتی تعدادی زنان مَپوچه۳مَپوچه (Mapuche) یک گروه از بومیان ساکن در منطقه پاتاگونیا در جنوب آرژانتین و شیلی هستند. را نیز برای نخستین بار دیدم. میدانید که آمریکای لاتین چندملیتی است. آنجا جنبشی فمنیستی در جریان است که بسیار چندملیتی است.
— پیام شما به جوانان چیست؟
سیلویا فدریچی: بسیار مراقب فضای مجازی باشند! من مدتهای مدیدیست نسبت به این ادعاها که «حالا ما فضای مجازی داریم، و توییتر و امثالش قراره ما رو کنار هم بیارن و کمکمون کنن به سمت انقلاب حرکت کنیم» موضعی شدیداً انتقادی دارم. خاطرم هست که زمانی میگفتند این توییتر یا فیسبوک بود که بهار عربی را ایجاد کرد و من آن موقع هم مواجههای انتقادی با مسئله داشتم. بهنظرم این فناوریها بیانگر اوج قدرت سرمایهداری هستند. وقتی ما نتایج این فناوریها — و نحوۀ استفاده از آنها — را میبینیم، الگویی را مشاهده میکنیم که مردم را متفرق میکند و منزوی میسازد.
پیام من این است: اشتباه مهلکیست که گمان کنیم فناوریها هستند که به ما قدرت میبخشند. آنچه که دیده نمیشود، نوع دیگری از ثروت است: ثروت اجتماعیِ از دست رفته و فراموش شده. مثلاً ثروت اجتماعی ناشی از گردهمآمدن، برای ایجاد یک بافت اجتماعی به منظور ارتباط گرفتن با دیگرانی که مشغول به کارند، یا تعامل با آنها.
مسئلۀ دیگری که برای سیاست بسیار مضر است، فتیشِ فناوری دیجیتال و شبکههای اجتماعی است. این فتیش، توهمی ایجاد کرده که اگر مثلاً بتوانی با چین یا جای دوری ارتباط برقرار کنی، به یک معنا آنجا را میشناسی؛ چرا که اندک ارتباطی گرفتهای و اینور و آنور در موردش خواندهای. حال آنکه در واقعیت وقتی که به این مکانها سفر میکنی، مردم را ملاقات میکنی و وضعیت را با چشمان خودت میبینی، میفهمی که چه مقدار متفاوت از چیزیست که تصور میکردی. این فتیش، تصویری کج و معوج از واقعیت ایجاد میکند؛ از طریق همین توهمِ دانستنِ همهچیز و احاطه بر وضعیت جهانی.
این متن ترجمهای است از:
دیدگاهتان را بنویسید