آیا اندرویدها خواب گوسفند الکتریکی میبینند؟ به سوی بازتصرف انقلابی شتابگرایی
«البته، برخی از حیواناتشان بدون شک نسخههای فیک با مدارهای الکتریکی داشتند. اما او هرگز در این موارد فضولی نمیکرد، همانطور که همسایهها هم در مورد سازوکار واقعی گوسفند او حرفی نمیزدند. این دیگر نهایت بیادبی محسوب میشد، مثل این بود که بپرسی گوسفند شما اصل است یا فیک؟ حتی بدتر از این بود که بپرسی دندان یا مو یا امعا و احشای همسایه واقعی است یا نه».
«او نیز به این فکر میکرد که به یک حیوان واقعی نیاز دارد. در درونش بار دیگر نفرت از گوسفند الکتریکی فوران کرد. همان گوسفندی که باید از آن مراقبت میکرد انگار که واقعی است. با خودش میگفت این خودکامگی اشیا است. این که نمیداند من وجود دارم. او هم مثل اندرویدها نمیتوانست متوجه وجود دیگری شود. […] به نظر او میشد حیوان الکتریکی را یک گونۀ پست از انواع دیگر دانست یعنی یک جور ربات بینهایت پست و فرودست. اما از طرفی اندروید را هم میشد نسخۀ خیلی پیچیده و پیشرفتهای از یک حیوان اصیل دانست. هردو تصور حالش را به هم میزد».(فیلیپ کی. دیک، آیا اندرویدها خواب گوسفند الکتریکی میبینند؟ ۱۹۶۸)
از همان زمان که شوپنهاور از سویی فلسفه را به خواست یا همان لیبیدو پیوند زد و از سوی دیگر کوشید کانت را تبدیل به فیلسوفی واقعگرا و نیهیلیست کند، یا واقعگرایی ظلمانی پنهان در پس حجاب آرشیتکتونیکس کانت را رسوا کند، فلسفه با قدرتی پیوند خورد که از سویی خطرناک و از سوی دیگر رهاییبخش بود. (خواهیم دید که همین دوگانه موجب میشود تا انگل فاشیسم بر بدن غیرارگانیک فلسفۀ لندی خانه کند: فاشیسم همچون سرحد افراطی مصرف که خود را هدررفت اشتباه میگیرد، بوزینهای که در تعقیب زرتشت است از دل خوانشهای دستراستی از لند زنده میشود). این قدرت دوگانۀ لیبیدو، این گرهگاه حیات و مرگ، میتواند خود را همچون خلط مرگ با رانۀ مرگ نشان دهد (اینجا دیگر خود لند است که خطا میکند نه بوزینهاش). اما این تصادفی نیست. لیبیدو همواره با نقاب، با تصاویر گمراهکننده، یا به زبان دیگر، با وانموده پیوند داشته است (همان پیوند قدیمی میل و گناه، شهوت و بافومه، شتاب و ارگاسم). لیبیدو شتاب میل است که با ساخت وانمودهها و تصاویر دروغین خود را همچون ویروسی گسترش میدهد: آیا عجیب است که بوزینه خود را تصویری از زرتشت بیانگارد؟!).
لیبیدو یا میل همواره به تصویر گره خورده است، با فانتسم، با وانموده. اما وانموده نه یک بازنمایی دروغین بلکه نفوذ دروغ یا خیال به درون واقعیت است همچون ویروسی لیبیدویی: این پلی است به درون واقعیت از میان تصاویر دروغین. به عبارتی میل برای نفوذ به واقعیت کاپیتالیستی خود این واقعیت را در همدستی با شتاب سرمایه به تصاویر دروغین یا وانمودهها بدل میکند. (دلوز به سمت کلوسوفسکی منحرف میشود، یا به سمت باتای). اینجا نقطهای است که بین فانتسم و واقعیت تمایزی نیست زیرا واقعیت چیزی نیست جز تفالۀ فانتسم و تصویر چیزی نیست جز نفوذی به دل واقعیت. تصویر و واقعیت دیگر مرزی ندارند، بلکه تصاویر واقعیتر از واقعیت میشوند، ما وارد حادواقعیت شدهایم. ما توسط سیستم هک شدهایم بدون آنکه بدانیم: درست مثل رپلیکانتهای بلیدرانر.
اما تفاوت وانموده با واقعیت به معنای دقیق کلمه یک «تفاوت» است: یک عنصر زاینده و دیفرانسیلی. تفاوت وانموده همان تفاوت تفاوت است، همان لغزش تصویر دروغین و فوران لیبیدو به فراسوی بدن ارگانیک، همان شدتی که نخست همچون تصویر و سپس همچون واقعیت خود را بیان میکند (وانموده بدل به حادخرافه (Hypersition) میشود، تصویری که واقعیت را تولید میکند، رونوشتی مقدم بر هر ایده و زایندۀ ایدهها، ایدۀ دلوزی علیه ایدۀ افلاطونی). تولید همواره یعنی سستشدن گره اینهمانی به سمت سیلان امر نو. تولید نوعی وسوسه است به سمت تفاوتیافتن، فراتررفتن از واقعیت و آن را چیزی جز مادۀ خام ندیدن). این نه ایجابیت امر سلبی (دیالکتیک هگلی) بلکه سلبیت امر ایجابی است (دیالکتیک دلوزی).
نیک لند درست از همینجا تونلی برای هککردن سیستم عامل کاپیتالیسم متاخر حفر میکند. مفاهیم لند وانمودهها را پیش از هر چیز در عینیت انضمامی منطق کاپیتالیسم مییابد: سایبرنتیکس. یک لوپ سایبرنتیکی خیلی ساده چرخه یا مداری است که در آن آینده گذشته را تعیین میکند، نقطۀ نهایی (مصرف بهینه) بر نقطۀ آغازین (تولید لیبیدویی) استیلا مییابد. چگونه وانمودۀ ویروسی را در میان رمزگان این چرخه آپلود کنیم تا سیستم عامل کاپیتالیسم لیبیدویی-تصویری با شتاب بیشتری به سمت فروپاشی (meltdown) حرکت کند؟ این مسیلۀ فلسفی لند است. اگر بازنمایی به معنای مسلط فیلتری است بین واقعیت و فانتسم، شتابدادن آن به سمت وانموده این فیلتر را از درون خود سرمایه بدل به بمبی ساعتی میکند: لند درست در پی لمس همان چیزی است که فاشیسم کاپیتالیستی از دسترس خارج میکند یعنی خود واقعیت در مقام کد پنهان سیستم عامل سرمایهداری. پارادوکس اینجاست که این واقعگرایی جز از خلال دروغ و وانموده نمیتواند حرکت کند. (پس جای تعجب نیست که فهم چنین فلسفهای دشوار باشد و بوزینههای زرتشت مدام تکثیر شوند).
وانمودهها برخلاف ایدیولوژی خطایی معرفتشناختی نیستند بلکه تونلهایی حفرشده به درون واقعیت ویرچوال سرمایه هستند. وانموده پلی است به سمت امر واقعی که دیوار دفاعی بازنمایی را منهدم میکند. آنچه در این نقطه خطرناک است این است که همین دیوار دفاعی درست همان چیزی است که از سویی بازنمایی را ممکن میکند و از سویی حیات ارگانیک را: آیا چنین فلسفهای تهدیدی برای حیات ارگانیک و در نتیجه حیات انسانی است؟ آیا شتابگرایی انقراض انسان را تسریع میکند؟
به زعم لند باید به این پرسش پاسخی مثبت داد و پیامدهای آن را پذیرفت. این تخریب مرز ارگانیسم-بازنمایی برای ورود به سیستم عامل تکنوکاپیتالیسم همان ویروسی است که سیستم دفاعی فلسفۀ استعلایی کانت در برابرش صفآرایی میکند. اگر برای آکادمیهای فلسفه کانت فیلسوفی معرفتشناس و موقر است، برای لند کانت سدی در برابر دریای متلاطم لیبیدوی قلمروزدوده است که مدرنیته آن را از بند رها میکند. فلسفۀ استعلایی انسان یا سوژه را همچون سدی در برابر تهاجم قلمروزدایی نامحدود برپا میکند. التزامهای اخلاقیاتی-الاهیاتی اسقف غمزدۀ آلمانی (به قول نیچه، کونیگسبرگی شدن عقل) درواقع تسلیحات دفاعی کاپیتالیسم در برابر تهاجم لیبیدویی انقلابی است. کنارگذاشتن شیء فینفسه از فلسفه یعنی طرد اندیشۀ فلسفی و سیاسی از مدار بستۀ دژ دیجیتالی سرمایه، اخراج مزاحمان، حبس و تأدیب هر نیرویی که در راه انباشت سرمایه اخلال ایجاد کند، به قول کانت همان کوچگران یا صحرانشینانی که امپراطوری عقل محض را تهدید میکنند. فارغ از چیستی شیء فینفسه، فلسفۀ استعلایی کانت را باید به درستی سد دفاعی کاپیتالیسم در برابر دسترسی به واقعیت یا مادۀ لیبیدویی دانست. باید این سوبژکتیویته یا امر انسانی را نابود کرد تا سیلان واقعیت لیبیدو از حصار انباشت رها شود. لند به همراه فلاسفۀ دیگری که به اردوگاه ریالیسم و ماتریالیسم معاصر تعلق دارند (از میسو و برسیه تا براینت و ولفندیل)، در پی نفوذ به آن سوی تضایف کانتی هستند، درست همان منطقۀ ممنوعه یا جنگل تاریکی که کانت انسان را از ورود به آن منع میکرد. فلسفۀ کانت ترجمۀ همان منع اودیپی توتم و تابو است به زبان کاپیتالیسم متقدم، به عبارتی شرط امکان انباشت سرمایه و بازقلمروزدایی قدرت آفرینش و ایجابیت مدرنیته. کاپیتالیسم با سازماندهی میل و بازنماییهای آن از شیزوییدی-شدن و انفجار شدتهای مخرب جلوگیری میکند. کاپیتالیسم نه یک امر اقتصادی (به معنای محدود) بلکه یک اقتصاد عام است، یک نظام انضباط و مجازات، یک سازوکار منع و تکفیر، یک عقلانیت سرکوبگر که به زبان نیچهای کارش ایجاد وجدان معذب در میلی است که خواستار تبدیل کل واقعیت به وانموده یا مادۀ خامی برای تغییر انقلابی است. اما تفاوت کاپیتالیسم با جوامع قبلی این است که توتمها و تابوهای کاپیتالیسم نه از طریق نفی بلکه از طریق تولید عمل میکنند. خیلی ساده: کاپیتالیسم برای کنترل بدن از سودمندی بهره میبرد. نگاهی به اطراف بکنید: تقریبا تمام مشاغل به تدریج جای خود را به یک شغل تازه میدهند که ترجمۀ شفاف منطق سرمایه است: بلاگری. یک بلاگر مقداری لیبیدو است که با شتابی مرگبار خود را به تصویر بدل میکند، تصاویری که در نظام بدهی-گناه اقتصاد کاپیتالیستی با لایکها مبادله میشوند. کاپیتالیسم نه بر بازنمودهای میل بلکه با خود میل در مقام وانموده وجود انگلی خود را بنا میکند. تولید ذیل سرمایهداری هم عامل قلمروزدایی و هم عامل بازقلمروگذاری است. اگر در جوامع باستانی بتها از بیرون گردش بدنها و کالاها و هدایا (در یک کلمه، اقتصاد) را کدگذاری میکردند، در کاپیتالیسم دیگر بیرونی وجود ندارد: کنترل کالاهای تصویری از درون خود آنها صورت میگیرد. آنچه ما را منقاد میکند نه کمبود کالاهای تصویری بلکه فوران افراطی آنهاست.
اما فیلسوفی چون لند کاپیتالیسم را نه یک نفرین اندوهزا بلکه یک فرصت شادمانه میداند. (این شاید تنها نقطۀ اشتراک لند با کسی چون نگری باشد. گفتگوی نگری با مانیفست شتابگرایی و نقد بنیادین آن را نباید از یاد برد).وانمودهها برای شتابگرایان ابزاری ویروسی (viral) برای هککردن لوپ بستۀ سرمایهداری هستند. از این منظر نظریهها و مفاهیم نیز نه به قصد بازنمایی بلکه برای نفوذ به درون ساختارهای سرمایه و تغییر و هککردن آن از درون به کار میروند. لند فلسفه را به دنیای بلیدرانر میبرد: لند یک فیلسوف-هکر است که با تبدیل خود به وانمودههای دیجیتالی به درون سیستم نفوذ میکند تا به جای نفی اخلاقیاتی آن را شادمانه به سمت فروپاشی و ذوب نهایی ببرد (آیا نظریه نمیتواند آن دادۀ نهایی باشد که حرارت سیستم را چنان بالا میبرد که به فروپاشی و انهدام آن منجر میشود؟). برخلاف نقدهای فرانکفورتی و اخلاقیاتی که هالیوود را یک ابزار ایدیولوژیک میدانند، لند هالیوود را جلوۀ واقعی وانمودههای کاپیتالیسم میداند، مجموعۀ تصاویر دروغینی که تنها تونل ممکن به درون سیستم دفاعی کاپیتالیسم متاخر هستند. نظریه با زدن نقاب وانمودههای هالیوودی مستقیما به کد پنهان سیستم نفوذ میکند تا آن را از درون هک کند.
لند متقدم یک اخلالگر سایبرنتیکی-دیجیتالی رادیکال است که چپگرایی را با تجهیز آن به تسلیحات تصویری کاپیتالیسم متاخر تقویت میکند. فلسفۀ او قرار است سوییچ اتصالی برای شتابدادن به سیلانهای ویرانگر در درون کاپیتالیسم باشد. او نه در پی بازتولید نظم سرمایه بلکه در پی بالابردن حرارت سیستم است تا نقطۀ انفجار و فروپاشی. به همین سبب است که ایستادن در برابر انگل فاشیسم و تفاسیر دستراستی از لند وظیفۀ هر خوانندهای است که بتواند با این متون پیچیده نسبت برقرار کند. یک ماشین ایجابی که ماشینیسم شتابگرایی را به جای فروبردن در گنداب راست افراطی و شوونیسم ملیگرا (دیگر روشن است که نباید از فوران اراجیف بیپایان در مورد چنین فیلسوفی تعجب کرد چرا که نفهمیدن آن به شدت کار راحتی است، چرا که سرعت تکثیر نظریه-وانموده به شدت بالاست) به سمت کثرت لیبیدویی بدنهای انبوه خلق ببرد و به نفع آن مصادره کند.
نگری و هارت در اسمبلی در کمال تعجب یکی از واقعیتهای بنیادین کاپیتالیسم نیولیبرال را به نفع نظریۀ انقلابی خود مصادره میکنند یعنی مفهوم «کارآفرینی». در نظر نگری و هارت نمیتوان کارآفرینی را همچون هر واقعیت دیگری تولید خود کاپیتالیسم دانست. کاپیتالیسم تنها با مصادرۀ انگلی قدرت موسس انبوه خلق میتواند به حیات خود ادامه دهد. پس روششناسی انبوه خلق ایجاب میکند که هر واقعیت را در کاپیتالیسم محصول واکنش آن به مقاومت ماتقدم انبوه خلق بدانیم. کارآفرینی نیز از این قاعده مستثنی نیست. کارآفرینی از منظر نگری و هارت باید تبدیل به تولید سوبژکتیویتههای جمعی و خودآیین شود، جایی که فرمهای جدید حیات اشتراکی توسط خود انبوه خلق تولید میشوند و بدون نیاز به سلسلهمراتب عمودی بازنمایی، سازماندهی یک کثرت را ممکن میکنند. اگر میتوان با مفهوم منفوری چون «کارآفرینی» برخوردی چنین انقلابی و شادمانه داشت، چرا با شتابگرایی چنین نکنیم؟ لند را دوست داشته باشیم یا نه، پس از او درهای نفوذ به کد پنهان کاپیتالیسم متاخر در دسترس ماست. فلسفه آمادۀ هککردن سیستم عامل سرکوبگر سرمایه است، فراسوی نفی و اندوه، برای بازتصرف آن. از این منظر، راستگرایی که شیفتۀ وانمودۀ لندی است، همچون خود نیک لند، در راه تسخیر توسط هوشی است که از آینده میآید، درست همان چیزی که یک گوسفند الکتریکی از آن بیبهره است.
دیدگاهتان را بنویسید