دربارۀ مسئلۀ فلسطین
ترجمۀ بیانیۀ پیش رو در آذر ماه ۱۴۰۲ انجام شد و واکنشی بود مستأصلانه به حملات اسراییل به غزه. اکنون، پس از ویرایش متن، تصمیم بر آن شد که توضیحی مختصر بر مقدمۀ آن افزوده شود تا فهم متن را تسهیل ببخشد.
در ژوین ۱۹۶۷، جنگی میان کشورهای عربی و اسراییل درگرفت که به جنگ شش روزه مشهور است. این درگیری با حملۀ اسراییل به نیروی هوایی مصر آغاز، و با واکنش کشورهایی چون اردن، سوریه و عراق همراه بود که نهایتاً به تصرف نوار غزه، صحرای سینا و کرانۀ باختری (شامل اورشلیم شرقی) توسط اسراییل انجامید.
خاتمۀ این جنگ همراه با مصوبۀ ۲۴۲ شورای امنیت سازمان ملل متحد بود که به موجب آن اسراییل ملزم میشد به مرزهای پیش از جنگ عقبنشینی کند و بلندیهای جولان، کرانۀ باختری، رود اردن و نوار غزه را به سوریه، اردن و فلسطین مسترد نماید؛ که البته، همانطور که میدانید یا میتوانید پیشبینی کنید، هرگز اجرایی نشد. اسراییل هرگز به افرادی که به کشورهای عربی منطقه پناه برده بودند اجازۀ بازگشت نداد و این، منجر به آوارگی میلیونها فلسطینی در کشورهای سوریه، مصر، لبنان و اردن شد (در بیانیۀ راسل به این مسیله اشاره شده).
پس از جنگ شش روزه، مصر به نیت بازپسگیری سینا و واداشتن اسراییل به عقبنشینی، جنگی را آغاز کرد که توسط جمال عبدالناصر، «جنگ فرسایشزا» (۱۹۶۷-۱۹۷۰) نام گرفت. این جنگ شامل درگیریهای زمینی و هوایی شدید در طول کانال سویز بود. اسراییل طی آن حملات هوایی متعددی را به خاک مصر انجام داد و تلفات و مجروحان غیرنظامی بسیاری را بر جا گذاشت. راسل، با اشاره به بمباران لندن و ویتنام توسط آلمان نازی و آمریکا، به مسیلۀ فوق نیز میپردازد.
بیانیۀ پیش رو در ۳۱ ژانویۀ ۱۹۷۰ نوشته، و در سوم فوریه (یک روز بعد از مرگ برتراند راسل) در جلسۀ کنفرانس بینالمللی در قاهره قرایت شد. این کنفرانس، محفلی برای بحث و تبادل نظر دربارۀ وضعیت خاورمیانه و یافتن راهکارهایی برای پایاندادن به درگیریها بود. جنگ فرسایشزا تا ۷ اوت ۱۹۷۰ ادامه پیدا کرد.
اکنون بیش از نیم قرن از نگارش بیانیه گذشته و بحران در فلسطین نه تنها بهبود نیافته، که با گذشت هر روز شدیدتر و عمیقتر شده. اعتراضات جهانی گسترده، که در چند سال اخیر در محکومیت اعمال ضدانسانیِ دولت اسراییل انجام شد، شاید حامل سویههایی از آن جنبش جهانیای باشد که راسل سودایش را در سر میپروراند؛ اما میبینیم که جنبش، همانقدر که ضروری است، ناکافی نیز است. کارل مارکس، دو سده پیش به ما تذکر داده بود که حقوق بشر بورژوایی، با اینکه بخشی ضروری و اجتنابناپذیر از رهایی سیاسی بشر است، اما هرگاه با منافع طبقۀ حاکم به تناقض بیانجامد، کنار گذاشته خواهد شد. میبینیم که حقوق بشر دربارۀ فلسطین چگونه به وضعیت تعلیق درآمده و فلسطینیان را با چند بیانیه و اعلام همدلی و محکومیت، به حال خود واگذاشته است.
برای مطالعۀ بیشتر نک. به:
– تاریخچۀ نزاع اسراییل و فلسطین، ایلان پاپه
– اختراع قوم یهود، شلومو سند
– دربارۀ مسیلۀ یهود، کارل مارکس
ع. وارسته، خرداد ۱۴۰۴
واپسین مرحلۀ این جنگِ اعلامنشده در خاورمیانه، ناشی از یک اشتباه محاسباتی عمیق است. بمباران گستردۀ خاک مصر، مردم غیرنظامی را متقاعد به تسلیمشدن نمیکند، بلکه عزم مقاومت را در آنها تقویت میکند. تمام بمبارانهای هوایی این ادعا را تأیید میکنند. پاسخ ویتنامیهایی که سالها بمباران سهمگین آمریکا را متحمل شدند، نه پذیرش و تسلیم، بلکه سرنگونسازیِ هر چه بیشترِ هواپیماهای دشمن بود. در سال ۱۹۴۰ نیز هموطنان من به شکلی متحد و با عزمی بیسابقه در برابر بمبارانهای هیتلر مقاومت کردند. به همین دلیل است که حملات جاری اسراییل همواره در رسیدن به هدف اصلی خود ناکام خواهد ماند؛ اما در عین حال، محکومیت جهانی این حملات ضروری است.
پیشروی بحران در خاورمیانه، در عین خطرناک بودن، عبرتآموز نیز هست. بیش از بیست سال است که اسراییل با توسل به زورِ نیروهای نظامی خود در حال گسترش مرزهایش است. اسراییل، دقیقاً پس از موفقیت در هر مرحله از گسترش خود، به «عقل» متوسل شده و «مذاکرات» را پیش کشیده است. این کاری است که قدرتهای امپریالیستی ۱imperial power همیشه انجام دادهاند: آنها سودای تحکیم کمهزینۀ هرآنچیزی را دارند که پیشتر با توسل به زور به دست آورده بودند؛ و هر دستاورد این چنینی، پلهای تازه میشود برای مذاکرهای یکطرفه، که در عین حال، این مذاکرۀ جدید، بیعدالتی نهفته در تهاجم پیشین را نادیده میگیرد.
خشونتی که اسراییل مرتکب شده، باید محکوم شود، نه فقط به این دلیل که هیچ دولتی حق ضمیمهکردن اراضی سرزمینهای دیگر را به قلمرو خود ندارد، بلکه به این خاطر که هر عمل اینچنینی، یعنی گسترش اراضی، آزمایشی است برای کشف اینکه جهان و جامعۀ بینالمللی تا چه حدی با خشونت و تجاوز مدارا خواهد کرد. پناهندگانی که فلسطین را احاطه کردهاند به صدهاهزار نفر میرسند؛ که اخیراً توسط روزنامهنگار واشنگتن، آی.اِف. استون، تحت عنوان “سنگ آسیاب اخلاق بر گردن یهودیت جهانی” ۲ The moral millstone around the neck of world Jewry توصیف شدهاند. بسیاری از پناهندگان اکنون سومین دهۀ زندگی پرمخاطرۀ خود را، در شرایط ناپایدار، در اردوگاههای موقت سپری میکنند.
در واقع، تراژدی مردم فلسطین این است که کشورشان توسط قدرتی خارجی (انگلستان) به مردمی دیگر به منظور تأسیس دولتی جدید «اهدا شده» است. نتیجۀ این عمل چیزی نبود جز بیخانمانی دایمیِ صدها هزار انسان بیگناه که با هر درگیریِ جدیدی به تعدادشان افزوده میشود. جهان تا کِی به تحملِ این نمایش گستاخانه از بیرحمی ادامه خواهد داد؟ پرواضح است که پناهندگان فلسطینی حق کامل و تمامعیار نسبت به سرزمینی دارند که اکنون از آن بیرون رانده شدهاند، و انکار این حق در کانون درگیریِ جاری است. هیچ مردمی در هیچ کجای جهان چنین تبعیدِ دستهجمعیای از وطنشان را نخواهند پذیرفت؛ چگونه میشود از مردم فلسطین انتظار داشت که مجازاتی را متحمل شوند که هیچکس آن را تحمل نمیکند؟ جزء بنیادی هرگونه توافق واقعی در خاورمیانه، اسکان عادلانه و دایمیِ پناهندگان در وطن خودشان است.
به وفور شنیدهایم که «ما باید با اسراییل همدلی کنیم، چرا که رنج بسیاری توسط نازیها به یهودیانِ اروپا تحمیل شده است»، اما این دلیل قانعکنندهای برای من نیست تا با توسل به آن، به درد و رنج تداوم ببخشیم. امروز، اعمال اسراییل قابل چشمپوشی نیستند، و تمسکجستن به اتفاقات دهشتناک گذشته برای توجیه اعمال وحشیانۀ امروز، ریاکاری مشمیزکنندهای است. اسراییل، نه تنها باعث بدبختشدنِ شمار بسیاری از پناهندگان شده، و همچنین بسیاری از اعرابِ تحت اشغال را محکوم به زندگی در شرایط حکومت نظامی کرده، بلکه فقر اعرابی که به تازگی از زیر یوغ استعمار رها شدهاند را استمرار بخشیده است؛ چرا که در چنین شرایطی، برای دولتهای عربی، هزینههای نظامی بر توسعۀ ملی ارجحیت دارد.
تمام کسانی که خواستار اتمام این خونریزی در خاورمیانه هستند، باید مطمین شوند که توافقات، از درگیریهای احتمالی آینده پیشگیری خواهد کرد. اولین اقتضای عدالت این است که اسراییل از تمامی سرزمینهای اشغالشده در ژوین ۱۹۶۷ عقبنشینی کند. ما نیازمند یک جنبش جهانیِ تازه هستیم تا مردم ستمدیدۀ خاورمیانه را در راه رسیدن به عدالت یاری کند.
مترجمین: ع. وارسته و علیرضا مایلی
این مقاله ترجمهای است از:
دیدگاهتان را بنویسید