جستجو برای:
  • مقالات
    • فلسفه
    • اقتصاد و جامعه
    • هنر و ادبیات
    • تاریخ و سیاست
    • فمنیسم و مطالعات زنان
    • علم
    • معرفی و بررسی کتاب
    • نوشته‌‌های ارسالی
  • دوره‌ها
    • فلسفه و علم
    • زبان
    • اندیشۀ سیاسی و جامعه‌شناسی
    • هنر و ادبیات
    • تک‌نگاره‌ها
    • کینوسکوپ
  • رسانه
    • گفت‌وگو‌ها
    • آموزشی
    • ترجمه
  • دربارۀ ما
  • همکاری
 
تعمق
  • مقالات
    • فلسفه
    • اقتصاد و جامعه
    • هنر و ادبیات
    • تاریخ و سیاست
    • فمنیسم و مطالعات زنان
    • علم
    • معرفی و بررسی کتاب
    • نوشته‌‌های ارسالی
  • دوره‌ها
    • فلسفه و علم
    • زبان
    • اندیشۀ سیاسی و جامعه‌شناسی
    • هنر و ادبیات
    • تک‌نگاره‌ها
    • کینوسکوپ
  • رسانه
    • گفت‌وگو‌ها
    • آموزشی
    • ترجمه
  • دربارۀ ما
  • همکاری

ورود و ثبت نام

تعمقمقالاتتاریخ و سیاستمحافظه‌کاری ایرانی: نوزادی که در دمِ نخست می‌میرد

محافظه‌کاری ایرانی: نوزادی که در دمِ نخست می‌میرد

8 مهر 1403
مجتبی صابری
تاریخ و سیاست
457 بازدید

زمانی جان پوباک به درستی گفت که یک تاریخ کلی از دکترین‌های محافظه‌کار نمی‌توان نوشت، زیرا بسیاری از افراد با دلایلی متعدد سعی در حفظ چیزهایی گوناگون داشته‌اند.

باتوجه به ملاحظهٔ فوق تمرکز متن بر زمینه و زمانهٔ ظهور محافظه‌کاری اروپایی خواهد بود.

ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که در توافقی کم‌وبیش حداکثری آن را ‘جهان مدرن’ می‌خوانند. مدرنیته در قیاس با جهانِ پیش از خود به راستی -آن‌طور که هابزبام نیز بر آن صحّه می‌گذارد- ‘عصر انقلاب‌ها’ لقب می‌گیرد. می‌توان پیدایش عصر حاضر را ذیل سه مورد از آنان روایت کرد:

الف)انقلاب صنعتی انگلستان

ب) انقلاب فلسفی آلمان

پ)انقلاب سیاسی فرانسه

از دو بخش نخست می‌گذریم تا به انقلاب فرانسه که به بحث‌مان ارتباط مستقیم دارد برسیم.

در طی این روی‌داد بزرگ (چه چندسال پیش و چه چندسال پس از آن)، سه جریان اصلی اندیشهٔ غربی به معنای واقعی کلمه پا می‌گیرند و موضع خود را در نسبت با آن بازآرایی می‌کنند.

۱. لیبرالیسم: از پیش از وقوع انقلاب وجود داشت و به‌طور کلی در پی تأیید آن برآمد.

۲. سوسیالیسم: ساختار اصلی خود را پس از انقلاب بنا کرد و در پی تأیید آن برآمد.

۳. محافظه‌کاری: در واکنش به انقلاب جلوه گرفت و در پی رد آن برآمد.

دوباره از دو جریان نخست می‌گذریم و دربارهٔ دستهٔ سوم می‌اندیشیم.

پدر محافظه‌کاری را ادموند برک ایرلندی نامیده‌اند. در قیاس با جریان‌های فکری دیگر، محافظه‌کاری یکی از بیش‌ترین وابستگی‌ها به یک شخص خاص را داراست. به‌طوری که صحبت از آن بدون ارجاع منظم به افکار برک اگر ناممکن نباشد، بسیار ناقص است. او در جزوهٔ مشهورش، یعنی ‘تأملاتی بر انقلاب در فرانسه’ مشخصات اولیهٔ محافظه‌کاری را مشخص می‌کند، ایده‌هایی مانند مخالفت با عقل‌گرایی روشن‌گری به نفع حفظ سنّت‌های مردمی، مخالفت با امکان تغییر در نوع انسان و فراهم آوردن جامعه‌ای فضیلت‌مند، رد لزوم و ترجیح جمهوری بر سلطنت.

برک از یک ‘میراث’ دفاع می‌کرد. میراثی که تا آن سال در فرانسه، و به‌طور کلی در اروپا، موجود بود. او به‌شدت نگران آن بود که شورش مردمی علیه اشرافیت، کلیسا، پدرسالاری و قوانین ‘نظام کهن’ به دیگر نقاط قاره سرایت کند و خردِ نوین جای‌گزین آداب قدیم شود. از این نظر او در برابر متفکرانی هم‌چون توماس پین قرار می‌گرفت که انقلاب فرانسه را بختی دوباره برای تجلی آزادی، هم‌چون جنگ‌های استقلال می‌‌دیدند. هرچند بعدها دوتوکویل و آرنت و دیگران به دلایلی دیگر انقلاب فرانسه را آماج نقدهای فراوان قرار دادند، اما دریچهٔ نگاه میراث‌گرای برک خاص باقی ماند.

محافظه‌کاران حتی با انقلاب صنعتی سر ستیز داشتند. بنجامین دیزراییلی بارها به صراحت لزوم بازگشت به فیودالیسم و نظام سلسله‌مراتبی‌اش را یادآور شد.

محافظه‌کاری ادعا دارد که ‘ارتجاعی’ نیست زیرا خود را در یک حالت تداوم نسبت به زمان پیش از خود می‌بیند و نه گسست. اما آیا می‌توان اکنون در ایران از محافظه‌کاری غیر ارتجاعی حرف زد؟

مدعیان میراث برک در ایران سه راه را پیش رو دارند.

۱. تعین‌یابی محافظه‌کاری در اسلام سیاسی

۲. تعین‌یابی محافظه‌کاری در نظام پهلوی

۳. تعین‌یابی محافظه‌کاری در نظام قاجاری

ما در روزگاری به سر می‌بریم که سامانه‌ای در ظاهر مخالف مظاهر تجدد و در ادامهٔ سنّت چندصدسالهٔ فقهی بر کشورمان حکم می‌راند. اعتراضات شدید به تلاش برای پای‌داری ‘سنّت‌ها’ هرروز بیش‌تر می‌شود و قوای بر مسند قدرت تمام راه‌های اعتراض و اصلاح را مسدود می‌کنند. در چنین شرایطی، محافظه‌کاری اسلام‌گرایانه با از دست دادن مقبولیت و اعتبار اجتماعی خود به سرعت میان مواضع درون‌گفتمانی حاکمیت رنگ می‌بازند. از سوی دیگر تأکید بر دایرهٔ واژگان “انقلابی” و مشروعیت قایل شدن بر قوهٔ ‘تأسیس’ و رد و نقد تلقیاتِ ملیت‌گرایانه باعث می‌شود نتوانیم تعبیر محافظه‌کاری اسلامی را به درستی به‌کار ببریم.

گفتمان پهلوی‌پرست دچار بحران هویتی‌ست. امروز تیوری‌های بازگشت پهلوی با مفهوم براندازی و انقلاب و دیگر امکان‌های ‘قوای تأسیس‌گر’ همراه شده که با آرمان‌های محافظه‌کارانه فاصله دارد.

محافظه‌کاری قاجارمآب نیز از طرفی زیر پروپاگاندای سنگین دو عنصر اول جایی برای عرض اندام ندارد و از سوی دیگر دچار زمان‌پریشی و ارتجاع فکری‌ست زیرا در فاصلهٔ زمانی دویست ساله از سقوط حکومت‌اش، ایران تحولات عظیمی را پشت سر گذاشته است.

در ایران معاصر، اندیشه‌های آزادی‌خواه اکثراً در اقلیت بوده‌اند. اما تفکرات محافظه‌کارانه به‌طور جدی امکان بروز و ظهور نیافته است. دلیل این اتفاق به وضعیت سیاسی-اجتماعی مملکت ما برمی‌گردد. نظام قاجار می‌توانست با ادامهٔ سنت مشروطهٔ خویش که ترکیبی از سنت‌های دینی و ایرانی و نوعی اشرافیت بومی بود پایه‌گذار سامانه‌ای مشخص از محافظه‌کاری ایرانی باشد. اما با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و سپس انقراض رسمی سلسله در سال ۱۳۰۴ و روی کار آمدن رضاشاه پهلوی، که هیچ وابستگی چشم‌گیر ایلیاتی و اشرافی‌ای نداشت، امکان فوق به محاق رفت.

سلسلهٔ پهلوی نه تنها تلاشی برای بهبود شرایط محافظه‌کارانه نکرد، بل‌که با تلاش برای مدرنیتهٔ دستوری، سرکوب سران دینی، برساخت ایدیولوژی ناسیونالیستی ملّی، مصادره و غصب زمین‌ها به نفع شخصی و… شیوهٔ سلطنت دیرینهٔ کشور را به‌طور کلی متحول کرد. او حتی در ابتدا تمایل خود را به تشکیل نظام جمهوری به جای پادشاهی نشان‌ داده بود که نشان می‌داد پایه‌های مشروعیت سلطنتی تا چه میزان در میان نخبگان سست شده.

پس او، محمدرضا پهلوی، شاه انقلاب‌های پی‌در‌پی بود. از ماجرای ۲۸ امرداد تا انقلاب سپید و انقلاب یک‌سان‌سازی احزاب و در آخر انقلاب ۵۷. محمدرضاشاه تناقضات ایجاد شده با ورود پدرش را به اوج خود رساند. او کاملاً با پا گذاشتن روی یکی از اصول مشروطه که تأکید داشت “شاه باید سلطنت کند و نه حکومت”، سُکان‌داری کشتی پرهیاهوی ایران را در شرایطی به عهده گرفت که هرروز بیش از پیش طبقات نزدیک به دربار به سمت تکنوکراسی -و نه پای‌داری نظام اشرافی- نزدیک می‌شدند. نمود کامل چنین روندی را می‌توان در ۱۳ سال نخست‌وزیری امیرعباس هویدا، که کوچک‌ترین قرابتی با نحوهٔ حکومت‌داری سنت‌مدار نداشت، نشان داد.

شاه می‌خواست هم‌چون پدرش سلطنت و دین و دیگر ارکان کشور را به سوی “مدرن شدن” پیش ببرد. نه این‌که از آن‌ها در برابر مدرنیته دفاع کند. از کمدی ماجراست که دقیقاً مقاومت‌کنندگان در قبال این تقسیم قدرت، یعنی گروهی از روحانیون که پس از انقلاب ۵۷ قدرت را در دست گرفتند، بزرگ‌ترین پیش‌ران مدرنیزاسیون در ایران شدند. زیرا مجبور بودند مستقیماً در امر حکومت دخالت کرده و با استفاده از اصولی جدید آن را مدیریت کنند.

بنابراین ما متوجه شدیم آن‌چه مدعیان محافظه‌کاری به آن چنگ می‌زنند تنها یک ‘کلاژ’ گفتمانی از ریسمان‌های ناپیوستهٔ تاریخ ایران و اروپاست. محافظه‌کاری مانند لیبرالیسم و سوسیالیسم ریشه‌ها و واقعیتی غربی دارد و در بطن مدرنیتهٔ اروپایی معنا پیدا می‌کند. در کشورهای دیگر، به دلیل پیچیدگی‌های تاریخی و فکری، تفکرات کلاژی خود را در ردای محافظه‌کاری و در ترکیب با شعارهای سوسیالیستی یا لیبرالیستی ظاهر می‌کنند.

انسان محافظه‌کار از خود سلب امکان آفرینش می‌کند. زیرا ‘تعطیع’ زمان را ناممکن می‌داند. چیزی که دقیقاً به هرنوعی از انقلاب معنا می‌بخشد. زیرا انقلاب گسستی‌ست که زمان گذشته، نظام کهن و ادبیات قدیم را به قعر می‌فرستد و خلاقیت نوع انسان در تولید را رخ‌نمایی می‌کند.

از این رو برک سخت از ‘نظام‌سازی’ نفرت داشت. زیرا در اندیشهٔ محافظه‌کارانه تغییرات به مرور و بدون حضور مستقیم توده‌ها رخ می‌دهند. دولت‌ها نباید تسریع‌کنندهٔ تضاد‌ها یا هم‌سویی‌های ملت باشند و اساس ‘ارادهٔ خلق’ به زیر سوال می‌رود. زیرا دموکراسی نیز یکی دیگر از مسایل نامشخص نزد شعبه‌های تفکر مورد بحث ماست. زیرا لزوماً با ترکیب ‘سنّت و آزادی’ در یک راستا نیست.

در این‌جا مهم است به مشکل یکی گرفتن تفکرات لیبرال و محافظه‌کار بپردازیم.

لیبرالیسم بر تقدم “آزادی” نسبت بر هرچیز استوار است. این آزادی عموماً از ره‌رو عقل و لزوماً با حمایت توده‌ها در قالب‌های دموکراتیک و در اوج آن، در قالب جمهوری، میسر می‌شود. اما تفکر محافظه‌کارانه نه تنها آزادی را مقدم بر هرچیز نمی‌داند، بل‌که حتی دموکراسی را جزو شروط لازم برای تحقق ایده‌های خویش محسوب نمی‌کند.

لیبرالیسم نمی‌تواند از یک نظام مبتنی بر مناسبات استبدادی و دیکتاتوری دفاع کند، آن هم به بهانهٔ حفظ سنت‌ها یا حفظ آزادی موهوم اقتصادی صرف. به همین دلیل متفکرانی مانند فون‌هایک به دلیل حمایت از استبداد سیاسی پینوشه در شیلی همیشه در معرض نقد لیبرال‌های زیادی بودند. هایک خود با دو شقه کردن لیبرالیسم به سنت “کلاسیک” و سنت “قاره‌ای” خود را در ادامهٔ راه برک می‌بیند. بنابراین یک‌سو فرض کردن این دو نه تحمیلی بر عقاید متفکر اتریشی بل‌که تلاشی برای عمق دادن به فهم ما از واقعیت چیزی‌ست که امروزه در پوشش “لیبرالیسم کلاسیک” ترویج محافظه‌کاری را می‌کند. اندیشه‌هایی که بدون باور داشتن به حق طبیعی، حق تعیین سرنوشت، تقدم آزادی، لزوم دموکراسی و… خود را لیبرال نامیده‌اند.

اشتراک گذاری:
برچسب ها: ادموند برکتاریخ اروپالیبرالیسممحافظه‌کاری
در تلگرام
کانال ما را دنبال کنید!
Created by potrace 1.14, written by Peter Selinger 2001-2017
در آپارات
ما را دنبال کنید!

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

R2P یا مسئولیت حمایت و جنگ علیه ایران
مسئولیت حمایت یا R2P: سپر توجیه جنگ یا معیار مهار آن؟
ایران: از هیدگر تا کانت
سکوت‌های پرنفوذ و عادی‌سازیِ خشونت
ایران، عظیم‌ترین دردسر: در باب سکوتِ بی‌پایان یک چپِ معاصر
ایران، عظیم‌ترین دردسر: در باب سکوتِ بی‌پایان یک چپِ معاصر
آرایش غلیظ یک جسد: بازاریابی برای استبداد در عصر نسیان

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اقتصاد و جامعه
  • تاریخ و سیاست
  • رسانه
  • علم
  • فلسفه
  • فمنیسم و مطالعات زنان
  • معرفی و بررسی کتاب
  • مقالات
  • نوشته‌‌های ارسالی
  • هنر و ادبیات
نوشته‌های تازه
  • بر سر گور یک رسول
  • پهلوی در سه نوبت
  • غارت به‌نام ملت: اقتصادسیاسی حملۀ ایالات متحده به ایران
  • مسئولیت حمایت یا R2P: سپر توجیه جنگ یا معیار مهار آن؟
  • ایران: از هیدگر تا کانت

فهرست

  • خانه
  • رسانه
  • گفت‌وگوها
  • درس‌گفتارها
  • خانه
  • رسانه
  • گفت‌وگوها
  • درس‌گفتارها

مقالات

  • فلسفه
  • تاریخ و سیاست
  • اقتصاد و جامعه
  • هنر و ادبیات
  • علم
  • فمنیسم و مطالعات زنان
  • معرفی و بررسی کتاب
  • فلسفه
  • تاریخ و سیاست
  • اقتصاد و جامعه
  • هنر و ادبیات
  • علم
  • فمنیسم و مطالعات زنان
  • معرفی و بررسی کتاب

تعمق

  • دربارۀ تعمق
  • تماس با پشتیبانی
  • همکاری
  • حمایت از تعمق
  • دربارۀ تعمق
  • تماس با پشتیبانی
  • همکاری
  • حمایت از تعمق
تمامی حقوق متعلق به نویسندگان و تعمق است.

ورود

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

هنوز عضو نشده اید؟ عضویت در سایت