نقدهایی بر ایالتباوری علمی
مفهوم «ایالتباوری علمی» اینگونه بیان میشود که برخی از رشتههای علمی ممکن است بهعنوان رشتههایی فرعی یا مشتق از دیگر رشتهها در نظر گرفته شوند و اغلب منجر به این باور میشود که یک حوزه (مانند زیستشناسی) تنها زیرمجموعهای از دیگری (مانند فیزیک) است. در حالی که برخی فیزیکدانان معتقدند پدیدههای زیستی در نهایت میتوانند با قوانین فیزیکی توضیح داده شوند، چندین نقد به ایدۀ تلقی زیستشناسی بهعنوان یک شاخۀ ساده از فیزیک وجود دارد. این نوع نگاه برخاسته از نگاه پوزیتیویستی در فلسفۀ علم، به ویژه آرای مکتب وین، میباشد که بعدها در دهۀ ۵۰ و ۶۰ میلادی با نقدهای جدی زیستشناسان و فلاسفۀ علمی همچون هال مواجه شد و بعدها این استدلالها و نقدها توسط عکاشه قوام یافتند. در اینجا به برخی از کلیدیترین استدلالها و اعتراضات از فلسفۀ علم، با مثال زیستشناسی و فیزیک، اشاره خواهم کرد:
۱. پیچیدگی و پیدایش
سیستمهای زیستی ویژگیهای نویی را نمایان میکنند که نمیتوان آنها را بهطور کامل با رویکردهای تقلیلگرایانه که صرفاً بر قوانین فیزیکی تکیه دارند، درک کرد.
پدیدههای زیستی، مانند آگاهی، دگرگشت و تعاملات بومشناختی، پیچیدگیهایی را نشان میدهند که ناشی از تعاملات اجزای سادهتر است. این ویژگیهای پدیداری (emergent) نیاز به چارچوبهای نظری خاص خود دارند که نمیتوانند بهطور کافی تنها با فیزیک تبیین شوند.
۲. وابستگی تاریخی
زیستشناسی به شدت تحتتأثیر فرآیندهای تاریخی، مانند دگرگشت و انتخاب طبیعی، قرار دارد که در فیزیک معادل مستقیمی ندارند. ماهیت تاریخی و وابستۀ فرآیندهای زیستی به این معناست که نمیتوان آنها را به قوانین قطعی فیزیک کاهش داد. زیستشناسی تکاملی به مفاهیمی مانند سازگاری، گونهزایی و فیلوژنتیک تکیه دارد که ذاتاً تاریخی و وابسته هستند.
۳. هدفمندی و کارکرد
توضیحات زیستی اغلب شامل مفاهیم هدف یا عملکرد (هدفمندی) هستند که در فیزیک غایباند. سیستمهای زیستی حول عملکردهایی (مانند پمپاژ خون توسط قلب) ساختاربندی شدهاند که اهداف خاصی را در یک موجود زنده دنبال میکنند. این دیدگاه عملکردی نمیتواند توسط رویکرد مکانیکی و اغلب کاهشگرا که در فیزیک رایج است، تبیین شود.
۴. تنوع حیات
تنوع گستردۀ اشکال و رفتارهای زیستی نمیتواند بهطور کافی توسط قوانین فیزیکی جهانی توضیح داده شود. غنای تنوع زیستی نیاز به رویکردی چندوجهی دارد که تعاملات اکولوژیکی، فرآیندهای تکاملی و زیستشناسی رشد (developmental Biology) را دربرگیرد. فیزیک ممکن است اصول بنیادی را ارایه دهد، اما دامنۀ وسیع پدیدههای زیستی را شامل نمیشود.
۵. تفاوتهای روششناختی
روشهای استفاده شده در زیستشناسی بهطور قابل توجهی با روشهای فیزیک متفاوت است.
زیستشناسی اغلب به مطالعات مشاهداتی، آزمایشها در سیستمهای پیچیده و روشهای آماری برای درک موجودات زنده تکیه دارد. در مقابل، فیزیک معمولاً از آزمایشهای کنترلشده با نتایج پیشبینیپذیرتر استفاده میکند. تفاوتهای روششناختی نشان میدهد که زیستشناسی نمیتواند به سادگی به فیزیک کاهش یابد.
۶. نقش اطلاعات
سیستمهای زیستی اطلاعات را به شیوههایی پردازش میکنند که بهطور کافی توسط توصیفهای فیزیکی درک نمیشوند. مفاهیمی مانند اطلاعات ژنتیکی، مسیرهای سیگنالدهی و شبکههای عصبی اهمیت پردازش اطلاعات در زیستشناسی را برجسته میکنند. فیزیک نقش اطلاعات در شکلدهی به عملکردها و رفتارهای زیستی را مدنظر قرار نمیدهد.
۷. ماهیت بینرشتهای
زیستشناسی ذاتاً بینرشتهای است و از شیمی، اکولوژی، ژنتیک و غیره بهره میبرد.
ماهیت بینرشتهای زیستشناسی امکان درک جامعتری از حیات را فراهم میآورد که فراتر از تفسیر صرفاً فیزیکی است. هر زیررشته بینشهای منحصر به فردی را ارایه میدهد که فهم ما از پدیدههای زیستی را غنیتر میکند.
۸. پیامدهای فلسفی
تقلیل دادن زیستشناسی به فیزیک مسایل فلسفی دربارۀ ماهیت توضیح و فهم در علم را مطرح میکند. فیلسوفانی مانند نانسی کارترایت و دانیل دنت به اهمیت چارچوبهای توضیحی مختلف در علم تأکید میکنند. آنها پیشنهاد میکنند که حوزههای علمی مختلف ممکن است به انواع توضیحات متفاوتی نیاز داشته باشند که قابل تعویض نیستند.
۹. نقص ذاتی فیزیک مرسوم
آنچه امروزه تحت عنوان فیزیک میشناسیم در واقع یکی از توابع خاص روش معرفتی پوزیتیویسم است که با مخالفت فیزیکدانان برجسته همچون راجر پنروز در وصف مفاهیهمی چون فروپاشی تابع موج در معادلهی شرودینگر مواجه شده است که نقش ریاضیات در توجیه پدیدههای زیستی را ماهیتا ناکافی میداند و آگاهی را دارای یک عنصر نامحسباتی (non-computable element) میفهمد.
دیدگاهتان را بنویسید