جستجو برای:
  • مقالات
    • فلسفه
    • اقتصاد و جامعه
    • هنر و ادبیات
    • تاریخ و سیاست
    • فمنیسم و مطالعات زنان
    • علم
    • معرفی و بررسی کتاب
    • نوشته‌‌های ارسالی
  • دوره‌ها
    • فلسفه و علم
    • زبان
    • اندیشۀ سیاسی و جامعه‌شناسی
    • هنر و ادبیات
    • تک‌نگاره‌ها
    • کینوسکوپ
  • رسانه
    • گفت‌وگو‌ها
    • آموزشی
    • ترجمه
  • دربارۀ ما
  • همکاری
 
تعمق
  • مقالات
    • فلسفه
    • اقتصاد و جامعه
    • هنر و ادبیات
    • تاریخ و سیاست
    • فمنیسم و مطالعات زنان
    • علم
    • معرفی و بررسی کتاب
    • نوشته‌‌های ارسالی
  • دوره‌ها
    • فلسفه و علم
    • زبان
    • اندیشۀ سیاسی و جامعه‌شناسی
    • هنر و ادبیات
    • تک‌نگاره‌ها
    • کینوسکوپ
  • رسانه
    • گفت‌وگو‌ها
    • آموزشی
    • ترجمه
  • دربارۀ ما
  • همکاری

ورود و ثبت نام

تعمقمقالاتفمنیسم و مطالعات زنانغروبِ ووک‌گرایی؛ مروری بر کتاب «چپ ووک نیست»، اثر سوزان نیمن

غروبِ ووک‌گرایی؛ مروری بر کتاب «چپ ووک نیست»، اثر سوزان نیمن

26 آذر 1404
داستین گواستلا، ع. وارسته
فمنیسم و مطالعات زنان
475 بازدید
غروب ووک‌گرایی

مقدمۀ مترجم

باید پرسش‌های فمنیستی طرح کنیم، اما بکوشیم پاسخ‌های مارکسیستی بیابیم.
— جولیت میچل، روان‌کاو و سوسیال‌فمنیست انگلیسی

شبحی بر جهان سایه افکنده است: شبح ووک‌گرایی. اما ووک‌گرایی چیست؟ سوزان نیمن معتقد است که نقطه‌آغاز این ایدئولوژی، دغدغه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شدگان است، اما در نهایت به تقلیلِ «هر یک از آنان به منشورِ به‌حاشیه‌رانده‌شدگی‌اش» دست می‌زند. اما چرا چنین می‌کند؟ پاسخ سریع شاید این باشد: چون از به‌حاشیه‌رانده‌شدگان، از قربانیان، و از سرکوب‌شدگان تغذیه می‌کند.
تری ایگلتون در کتاب پرسش‌هایی از مارکس تذکر می‌دهد که شاید بدترین چیز برای یک مارکسیست، این باشد که تا آخر عمرش مارکسیست بماند؛ چرا که او خواهان تغییرات بنیادینی‌ست و اگر محقق شوند، دیگر نیازی به مارکسیست‌بودن نیست. در مورد ووک‌ها چطور؟ آیا لحظه‌ای هست که ایشان بگویند «تمام تغییرات مطلوب ما حاصل شد و کارمان این‌جا تمام است؟» به نظر می‌رسد که اینگونه نباشد. ووک‌گرایی به دنبال شناسایی (و حتی خلقِ) بی‌پایان قربانیان جدید برای نبردی‌ست که هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد.
ووک‌گرایی در شکل کنونی خود، بیش از یک دهه است که در جهان غرب رواج دارد (آغازگاهمان را جنبش BLM یا جان سیاهان مهم است در نظر می‌گیریم و نه خاستگاه‌های زبانی آن در دهۀ چهل). پایه‌های نظری این جنبش را باید در جریانی از فمنیسم، موسوم به اینترسکشنالیتی، جست. پرداختن به متفکران این جریان، مبانی نظری این مکتب فکری و انتقادات پرتعداد وارده به آن را باید به فرصت دیگری واگذار کرد؛ چرا که هدف این مقدمۀ کلی، ترسیمِ فشردۀ زمین «بازی» برای مخاطب ناآشنا بود.
طی چند سال اخیر، نجواهای ووک به گوش مخاطب ایرانی نیز می‌رسد. این شبح بالأخره راه خود را از طریق سوبژکتیویتۀ مصرف به اذهان ایرانی باز کرده است. بر سر هر چهارراهی یا در هر گروه دوستانه و غیردوستانه‌ای، همیشه سر و کلۀ کسی پیدا می‌شود که به آدمی یادآوری کند لفظ مورداستفاده‌اش «نزاکت سیاسی ندارد» و «ممکن است توهین‌آمیز تلقی شود». اما مسئله به این‌جا ختم نمی‌شود: چنان‌چه در یادداشت پیش‌رو خواهید خواند و تجربۀ چندین سالۀ «سر و کله زدن» با متولیانِ این جریان در ایران نشان می‌دهد، این گفت‌وگو‌ها و تلاش‌ها برای اقناع مخاطب از طرق دموکراتیک، به سرعت جایشان را به احکام و دستوراتی تخطی‌ناپذیر می‌دهد که جریمۀ گردن ننهادن بر آن‌ها، ساقط‌شدن از تمام اشکال زیست اجتماعی به وسیلۀ زور عریان گروه‌های دل‌دادۀ این جریان است. همان‌طور که آرش حیدری اشاره کرده بود، فرهنگ تکفیر که پیش‌تر با داعش و طالبان شناخته می‌شد، اکنون ردای «مترقی» به تن کرده اما درگیر همان منطق سابق است. گفت‌وگوی دموکراتیک نه تنها تقبیح می‌شود، بلکه در هر تلاشی به برچسب‌زنی و فحاشی مختوم می‌شود: زن‌ستیز، هموفوب، ترنس‌ستیز، فمنیست‌ستیز (بر وزن صهیونیست‌ستیز!)، سیس‌هت (به عنوان توهین!)، فاشیست، نازیست و الی آخر.
ووک‌گرایی در شرایطی به عنوان «آلترناتیو» در برابر انظار ما ایرانیان قرار می‌گیرد که سال‌های سال از صحنۀ سیاست جهانی حذف شده‌ایم و وقایع عرصۀ سیاست را یا از صداوسیما و اینترنشنال دنبال می‌کنیم و یا از کانال گاراژ. جریانی که در غرب تاریخچه‌ای کم‌و‌بیش ده ساله دارد و متفکران در چند سال اخیر به «مرگ» این جریان یا «افولش» می‌پردازند، در ایران تازه از کلاه شعبده‌باز بیرون آمده. و در این‌چنین فضایی‌ست که ترجمۀ این متن (و متونی دیگر که در آینده منتشر می‌شوند) ضرورتی عینی و انضمامی می‌یابد.
ترجمۀ یادداشت پیش رو، از دو حیث برای من اهمیت دارد: ۱. نقد ووک‌گرایی نه در انحصار جبهۀ راست است و نه مخصوص «مردان سیس‌هت» ۲. می‌توان به جریان و جنبش‌هایی فکر کرد که ریشه در سنت سیاست‌های مترقی چند صدساله داشته باشد و در فردایی دموکراتیک‌تر و برابرتر، شکوفه بزند. ووک‌گرایی، نه یگانه راه پرداختن به مسائلی چون زن، ترنس، جنسیت، نژاد و غیره است و نه بهترین راه آن؛ بلکه بالعکس، «راهی‌ست به ترکستان».
در نهایت باید اشاره کرد که بسیاری از مدعیات نگارنده، من‌جمله ارتباط گسترده‌ای که بین متفکرانی نظیر فوکو و نیچه با ووک‌گرایی ترسیم می‌کند، از نظر مترجم دقت نظری کافی ندارند. می‌توان به تفصیل نشان داد که نظریه‌پردازان و «دلالان» ووک‌گرایی، چگونه با بدفهمی‌های بسیار ابتدایی از اندیشه‌های این متفکرین (و البته متفکرین دیگری چون ژیل دولوز، ژاک دریدا و…) راه را به اشتباهات مضحک نظری باز کرده‌اند. امید است در آینده دوستانی به این مباحث نیز بپردازند.


نکاتی دربارۀ ترجمه و نگارنده:

۱. معادل عبارات

Woke, Wokeness, To ‍Be Woke, Stay(ing) woke

را به ترتیب «ووک(ها)، ووک‌گرایی، ووک‌بودن و ووک ماندن» انتخاب کرده‌ام. نیمن (و به تبع آن، گواستلا) از استفادۀ واژۀ Wokeism (ووکیسم) به‌دلیل استعمال گستردۀ این واژه توسط راست‌گرایان اجتناب می‌کند، در برگردان تلاش شد این ترجیح حفظ شود؛ علی‌رغم این که Wokeness و Wokeism در عمل به یک چیز واحد اشاره دارند.
۲. سوزان نِیمن۱Susan Neiman فیلسوف اخلاق، نویسنده، فعال سیاسیِ آمریکایی-یهودی است. از برجسته‌ترین فعالیت‌های وی در عرصۀ سیاست، عضویت در جنبش‌های ضد‌جنگ در خلال جنگ ویتنام بود. وی در حال حاضر مدیر انجمن اینشتین در پوتسدام آلمان است. او به طور گسترده دربارۀ تقاطع عصر روشنگری و فلسفۀ اخلاق، متافیزیک و سیاست برای مخاطب آکادمیک و همچنین برای عموم نوشته‌است.
۳. داستین گواستلا۲Dustin Guastella مدیر عملیات اتحادیۀ کارگران Teamsters Local 623 در فیلادلفیا و همچنین پژوهشگر همکار در Center for Working-Class Politics است. ایشان یکی از نویسندگان فعال مجلۀ ژاکوبن نیز محسوب می‌شود. آن‌چه در ادامه می‌آید، مرور گواستلا بر کتابی‌ست از خانم نیمن، تحت عنوان «چپ ووک نیست».
۴. کتاب «چپ ووک نیست» توسط خانم شیرین کریمی به فارسی ترجمه شده‌است و طی روزهای آتی توسط انتشارات برج منتشر خواهد شد. می‌توانید مقدمۀ مترجم کتاب را در وب‌سایت نقد اقتصاد سیاسی بخوانید.

ع. وارسته، آذر ۱۴۰۴


هگل مدعی بود حکمت در باب یک دورۀ تاریخی تنها زمانی به دست می‌آید که آن دوره به پایان رسد. حال که ووک‌گرایی دارد قدرت و نفوذ خود را از دست می‌دهد، بهتر می‌توانیم اثراتِ آن را بر سیاست‌های سوسیالیستی ببینیم.

«چپ ووک نیست»، اثر سوزان نیمن، کتابی است کوتاه اما شگفت‌انگیز؛ به‌طوری‌که روشنفکرانِ بیشتری باید کُتُبی از این دست بنویسند. نثرِ نیمن به‌طرز پویا و سرزنده‌ای جسورانه است. او برای سرپوش گذاشتن بر موضوعاتِ بحث‌برانگیز، به جملاتِ پیچیده یا ساختارهای مجهول متوسل نمی‌شود؛ بلکه موضع می‌گیرد و پای‌اش می‌ایستد. هم‌چنین، مانند بسیاری از نویسندگان «ضد-ووک» مبتلا به عقدۀ رایجِ «قربانی‌انگاری-معکوس» نیست. این کتاب، کتابی است که می‌توانید به دوستان و اعضای خانوادۀ خود، و حتی برای آنان که با نقطه‌آغاز بحث او مخالف‌اند، پیشنهاد دهید.

برای نیمن «ووک‌گرایی» پروژه‌ای نیست که بتوان به‌سادگی آن را وامدار سنّت سیاسیِ مترقی دانست. و هرچند که پیش از این دربابِ عواقب سیاسیِ رتوریکِ ووک بسیار گفته‌اند، اما تعداد انگشت‌شماری از منتقدانِ چپ‌گرای ووک‌گرایی، دربارۀ مؤلفه‌های چپ‌گرایی و تضاد‌های احتمالی «ووک‌ماندن» با آن استدلال کرده‌اند.

استدلال نیمن، که در چهار فصل به‌شکلِ مفصل آورده شده، این است که ووک‌گرایی نه تنها با اصول چپ‌گرایی کاملاً بیگانه است، بل در تضادی بنیادین با آن‌هاست. استدلالی که (به طرز قابل پیش‌بینی‌ای) دشمان زیادی برای او تراشید — یکی از منتقدین کتاب وی را «طوماری چندش‌آور»۳a cringe-inducing screed خوانده بود.

اما نوشتۀ نیمن، برخلاف هر طوماری، کاملاً مجاب‌کننده و تأثیرگذار است. طبق تعریف او، ووک‌گرایی ایدئولوژی‌ای است که تمام گروه‌ها را به «منشورِ۴prism به حاشیه‌رانده‌شدگی‌شان» تقلیل می‌دهد. در همین راستا، ووک‌ها به طور ضمنی جامعه را به‌مثابۀ مجموعه‌ای از تعارضات می‌فهمند که ریشه در مناسباتِ قدرتِ۵power dynamics میان گروه‌های رقیب دارد (سیاهان در برابر سفید‌ها، سیس (هم‌سو‌جنسیتی) در برابر ترنس (تراجنسیتی)، استریت (دگرجنس‌گرا) در برابرِ گِی (هم‌جنس‌گرا) و الی آخر). نیمن در همان ابتدا پرسشی چالش‌برانگیز پیش روی‌مان می‌گذارد: «چیزهای تصادفی‌ای که با آن‌ها به دنیا می‌آییم، یا اصول و موازینی که آن‌ها را می‌پذیریم و دفاع می‌کنیم؛ کدام یک از این‌ها مهم و اساسی است؟ رسم بر آن بود که راست‌گرایان بر مورد اول تمرکز کنند و چپ‌گرایان بر دومی تأکید بگذارند.»

قبیله‌گرایی، قدرت و محکومیت

کتاب به فصولی چون «جهان‌شمول‌گرایی در برابر قبیله‌گرایی»، «عدالت در برابر قدرت» و «ترقی در برابر محکومیت۶doom» تقسیم شده است. در هر مورد، او نشان می‌دهد که چگونه منطقِ ووک‌گرایی به سمت راستِ این جفت‌تقابل‌ها میل می‌کند.

برای نیمن، ووک‌گرایی به معنای داشتنِ یک جهان‌بینیِ قبیله‌ای است که در آن، هر کسی که درون‌گروهی باشد (گروه‌هایی تعریف‌شده بر اساس رنگ پوست، جنسیت، ملیت یا حتی گروهی از افراد که خود را «مترقی» می‌دانند) «خوب» است و هر آن کسی که برون‌گروهی باشد، «بد». از نظر نیمن، چنین جهان‌بینی‌ای بسیار شبیه است به جهان‌بینیِ حقوق‌دان آلمانی، کارل اشمیت، که «جوهرِ سیاست را به‌مثابۀ نبردی دائمی میان دوست و دشمن» تصویر می‌کند. چنین قطبی‌سازی‌ای ممکن است در تمامیِ اشکال سیاست‌های دموکراتیک طبیعی به‌نظر برسد — به‌هرحال، هم مدعیات سوسیالیستی و هم مدعیات پوپولیستی، بر روایتی از جهان تکیه دارند که آن را بین کارگران/مردم و ثروتمندان/نخبگان دو نیم می‌کند — اما «الهیات سیاسی» اشمیت، تفاوتی بسیار مهم با این‌ها دارد.

اولاً باید خاطر نشان کرد که ایده‌های اشمیت الهام‌بخش نازیسم بودند و خودِ اشمیت نیز هرگز حمایتش از رایش سوم را انکار نکرد. جهان‌بینی «دوست-دشمنِ» وی، حول مفهوم تعارضات افقی و حل‌نشدنی میان دو گروه آشتی‌ناپذیر بنا شده است (برخلاف دیالکتیک کار-سرمایه که می‌توان با لغو کار مزدی بر آن غلبه کرد). برای اشمیت، تمامی مفاهیم سیاسی، قابل تقلیل به گروه‌بندی دوست-دشمن است. در چنین نگرشی، توسل به هیچ‌گونه هدف والاتر یا قضاوتی اخلاقی خارج از مناسباتِ میان این گروه‌ها، ممکن نیست. اشمیت «جهان‌شمول‌گرایی و هرگونه فهمی از عدالت را که از مفهوم قدرت فراتر برود» رد می‌کند. او بینشی سیاسی اخذ کرد که در آن، جمعی‌سازیِ خصومت و ستیز هدف نهایی بود. هیچ جای تعجب نیست که اشمیت، هرگونه مذاکرۀ دموکراتیک را زائد و بی‌فایده می‌دانست.

ووک‌ها نیز به طرز مشابهی نسبت به مدعیات جهان‌شمول‌گرا و توسل به معیارهای عینیِ خوبی حساسیت دارند. [بنا به ادعای آن‌ها] نادرستی جهان‌شمولی‌گرایی به‌سادگی از همان دیدگاهِ محدود و کهنۀ «مردان سفیدپوست مُرده»۷dead white guys برمی‌آید. نیمن نشان می‌دهد که چنین منطقی، چه‌مقدار سست و بی‌پایه است. او متفکران روشنگری (علی‌الخصوص کانت) را از دست دشمنان‌شان نجات می‌دهد و تبیین می‌کند که [جهان‌شمول‌گرایی] تلاشی برای یک نظریۀ سیستماتیک عدالت بود — مبتنی بر باور داشتن به توانایی همه‌شمولِ انسان برای خردورزی — که به همین مردانِ مُردۀ سفید مجال داد تا جامعه‌ای ورای قبیله‌گراییِ منسوخ اروپای قرون وسطی تصور کنند. دقیقاً از همین توسل‌ها [به اصول جهان‌شمول] بود که جنبش‌های ضدبرده‌داری و دموکراسی‌خواه جوانه زدند. ووک‌ها، با ردِ روشنگری، ناخودآگاه سنخی مبارزۀ نیچه‌ای برای قدرت را می‌پذیرند؛ یعنی نوعی بازگشتِ تأییدآمیز به «قبیلۀ من در برابر قبیلۀ تو».

به‌ همین مناسبت، ووک‌بودن نیازمند داشتن نگاهی پوچ‌گرایانه به تاریخ است. شاید قوی‌ترین و بُرّنده‌ترین فصل کتاب نیمن، فصلی‌ست که وی به دفاع از مفهوم ترقی بشر می‌پردازد. نیمن می‌نویسد «مترقی، نام مناسبی برای کسانی خواهد بود که امروز به چپ گرایش دارند؛ به شرطی که فلسفه‌های تضعیف‌کنندۀ امید به ترقی را نپذیرند». در مقابل،‌ صلیبیّونِ۸crusaders ووک امروزی، تاریخ را چونان رژه‌ای از دهشت‌ها نشان می‌دهند؛ حرکتی بی‌وقفه به سمت گومورا۹گومورا (Gomorrah) در اصل نام یکی از شهرهای ذکرشده در عهد عتیق است. این شهر به همراه سدوم (Sodom) به دلیل فساد اخلاقی و گناهان ساکنان‌شان مشهورند.. هرآن‌چه که گمان می‌کنید خوب است: ایدۀ ترقیِ بشر، عقل، پیشرفت علمی — و حتی ریاضی — همه و همه در واقع نژادپرستانه‌اند. [ووک‌گرایی] جهان‌بینی‌ای‌ست پارانویایی که باعث می‌شود انسان‌ها حتی بی‌ضررترین چیزها را هم به عنوان تجلیّات شیطان ببینند. یک خوانندۀ مرد سفیدپوستِ کانتری‌خوان، یک ترانۀ پاپ متعلق به ۱۹۹۰ که توسط یک زنِ هم‌جنس‌گرای سیاه‌پوست نوشته شده بود را کاور کرد؟ این هم دلایلی که باید بابتش احساس شرمندگی بکنید.

از نظر نیمن، بخشی از این پوچ‌گرایی توسط میشل فوکو به بینشِ چپ وارد شد. آثار نظری فوکو به طرز گسترده‌ای توسط کسانی مورد استقبال قرار گرفت که سبکِ براندازانۀ آن‌ها را با جوهری رادیکال اشتباه گرفتند. همان‌طور که نیمن گوشزد می‌کند: «تمام وجوهِ نمایش او «عصیان» را فریاد می‌زدند. او کتاب‌هایی نوشت که افراد حاشیه‌ایِ جامعه را ستایش می‌کرد: قانون‌شکنان، دیوانگان».

با این حال، فوکو فاقد یک بنیادِ شفافِ اخلاقی بود. او با قضاوت‌های هنجاری کاملاً مخالف بود و از همین رو، باوری به الزام بهتر شدن جامعه نداشت. این ادعای نوآم چامسکی مشهور است که فوکو غیراخلاقی‌ترین انسانی‌ست که ملاقات کرده. در اینجا درسی وجود دارد دربارۀ جایگزین‌شدن نمایشِ تخطی با تعهد سیاسی. از نظر نیمن، نبوغ فوکو در ترکیبِ سبکی رادیکال با پیامی‌ست که «به اندازۀ نوشته‌های ادموند برک یا جوزف دو مستر ارتجاعی بود».

آیا ووک‌گرایی راه به جایی می‌برد یا در حال پژمردن است؟

هر چند که نیمن برای نجات سنت مترقی از چنگ رخوت ووک‌گرایی استدلال‌های خوبی ارائه می‌کند، اما توضیح نمی‌دهد که چگونه چپ‌گرایانِ بسیاری به دام این ایدئولوژی می‌افتند. تمثیلِ جغد مینروای هگل که به هنگام غروب به پرواز در می‌آید، به ما می‌گوید که فهم و حکمت تنها زمانی از راه می‌رسد که وقایع رخ داده باشند. نظر به حجم انبوهی از کتب که در دو سال اخیر برای فهمیدن ووک‌گرایی منتشر شده‌اند، شاید گمان کنیم که غروبِ ووک‌گرایی نزدیک است. اما فقدان توضیح برای ریشه‌های ووک — این ایدئولوژی از کجا آمده، چرا محبوب شده، به چه کسانی خدمت می‌کند، و ممکن است به کجا کشیده شود — نشان می‌دهد که شاید ووک هنوز به بلوغ نرسیده است. شاید هنوز هم به «پیکِ ووک»۱۰“peak woke” نرسیده‌ایم.
پرواضح است که ووک‌گرایی، اقلاً برای مدت کوتاهی، بر اوضاع حکم‌فرمایی کرد. هم‌چنین، به نظر می‌رسد که مدت زمان مذکور به سر رسیده است یا دارد تمام می‌شود. بخش نظرات نیویورک تایمز در ۱۷ میِ ۲۰۲۴، اعلام کرد: «ووک‌گرایی دارد می‌میرد، دلمان برایش تنگ می‌شود.» واقعاً دارد می‌میرد؟ و واقعاً دلمان تنگ می‌شود؟ اگر که ووک‌گرایی را چونان قسمی از جنونِ عمومی بفهمیم که اذهان عمومی لیبرال دموکراتیک را برای مدتی به چنگ آورده بود، سهل است که تصور کنیم این چنگال در حال شل‌شدن است. اما چنین تصوری، پرسش ما را انتزاعی‌تر هم می‌کند: طبیعتاً، باید بپرسیم اصلاً چرا چنین هیستری‌ای در وهلۀ اول شکل گرفت؟

یکی از عمده دلایلِ سخت‌فهم بودن ووک‌گرایی، این است که مدافعان آن تقریباً هیچ‌وقت به طور جدی با منتقدینی چون نیمن تعامل نمی‌کنند. در واقع، بسیاری از کسانی که با ووک‌گرایی همدل‌اند، منکرِ این‌اند که ووک‌گرایی مجموعه‌ای قابل‌تشخیص از ایده‌های اثرگذار است (یا حتی زمانی بوده). ووک‌گرایی خودآگاهی خود را طبیعی می‌انگارد. دل‌واپسان آن برای مواضع خود استدلال نمی‌کنند، صرفاً تقلیدشان می‌کنند.

در نظر بگیرید که منتقدی بخواهد یکی از مفروضاتِ ووک‌ را به چالش بکشد؛ مثلاً بپرسد چرا کاهشِ بودجۀ پلیس و حتی انحلالش، ایدۀ وحشتناکی است (همان‌طور که نیمن به‌نحوِ شایسته‌ای این کار را انجام می‌دهد)، مدافعانِ سابقِ همین ایده، با خنده پاسخ می‌دهند که هیچ ووکی این حرف را جداً نگفته، یا این‌که چنین ایده‌ای هرگز بخشی از برنامۀ ووک نبوده؛ حتی اگر همین افراد تا همین چند ماهِ پیش به صراحت از چنین ایده‌هایی دفاع کرده باشند. سوءِنیت۱۱Bad Faith یا فراموشیِ پسا-هیستری؟ تشخیص‌اش هر روز سخت‌تر می‌شود.

این امر، بر اشارۀ نیمن دربابِ بیزاریِ خطرناکِ ووک‌ها از خرد و استدلال و واکنش‌های تکانشی‌شان در برابر قانع‌شدن صحه می‌گذارد. اما هم‌زمان، به طرز نگران‌کننده‌ای، تضعیف ایده‌های ووک‌گرایانه را نیز دشوار می‌سازد. چرا که اگر ووک‌ها خودشان را «طبیعی» نشان دهند، و اگر که افراد زیادی استدلال‌های «ووک» را به نوعی ارگانیک و ناسنجیده بپذیرند، آن‌گاه ما از حوزۀ خرد خارج و — آن‌طور که اسلاوی ژیژک ممکن است صورت‌بندی‌اش کند — وارد قلمروی ایدئولوژیِ محض شده‌ایم.

بااین‌حال، اگر که ووک‌گرایی را نه یک دورۀ زودگذرِ روان‌پریشیِ اجتماعی، که به‌مثابۀ پروژه‌ای ایدئولوژیک تصویر کنیم،‌ مارکس می‌تواند به کمک‌مان بیاید. گفتۀ صریحِ کارل مارکس مبنی بر این‌که «ایده‌های طبقۀ حاکم در هر دوره‌ای، ایده‌های حاکم هستند» شاید بخشی از چیستی و چراییِ این پدیده را توضیح بدهد. ایده‌های حاکم و دلّالانش در هر دوره‌ای، مفاهیم [ایدئولوژیِ خودشان] را چونان نظمی طبیعی‌ برای چیزها نمایش می‌دهند، حال آن‌که در واقع، این ایده‌ها در خدمتِ منافع طبقاتیِ همان دلّال‌هاست. به همین ترتیب، ووک‌گرایی باید کارکردی عمیقاً مفید برای جامعۀ سرمایه‌داریِ معاصر داشته باشد، و همین امر نشان می‌دهد پشت‌ سر گذاشتنش بسیار دشوارتر از آن‌چیزی است که به نظر می‌رسد.

این‌که ووک‌گرایی چگونه در خدمت این کارکرد است، هنوز آن‌طور که شایسته و بایسته است به رشتۀ تحریر در نیامده. به احتمال زیاد، این موضوع با بخش «غیرانتفاعی» فربه (و بسیار ثروتمند) و نیز جابه‌جایی‌هایِ مکرّر میانِ بنیادهای بزرگ شرکتیِ بانفوذ، حزب دموکرات، رسانه‌ها و دولت مرتبط است: مداری خودتقویت‌کننده که به روش‌هایی شبیه به مجتمع‌های نظامی—صنعتی عمل می‌کند. یا همان‌طور که تام هالند استدلال می‌کند؛ ووک‌گرایی ممکن است سنخی از جهشِ عجیب و غریب مسیحی باشد به‌منظورِ فراهم‌آوردنِ نیاز شدید به ارضای انگیزۀ مذهبی نخبگان روزافزونِ ناباور. این ارضای نیاز از طریق تعهداتِ رتوریکِ ووک برای قدرتمندتر کردنِ بی‌قدرتان صورت می‌گیرد. بااین‌حال، این واقعیت که هم‌بستگی میان ووک‌گرایی و سرمایه‌داری توسط راستِ سیاسی بیشتر مورد توجه قرار گرفته، باید مایۀ شرم چپ‌گرایان باشد.

از این بدتر هم می‌شود؟

شاید قدرتمند‌ترین بخش کتاب نیمن، در عین حال نگران‌کننده‌ترین قسمت آن نیز باشد. نیمن به طرز درخشانی قرابتِ میان ووک‌گرایی و اندیشه‌های اشمیت، نیچه و فوکو را تبیین می‌کند. این‌ها متفکرانی هستند که بینشی حقیقی از جهان‌بینیِ کَلَبی‌مسلکِ ووک‌گرایی را به ما عرضه می‌کنند. نیمن نشان می‌دهد که چگونه این نظریه‌پردازان — رهبران ارکستر «سمفونی شک‌گرایی‌ای که موسیقیِ پس‌زمینۀ فرهنگ معاصر غربی را می‌نوازد» — فاقد هرگونه استدلال منسجم برای چگونگی سامان‌دهی جامعه هستند.

هرچند که این متفکرین، منتقدان دقیقِ ریاکاری‌های لیبرالی و مدرنیته هستند، اما ناتوانی‌شان در جهت‌گیری و ارائۀ آلترناتیوی متقاعد‌کننده، ایشان را به‌عنوان تحقیرکنندگان هرگونه پیگیریِ منافع همگانی معرفی می‌کند. اگر فوکو، نیچه و اشمیت، الهام‌بخشانِ نه‌چندان‌سرّیِ سیاست‌گذاران و ایدئولوژیست‌های عصر ما باشند، کلاهمان پس معرکه است.

هر قدر هم که ووک‌گرایی بد باشد، بعدی می‌تواند بدتر بشود. اگر که فوکو—اشمیت‌گرایی در چپ فاجعه آفرید، این «ویروس ذهن» در صدد ایجاد مشکلات بیشتری خواهد بود اگر که اصول‌شان توسط راست‌گرایان به صورت گسترده‌ای پذیرفته شود. در نظر داشته باشید که انگیزۀ اصلیِ ووک‌گرایی، سنخی از ترحم واکنشی برای قربانیان بود. هرچند که اغلب، این ترحم به طرز نامناسبی خرج شد و قربانیان اقتصادی حقیقی (مثلاً مردان سفیدپوست فقیر) توسط اکتیویست‌های متمول به‌عنوان دارندگانِ امتیاز، مورد هدف قرار گرفتند.

با همۀ این‌ها، ذهنیتِ «قربانی‌گرا»۱۲victimology یا قربانی‌شناسانه می‌تواند دوطرفه باشد. اگر ووک‌ها بر این اصرار کنند که شاخصه‌هایی چون رنگ پوست افراد، جنسیت‌شان و امثال آن، ایشان را بنیاداً و در یک سطح متافیزیکی، متفاوت از دیگری می‌کند، و این مسئله را در کانونِ مطالبات سیاسی خود قرار دهند، چه می‌شود اگر راست‌گرایان این اتهامات را بپذیرند و صرفاً جای دوگانۀ دوست-دشمن را عوض کنند؟ آن‌ها به مردانِ جوان خواهند گفت که: تنهایی‌شان، نه محصولِ «مردانگیِ سمی» بلکه نتیجۀ درخواست‌های زنان برای برابری است. و سپس به سفید‌پوست‌های فقیری که سرگردان و ناامیدند، خواهند گفت که: لازم نیست «سفیدی‌شان» را «الغا» کنند — برعکس، باید آن را در آغوش بکشند. از همین‌ حالا، نشانه‌های آغاز چنینِ چیزی مشهود است — معکوس‌شدن پیروزی‌ای که چپ در دوران حقوق شهروندی، با دشواری به دست آورده بود.

آن‌چه در این مطالبات مشترک است، این است که نه حکم به نابودیِ سفیدی یا مردانگی، و نه حکم به پذیرشِ آن‌ها، هیچ‌کدام به هیچ خیرِ همگانیِ والاتری متوسل نمی‌شوند. بازیْ تماماً افقی است. تغییرِ رویۀ ووک‌ها همین حالا هم نشان داده که مفاهیمی چون دموکراسی، برابری و ترقی برای ایشان، صرفاً برای پنهان‌کردن قدرت [و زور] هستند. آن‌ها متقاعدسازیِ دموکراتیک افراد را با حکم‌های افراطی جایگزین کردند. راست‌ها هم می‌توانند همین کار را بکنند.

ووک‌ها راه‌های بسیاری را برای راست‌گرایانِ سفت و سخت هموار کرده‌اند و ما باید از این موضوع نگران باشیم. نه فقط به این‌ خاطر که رتوریکِ عجیب‌و‌ُغریبِ ووک‌ها برای راست‌گرایان مجموعه‌ای ساده از چینشِ سیاسی به ارمغان آورده، بلکه ردِ تحقیرآمیزِ اقناعِ دموکراتیکِ افراد، توسط ووک‌ها، برای راست‌گرایان دفترچه‌راهنمایی برای نبردِ سیاسی در عصر پوچ‌گراییِ ایدئولوژیک فراهم کرده.

شاید باید خود را برای زمستانِ سردترِ قبیله‌گرایی آماده کنیم.


این مقاله ترجمه‌ای است از:

Twilight of the Woke By Dustin Guastella

ویرایش: معید مهری

اشتراک گذاری:
در تلگرام
کانال ما را دنبال کنید!
Created by potrace 1.14, written by Peter Selinger 2001-2017
در آپارات
ما را دنبال کنید!

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

کدام فمنیسم؟
نمایش برابری یا تحقق برابری؟
«نمایشِ» برابری یا «تحققِ» برابری؟ درباب وسواسِ فمنیستی ترکیبِ جنسیتی
زن فراموشی است
زن فراموشی است
فمنیسم و مردان: تأملاتی انتقادی دربارهٔ نسبت مردان تحصیل‌کرده با جنبش‌ حمایت از حقوق زنان (فمینیسم‌ها)

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اقتصاد و جامعه
  • تاریخ و سیاست
  • رسانه
  • علم
  • فلسفه
  • فمنیسم و مطالعات زنان
  • معرفی و بررسی کتاب
  • مقالات
  • نوشته‌‌های ارسالی
  • هنر و ادبیات
نوشته‌های تازه
  • غارت به‌نام ملت: اقتصادسیاسی حملۀ ایالات متحده به ایران
  • مسئولیت حمایت یا R2P: سپر توجیه جنگ یا معیار مهار آن؟
  • ایران: از هیدگر تا کانت
  • سکوت‌های پرنفوذ و عادی‌سازیِ خشونت
  • ایران، عظیم‌ترین دردسر: در باب سکوتِ بی‌پایان یک چپِ معاصر

فهرست

  • خانه
  • رسانه
  • گفت‌وگوها
  • درس‌گفتارها
  • خانه
  • رسانه
  • گفت‌وگوها
  • درس‌گفتارها

مقالات

  • فلسفه
  • تاریخ و سیاست
  • اقتصاد و جامعه
  • هنر و ادبیات
  • علم
  • فمنیسم و مطالعات زنان
  • معرفی و بررسی کتاب
  • فلسفه
  • تاریخ و سیاست
  • اقتصاد و جامعه
  • هنر و ادبیات
  • علم
  • فمنیسم و مطالعات زنان
  • معرفی و بررسی کتاب

تعمق

  • دربارۀ تعمق
  • تماس با پشتیبانی
  • همکاری
  • حمایت از تعمق
  • دربارۀ تعمق
  • تماس با پشتیبانی
  • همکاری
  • حمایت از تعمق
تمامی حقوق متعلق به نویسندگان و تعمق است.

ورود

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

هنوز عضو نشده اید؟ عضویت در سایت