جستجو برای:
  • مقالات
    • فلسفه
    • اقتصاد و جامعه
    • هنر و ادبیات
    • تاریخ و سیاست
    • فمنیسم و مطالعات زنان
    • علم
    • معرفی و بررسی کتاب
    • نوشته‌‌های ارسالی
  • دوره‌ها
    • فلسفه و علم
    • زبان
    • اندیشۀ سیاسی و جامعه‌شناسی
    • هنر و ادبیات
    • تک‌نگاره‌ها
    • کینوسکوپ
  • رسانه
    • گفت‌وگو‌ها
    • آموزشی
    • ترجمه
  • دربارۀ ما
  • همکاری
 
تعمق
  • مقالات
    • فلسفه
    • اقتصاد و جامعه
    • هنر و ادبیات
    • تاریخ و سیاست
    • فمنیسم و مطالعات زنان
    • علم
    • معرفی و بررسی کتاب
    • نوشته‌‌های ارسالی
  • دوره‌ها
    • فلسفه و علم
    • زبان
    • اندیشۀ سیاسی و جامعه‌شناسی
    • هنر و ادبیات
    • تک‌نگاره‌ها
    • کینوسکوپ
  • رسانه
    • گفت‌وگو‌ها
    • آموزشی
    • ترجمه
  • دربارۀ ما
  • همکاری

ورود و ثبت نام

تعمقمقالاتاقتصاد و جامعهبازاندیشی در علم اقتصاد

بازاندیشی در علم اقتصاد

25 اردیبهشت 1404
انگس دیتون، ع. وارسته
اقتصاد و جامعه
519 بازدید
بازاندیشی در علم اقتصاد

یادداشت مترجم:
مقالۀ پیش رو به قلم پروفسور انگس دیتون، اقتصاددان برجسته و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصادِ ۲۰۱۵، دعوتی است صریح و جسورانه به بازاندیشی و به پرسش‌کشیدن پیش‌فرض‌های رایج علم اقتصاد. دیتون، که عمرش را صرف پژوهش در زمینه‌های فقر، نابرابری و سلامت کرده، در این نوشته با نگاهی انتقادی به دستاوردهای اقتصاددانان و هم‌چنین کاستی‌های رویکردهای غالب در این حوزه می‌پردازد.*


تجدیدنظر در آراء با تحول اوضاع می‌تواند مفید باشد

علم اقتصاد دستاوردهای فراوانی داشته: انبوهی از بینش‌های نظری (که اغلب چندان بدیهی نیستند) به‌همراه شواهد تجربیِ دقیق و گاه قانع‌کننده. این حرفه چیزهای بسیاری را می‌داند و می‌فهمد. با این حال، امروزه ما گرفتار نوعی آشفتگی و نابه‌سامانی هستیم. در مجموع، ما اقتصاددان‌ها هرگز بحران‌های مالی را پیش‌بینی نکرده‌ایم و، بدتر، با باور بیش ‌از اندازه به کارایی¹ بازارها ـــ به‌ویژه بازارهای مالی ـــ در بروز آن‌ها نقش داشته‌ایم؛ بازارهایی که ساختار و پیامدهای‌اش را از آن‌چه تصور می‌کردیم بسیار کم‌تر می‌شناختیم. رویدادهای غیرمترقبۀ اخیر در حوزۀ اقتصاد کلان منجر به درگرفتن مشاجره میان اقتصاددان‌هایی شد که تنها نقطه‌اشتراک نظرشان، برخطابودنِ دیدگاه‌های یک‌دیگر بود. اقتصاددان‌های برندۀ جایزۀ نوبل بابت تخطیۀ کار‌های یک‌دیگر در جشنواره‌های استکهلم شناخته می‌شوند و این موضوع برای کسانی نگران‌کننده است که فکر می‌کنند جایزه به کسانی تعلق می‌گیرد که درک درستی از پدیده‌ها دارند.

اخیراً، مثل بسیاری دیگر، من هم تغییر عقیده داده‌ام؛ پروسه‌ای نه‌ چندان رضایت‌بخش برای کسی که بیش از نیم قرن اقتصاددانی فعال بوده. بحثم را با کاستی‌ها و شکست‌هایی کلی آغاز می‌کنم و جلوتر به موضوعات اساسی‌تر خواهم رسید. بحث من شامل مباحث مربوط به فساد نخواهد بود که این روزها در مناظرات زیاد مطرح می‌شوند. با این حال، به‌نظرم محتمل است که اقتصاددانانی که در نیم‌قرنِ گذشته موفقیت‌های بسیاری به دست آورده‌اند، به‌درستی به داشتن منافع شخصی در دفاع از سرمایه‌داریِ فعلی متهم شوند. ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که نوشتۀ من دربارۀ جریان اصلی (و شاید نامشخصِ) اقتصاد است و به غیر از این جریان، اقتصاددانانِ پیرو جریان فرعی بسیاری نیز وجود دارند.

قدرت: تأکید ما بر فضایل بازارهای آزاد و رقابتی و تغییرات فنّی برون‌زا² می‌تواند ما را از اهمیتِ نقش قدرت در تعیین قیمت‌ها و دستمزدها، تعیین مسیر تغییرات فنی، و تأثیرگذاری بر سیاست‌ها برای تغییر قوانین بازی غافل کند. بدون تحلیل قدرت، فهمِ نابرابری و بسیاری از چیزهای دیگر در سرمایه‌داری مدرن ناممکن است.

فلسفه و اخلاق: ما، بر خلاف اقتصاددان‌هایی چون آدام اسمیت، کارل مارکس، جان مینارد کینز، فریدریش هایک و حتی میلتون فریدمن، دیگر نه خیلی به اخلاق فکر می‌کنیم و نه به این که چه چیزهایی رفاه³ انسان را برمی‌سازند.‌ ما به تکنوکرات تبدیل شده‌ایم و تنها چیزی که برای‌مان اهمیت دارد کارایی است. ما دربارۀ اهداف علم اقتصاد، دربارۀ معنای رفاه (اقتصاد رفاهی مدت‌هاست از برنامه‌های درسی حذف شده است) و یا دربارۀ این‌که فیلسوف‌ها در باب برابری چه می‌گویند آموزش ندیده‌ایم. اغلب اوقات وقتی تحت فشار قرار می‌گیریم به سمت نوعی فایده‌گراییِ درآمدمحور⁴ عقب‌گرد می‌کنیم. بیش‌تر اوقات رفاه را با پول و یا مصرف اشتباه می‌گیریم و، در نتیجه، بخش مهمی از آن‌چه برای مردم اهمیت دارد را نادیده می‌گیریم. در تفکر اقتصادیِ معاصر، به خودِ افراد بسیار بیش‌تر از روابط بین افراد در خانواده‌ها یا اجتماعات بها داده می‌شود.

کارایی مهم است، اما ما آن را بر سایر اهداف ارجحیت می‌بخشیم. بسیاری از افراد به تعریف لیونل رابینز از علم اقتصاد پایبندند که علم اقتصاد را تخصیص منابع کمیاب برای نیازهای‌ نامحدود تعریف می‌کند، یا به بیان مستحکم‌ترش که می‌گوید اقتصاددانان باید بر کارایی تمرکز کنند و برابری را برای دیگران (سیاست‌مداران یا مدیران) واگذارند. اما آن دیگران، مکرراً در محقق‌کردن این برابری شکست می‌خورند، بنابراین وقتی کارایی با بازتوزیع صعودی ثروت⁵ همراه می‌شود ـــ که غالباً، و نه همیشه، چنین است ـــ توصیه‌های ما چیزی جز مجوزی برای غارت نخواهند بود. کینز نوشته بود که مسیلۀ اقتصاد، آشتی‌دادنِ کارایی اقتصادی، عدالت اجتماعی و آزادی انفرادی است. کار ما در اولی خوب است،‌ رگۀ لیبرترین علم اقتصاد نیز مورد سوم را پیش می‌برد، اما عدالت اجتماعی جای پرداختن بیش‌تری دارد.‌ پس از آن‌که اقتصاددانان چپ‌گرا تسلیمِ تمکینِ مکتب شیکاگو به بازارها شدند ـــ «اکنون همۀ ما فریدمنی هستیم» ـــ عدالت اجتماعیْ مطیع بازارها گشت و توجه به توزیع ثروت جای خود را به توجه به میانگین داد (که اغلب به شکلی بی‌معنی به عنوان «منافع ملی» توصیف می‌شود).

روش‌های تجربی: انقلاب اعتباری⁶ در اقتصادسنجی، واکنشی قابل‌درک به تلاش برای شناسایی سازوُکارهای عِلّی از طریق ادعاهای معمولاً بحث‌برانگیز و گاه باورناپذیر بود. اما روش‌های مقبول کنونی، کار‌آزمایی تصادفی کنترل‌شده (RCT)، تفاوت در اختلافات (DID)، و یا طراحی ناپیوستگی رگرسیون (RDD)، کانون توجه را بر تأثیرات‌ موضعی محدود می‌کند و سازوُکارهای احتمالاً مهم اما کُندی را نادیده می‌انگارد که با تأخیرهای زمانی مختلف و طولانی عمل می‌کنند.
تاریخ‌نگاران، که بیش از اقتصاددانان‌ هم دربارۀ احتمالات و هم دربارۀ علیت چندگانه و چندوجهی می‌فهمند، معمولاً بهتر از اقتصاددانان سازوُکارهای مهم را شناسایی می‌کنند؛ سازوکارهایی که هم پذیرفتنی باشند، هم جالب، و هم شایستۀ اندیشیدن ـــ حتی اگر این سازوُکارهای شناخته‌شده با اصول استنباطی مورداستفاده در علم اقتصاد معاصر سازگار نباشند.

تواضع: ما، بیش‌تر اوقات، مطمینیم که حق با ماست. علم اقتصاد ابزارهای قدرتمندی دارد که می‌توانند پاسخ‌هایی قاطعانه فراهم آورند. اما این کار نیاز به مفروض‌هایی دارد که در شرایطی معتبر نیستند. خوب است بدانید که تقریباً همیشه روایت‌های رقیب وجود دارند و یاد بگیرید که چه‌گونه بین آن‌ها انتخاب کنید.

تجدیدنظرها:

مثل اکثر هم‌سن‌وُسال‌هایم، مدت‌های مدیدی اتحادیه‌ها را مزاحم‌هایی می‌دانستم که در کارایی اقتصادی (و اغلب شخصی) تداخل ایجاد می‌کنند؛ و به همین علت، از افول تدریجی آن‌ها استقبال کرده‌ام. اما امروزه شرکت‌های بزرگ قدرت بیش از اندازه‌ای در تعیین شرایط کاری، دستمزد، و هم‌چنین تصمیمات واشنگتن دارند. امروزه اتحادیه‌ها در برابر لابی‌های شرکت‌ها در واشنگتن حرف چندانی برای گفتن ندارند. زمانی اتحادیه‌ها دستمزد‌ها را، هم برای اعضا و هم برای غیر، افزایش داده‌اند، آن‌ها بخش مهمی از سرمایۀ اجتماعی بسیاری از جاها بودند و، برای مردم، هم در محل کار و هم در دولت‌های محلی، ایالتی و فدرال، قدرت سیاسی به ارمغان آوردند. افول آن‌ها به کاهش سهم دستمزد، افزایش شکاف بین مدیران و کارگران، تخریب اجتماع و برآمدن پوپولیسم دامن زد. اخیراً دارون عجم‌اوغلو و سیمون جانسون استدلال کرده‌اند که جهتِ تغییرات فنی همواره به این بستگی داشته که چه کسی قدرت تصمیم‌گیری داشته است؛ اتحادیه‌ها باید در میز مذاکره برای تصمیم‌گیری دربارۀ هوش مصنوعی حضور داشته باشند.شور و ذوق اقتصاددانان برای تغییرات فنّی به مثابۀ ابزار ثروت‌افزایی جهانی، دیگر قابل دفاع نیست (اگر اصلاً بوده باشد).

هم‌اکنون، من بیش از هر زمانی به مزایای تجارت آزاد برای کارگران آمریکایی بدبین‌ام،  و حتی در این مدعا تردید دارم که من و هم‌فکرهایم بارها در گذشته مطرحش کرده‌ایم: جهانی‌سازی عامل کاهش گستردۀ فقر جهانی در ۳۰ سال گذشته بوده. هم‌چنین من دیگر از این ایده دفاع نمی‌کنم که می‌گوید «ضربه‌ای که جهانی‌سازی، برای کاهش فقر جهانی، به کارگران آمریکایی وارد کرد بهایی معقول بود؛ چراکه کارگران آمریکایی در شرایطی به مراتب بهتر از کارگران مناطق فقیر جهان زندگی می‌کنند.» من معقتدم کاهش فقر در هند ربط چندانی به تجارت آزاد ندارد. و نیز فکر می‌کنم  اگر سیاست‌های چین به گونه‌ای بود که بخش کم‌تری از درآمد ملی خود را ذخیره کند تا رشد تولیدی بیش‌تری در داخل جذب شود،  کاهش فقر در چین می‌توانست با آسیب کم‌تری به کارگران کشورهای ثروتمند صورت بگیرد. هم‌چنین، من چندان در باب ملاحظات اخلاقی‌ام دربارۀ مصالحه بین منافع کارگران داخلی و خارجی فکر نکرده بودم. البته که ما وظیفه داریم به افراد نیازمند کمک کنیم، اما تعهداتی نسبت به شهروندان کشور خودمان داریم که نسبت به دیگران نداریم.

من قبلاً با اجماع تقریباً کامل اقتصاددانان همراه بودم که مهاجرت به ایالات متحده امری مثبت است، با مزایای فراوان برای مهاجران و هزینۀ کم یا هیچ برای کارگران کم‌مهارت بومی. اکنون دیگر چنین اعتقادی ندارم. با این‌که باورهای اقتصاددانان در این‌باره یکسان نیست، اما اغلب بر اساس طرح‌های اقتصادسنجی استوار است که هرچند ممکن است معتبر باشند، اما معمولاً بر نتایج کوتاه‌مدت تمرکز دارند. تحلیل‌های بلندمدت در طول یک‌ونیم قرن گذشته داستان متفاوتی می‌گویند. ناهم‌ترازی بالا بود وقتی مرزهای امریکا باز بود؛ و در دوره‌ای که مرزها بسته بودند بسیار کم‌تر بود. پس از تصویب قانون هارت-سلر⁷ (قانون مهاجرت و تابعیت سال ۱۹۶۵) دوباره افزایش یافت؛ زیرا نسبت جمعیت خارجی‌تبار به سطح دوران عصر طلایی بازگشت. هم‌چنین به‌طور معقولی استدلال شده است که مهاجرت بزرگ میلیون‌ها آفریقایی-آمریکایی از جنوب روستایی به کارخانه‌های شمالی ممکن نبود اگر صاحبان کارخانه‌ها قادر به استخدام مهاجران اروپایی‌ای بودند که ترجیح داشتند.

 اقتصاددانان می‌توانند با تعامل بیش‌تر با ایده‌های فلاسفه، تاریخ‌نگاران و جامعه‌شناسان، از این ایده‌ها بهره ببرند، چنانچه زمانی آدام اسمیت چنین کرد. هم‌چنین فلاسفه، تاریخ‌نگاران و جامعه‌شناسان نیز از این تعامل بهره خواهند برد.


پانویس‌ها:
*برای مطالعۀ بیشتر:

اَنگِس دیتون، برندۀ نوبل اقتصاد، کیست؟ | مرتضی منتظری

  1. efficiency در تمام این متن به کارایی برگردانده شده
  2. exogenous technical change
  3. well-being؛ یا به‌روزی و شادکامی
  4. income-based utilitarianism
  5. upward wealth redistribution
  6. The credibility revolution
  7. Hart-Celler

ترجمه: ع. وارسته
ویرایش: حسین محمودی

این مقاله ترجمه‌ای است از:

Rethinking My Economics, ANGUS DEATON 

اشتراک گذاری:
برچسب ها: اقتصادسرمایه‌داری
در تلگرام
کانال ما را دنبال کنید!
Created by potrace 1.14, written by Peter Selinger 2001-2017
در آپارات
ما را دنبال کنید!

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

غارت به نام ملت: اقتصادسیاسی حمله ایالات متحده به ایران
غارت به‌نام ملت: اقتصادسیاسی حملۀ ایالات متحده به ایران
سلطنت‌طلبی در آینۀ روانکاوی
سلطنت‌طلبی در آینۀ روانکاوی: پاسخ به بحران یا ایدئال‌سازی موهوم
بازار به‌مثابۀ زندان
بازار به‌مثابۀ زندان
چرا سوسیالیسم؟ آلبرت اینشتین
چرا سوسیالیسم؟
نئولیبرالیسم پروژه‌ای سیاسی است.
کسری تجاری ایالات متحده در مقابل چین و پیامد‌های جهانی آن

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اقتصاد و جامعه
  • تاریخ و سیاست
  • رسانه
  • علم
  • فلسفه
  • فمنیسم و مطالعات زنان
  • معرفی و بررسی کتاب
  • مقالات
  • نوشته‌‌های ارسالی
  • هنر و ادبیات
نوشته‌های تازه
  • غارت به‌نام ملت: اقتصادسیاسی حملۀ ایالات متحده به ایران
  • مسئولیت حمایت یا R2P: سپر توجیه جنگ یا معیار مهار آن؟
  • ایران: از هیدگر تا کانت
  • سکوت‌های پرنفوذ و عادی‌سازیِ خشونت
  • ایران، عظیم‌ترین دردسر: در باب سکوتِ بی‌پایان یک چپِ معاصر

فهرست

  • خانه
  • رسانه
  • گفت‌وگوها
  • درس‌گفتارها
  • خانه
  • رسانه
  • گفت‌وگوها
  • درس‌گفتارها

مقالات

  • فلسفه
  • تاریخ و سیاست
  • اقتصاد و جامعه
  • هنر و ادبیات
  • علم
  • فمنیسم و مطالعات زنان
  • معرفی و بررسی کتاب
  • فلسفه
  • تاریخ و سیاست
  • اقتصاد و جامعه
  • هنر و ادبیات
  • علم
  • فمنیسم و مطالعات زنان
  • معرفی و بررسی کتاب

تعمق

  • دربارۀ تعمق
  • تماس با پشتیبانی
  • همکاری
  • حمایت از تعمق
  • دربارۀ تعمق
  • تماس با پشتیبانی
  • همکاری
  • حمایت از تعمق
تمامی حقوق متعلق به نویسندگان و تعمق است.

ورود

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

هنوز عضو نشده اید؟ عضویت در سایت