<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	 xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" >

<channel>
	<title>پریسا زرقانی شیراز &#8211; تعمق</title>
	<atom:link href="https://taamoq.ir/tag/%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%a7-%d8%b2%d8%b1%d9%82%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b4%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://taamoq.ir</link>
	<description>تعمق: مدرسۀ آنلاین علوم انسانی و هنر</description>
	<lastBuildDate>Fri, 23 Oct 2026 18:03:23 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.1.3</generator>

<image>
	<url>https://taamoq.ir/wp-content/uploads/2026/07/cropped-فاوآیکون-32x32.png</url>
	<title>پریسا زرقانی شیراز &#8211; تعمق</title>
	<link>https://taamoq.ir</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>اسلاوی ژیژک در آپارتمانش عرق می‌ریخت — و متوجه چیزی درباره سرمایه‌داری شد</title>
		<link>https://taamoq.ir/slavoj-zizek-was-sweating-in-his-apartment/</link>
					<comments>https://taamoq.ir/slavoj-zizek-was-sweating-in-his-apartment/#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[اسلاوی ژیژک، پریسا زرقانی شیراز]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 23 Oct 2026 18:03:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اقتصاد و جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[اسلاوی ژیژک]]></category>
		<category><![CDATA[پریسا زرقانی شیراز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://taamoq.ir/?p=5676</guid>

					<description><![CDATA[موج گرمای اخیر در اروپا چیزی بیش از یک پدیدۀ جوی است. اسلاوی ژیژک نشان&#8230;]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h5 style="text-align: justify;">موج گرمای اخیر در اروپا چیزی بیش از یک پدیدۀ جوی است. <strong>اسلاوی ژیژک</strong> نشان می‌دهد که سرمایه‌داری چگونه درعین‌حال که نابرابری‌های اجتماعی را تشدید می‌کند، از ضرورت سازگاری ما، سود می‌برد.</h5>
<hr />
<p style="text-align: justify;">در ژوئن، اروپا با موج گرمایی دست‌وپنجه نرم می‌کند. در چنین شرایطی، وقتی‌که یک مارکسیست نمی‌تواند بخوابد، چه می‌شود؟ نتیجه می‌گیرد که: هرچه هوا گرم‌تر می‌شود، بیشتر مجبوریم خرید کنیم. چه کسی بیش از همه از عرق ما سود می‌برد؟</p>
<p style="text-align: justify;">در ژوئن ۲۰۲۶، بخش بزرگی از اروپا موج گرمایی نگران‌کننده و طولانی را تجربه کرد که رکوردهای متعددی را شکست. ازآنجاکه من متخصص تحلیل همۀ ابعاد یک موج گرمایی نیستم، خود را به پیامدهای، از دید من، زیان‌بار و فاجعه‌آمیز منطق بازار سرمایه‌داری محدود می‌کنم؛ پیامدهایی که زمانی آشکار می‌شوند که ناچاریم به یک موج گرما واکنش نشان دهیم.</p>
<p style="text-align: justify;">نقطۀ آغاز، این واقعیت است: منطق سرمایه‌داری در جوهر خود با تقدم ارزش مبادله بر ارزش مصرف مشخص می‌شود. بنابراین هدف چرخۀ سرمایه‌داری، افزایش ارزش مصرف نیست، بلکه افزایش ارزش مبادله است. اما چرا این تقدم در بحران‌های زیست‌محیطی مانند موج‌های گرما تا این اندازه روشن است و تا این حد می‌تواند به پیامدهای فاجعه‌بار بینجامد؟</p>
<h2 style="text-align: justify;"><strong>سلطۀ ارزش مبادله و رژیم کمیابی</strong></h2>
<p style="text-align: justify;">غیرعقلانی بودن آشکار سلطۀ ارزش مبادله را دو قرن پیش، جیمز میتلند، هشتمین ارل لادردیل، به بهترین شکل صورت‌بندی کرد. او در فرانسۀ انقلابی با عنوان «شهروند میتلند» شناخته می‌شد؛ در جریان انقلاب فرانسه در پاریس اقامت داشت، دوست شخصی ژان‌پل مارا بود و در سال ۱۷۹۲ در تأسیس «انجمن بریتانیایی دوستان مردم» مشارکت کرد. بااین‌حال، شهرت او بیشتر به‌عنوان بنیان‌گذار پارادوکس موسوم به «پارادوکس لادردیل» است؛ پارادوکسی میان ثروت عمومی و خصوصی رابطه برقرار می‌کند: افزایش ثروت خصوصی اغلب به کاهش ثروت عمومی می‌انجامد.</p>
<p style="text-align: justify;">میتلند نوشت: «ثروت عمومی را می‌توان هر آنچه انسان به‌عنوان چیزی مفید یا لذت‌بخش برای خود طلب می‌کند تعریف کرد.» چنین کالاهایی دارای ارزش مصرف‌اند و ازاین‌رو ثروت به شمار می‌آیند. اما ثروت خصوصی ویژگی دیگری را می‌طلبد: آن چیزی است که انسان به‌عنوان سود یا لذت برای خودش طلب می‌کند و درعین‌حال تااندازه‌ای کمیاب است.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین کمیابی برای آن‌که چیزی ارزش مبادله‌ای داشته باشد شرط ضروری است و درنتیجۀ، ثروت خصوصی را افزایش می‌دهد. در نقطۀ مقابل، ثروت عمومی شامل هرگونه ارزش مصرفی می‌شود و نه‌تنها هر چه کمیاب است، بلکه شامل آنچه به‌وفور نیز وجود دارد می‌شود.</p>
<h2 style="text-align: justify;"><strong>ثروت خصوصی همواره موجب کاهش ثروت عمومی می‌شود</strong><strong>.</strong></h2>
<p style="text-align: justify;">این ‌پارادوکس لادردیل را به این نتیجه رساند که اگر به عناصر حیاتی مانند هوا، آب و غذا که قبلاً به وفور وجود داشتند ارزش مبادله‌ای بدهیم، با کمیاب‌تر شدن آن‌ها ثروت فردی افزایش پیدا می‌کند، و در صورتی که ثروت کشور را مجموع ثروت‌های فردی بدانیم در نتیجۀ افزایش ثروت فردی، ثروت کشور نیز زیاد می‌شود. بااین‌حال، این افزایش فقط به بهای آسیب دیدن خیر عمومی حاصل می‌شود. برای نمونه، اگر می‌شد آب را که پیش‌تر آزادانه در دسترس بود، با دریافت عوارض از چاه‌ها در انحصار گرفت، ثروت قابل‌اندازه‌گیری کشور به بهای تشنگی فزایندۀ جمعیت افزایش می‌یافت.</p>
<p style="text-align: justify;">مثال اخیر امروزه موضوعیت تازه‌ای پیدا می‌کند، چراکه خصوصی‌سازی تأمین آب در دستور کار نئولیبرال‌ها قرار دارد و در موارد متعدد نیز اجرا شده است. مالکان شرکت‌های تأمین آب ثروتمندتر می‌شوند، درحالی‌که انبوه کسانی که به آب وابسته‌اند، فقیرتر می‌شوند. منطق زیربنایی این پارادوکس روشن است: برای اینکه چیزی در بازار موضوعیت داشته باشد، باید ارزش داشته باشد و ارزش تنها ویژگی کالاهای کمیاب است؛ اگر کالاها آزادانه و به‌وفور در دسترس باشند، نمی‌توان آن‌ها را فروخت و ارزشی ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;">ارزشمندترین ثروت هر جامعه دقیقاً همان کالاهای آزادانه در دسترسی چون آب یا هواست؛ کالاهایی که چون ثروت‌آفرین به شمار نمی‌آیند، ارزش نیز محسوب نمی‌شوند. اگر آب به‌آسانی در دسترس باشد، هیچ‌کس نمی‌تواند از آن درآمد زیادی کسب کند؛ اما اگر تأمین آب تحت کنترل شرکت‌های خصوصی قرار گیرد، مالکان آن‌ها ثروتمند می‌شوند. بنابراین، اگر ثروت را همان ثروتی که در قالب ارزش‌ها بیان می‌شود در نظر بگیریم، جامعه ثروتمندتر می‌شود؛ زیرا آب آزادانه در دسترس ثروت به شمار نمی‌آید.</p>
<h2 style="text-align: justify;"><strong>منطق لیبیدویی یک نظم غیرعقلانی</strong></h2>
<p style="text-align: justify;">بااین‌حال، نباید از منطق لیبیدویی غافل شد که این بی‌منطقی را حفظ می‌کند. نقش حسادت و مزیت نسبی:</p>
<p style="text-align: justify;">اگر منبعی مانند آب یا هوا همچون موهبتی رایگان از طبیعت به‌طور عمومی در دسترس باشد، ثروت محسوب نمی‌شود؛ تنها زمانی ثروت به شمار می‌آید که مرا، به‌عنوان مالک، از دیگران متمایز کند و نسبت به آن‌ها به من برتری دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">به‌بیان‌دیگر، ثروت تنها زمانی ثروت محسوب می‌شود که انسان‌هایی وجود داشته باشند که ثروتمند نباشند. اینجا با پارادوکس اصیل هگلی مواجه می‌شویم که اپیکور نیز پیش‌تر آن را صورت‌بندی کرده بود: «فقر، اگر با معیار طبیعی سنجیده شود، ثروتی بزرگ است؛ اما ثروت، اگر محدود نباشد، فقر بزرگی است.» اگر آب آزادانه در دسترس باشد، همۀ ما به‌واسطۀ این ثروت زیاد خود به یک اندازه فقیر هستیم؛ اما اگر تنها شمار اندکی از مردم مالک آب باشند و آن را کنترل کنند، ثروت بیش‌ازحد آن‌ها — یعنی ثروت نامحدودشان — به معنای فقر دیگران است.</p>
<p style="text-align: justify;">به‌طورکلی، دریافت اساسی اکوسوسیالیسم مارکسیستی جدید این است باید این افسانه را، که استثمار کارگران مزدبگیر بر مبنای مبادلۀ آزاد را «شکل حقیقی» و «ناب» سرمایه‌داری می‌داند، رد کرد و نشان داد که این «استثمار ناب کارگران مزدبگیر» همواره و به اقتضای ضرورت‌های ساختاری، در تنش دیالکتیکی با شکل‌های مستقیم و خشن سلب مالکیت قرار دارد.</p>
<h2 style="text-align: justify;"><strong>سرمایه‌داری نظمی مبتنی بر سلب مالکیت است</strong></h2>
<p style="text-align: justify;">چنین سلب مالکیتی سه شکل دارد: غارت منابع طبیعی و تخریب محیط‌زیست، سلب مالکیت، و سلطه بر دیگر نژادها از طریق برده‌داری مستقیم یا از شکل‌های ظریف‌تر نژادپرستی و کار زنان (کار بازتولیدی و کار خانگی). این شکل‌ها انواع مختلفی از رابطۀ ارزش هستند: برده یا زنی که کار خانگی انجام می‌دهد، مزدی دریافت نمی‌کند و به همان شیوه‌ای که یک کارگر مزدبگیر استثمار می‌شود، استثمار نمی‌شود. افزون بر این، اخیراً سلب مالکیت دیجیتال نیز به‌سرعت در حال گسترش است؛ شیوه‌ای که ماشین‌های دیجیتال کنترل‌کنندۀ ما، داده‌هایمان را «می‌ربایند».</p>
<p style="text-align: justify;">از این نتیجه می‌شود که سرمایه‌داری ازلحاظ ساختاری هرگز ناب و خالص نیست؛ استثمار کار مزدی همواره باید از طرق دیگری از سلب مالکیت حفظ شود. سخن جیسون مور درست است: «ارزش تنها زمانی پدید می‌آید که بخش عمدۀ کار ارزش‌گذاری نشود.» بااین‌حال، نباید از این آگاهی نتیجه بگیریم که باید برای همۀ فرایندها — انسانی، حیوانی یا طبیعی — ارزش قائل شد؛ یعنی اینکه ارزش همه‌جا و هر زمان که انرژی صرف می‌شود، پدید می‌آید. در این صورت، نه‌تنها کارگران استثمار می‌شدند، بلکه حیوانات (اسب‌ها، گاوها و غیره) نیز استثمار می‌شدند؛ و حتی اگر زغال‌سنگ می‌سوزاندیم یا نفت مصرف می‌کردیم، منابع طبیعی را نیز «استثمار» می‌کردیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><u> ازاین‌رو در شرایط جهان کنونی، باید آن‌چه که موسوم به «پرولتاریای زیست‌محیطی» است را در کانون توجه قرار دهیم: فقرا در جنوب جهانی که از سلب مالکیت زیست‌محیطی و فقر اقتصادی رنج می‌برند، حتی اگر در معنای کلاسیک سرمایه‌داری استثمار نشوند، محیط‌زیست طبیعی‌شان بر اثر بهره‌کشی برای بازارهای خارجی تخریب می‌شود و شیوۀ زندگی سنتی‌شان به‌تدریج جای خود را به زیستی بی‌ثبات و ناامن، همچون پناهندگانی بی‌وطن در سرزمین خود می‌دهد.</u></p>
<p style="text-align: justify;">مانترای لیبرال سرمایه‌داری‌، مبنی بر اینکه کشورهای ثروتمند مشکلات را بهتر حل می‌کنند و راه‌حل در این است که فقرا نیز به‌تدریج ثروتمندتر شوند، نمونه‌ای از چیزی است که هگل آن را تفکر انتزاعی می‌نامید: در دنیای جهانی‌شدۀ امروز، کشورهای توسعه‌یافته و کمترتوسعه‌یافته باهم در ارتباط‌اند؛ ثروتمندان نیز به دلیل مناسبات‌شان با فقرا، از طریق بهره‌کشی از منابع آنان، به‌کارگیری نیروی کار ارزانشان و غیره ثروتمندند. ازاین‌رو ثروتمندان به این دلیل ثروتمندند که فقرا فقیرند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما آیا پارادوکس لادردیل دقیقاً در مورد واکنش ما به موج‌های گرما صدق نمی‌کند؟ حتی همین عبارتی که اغلب برای هرکاری که باید انجام دهیم به کار می‌بریم — «خود را با زندگی در دماهای بالاتر سازگار کنیم» — بیش‌ازحد محدود و گمراه‌کننده است: موج‌های گرما یک فرایند عینی نیستند که می‌بایست خود را با آن‌ها سازگار کنیم، بلکه دست‌کم تا حدی پیامد نحوۀ رفتار ما با منابع طبیعی‌اند؛ نحوه‌ای که بر محیط‌زیست ما تأثیر گذاشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">کسانی که واقعاً خود را با شرایط جدید سازگار می‌کنند، همان میلیاردرهایی هستند که رؤیای استعمار مریخ را در سر دارند و یا به فکر ساختن پناهگاه‌های عظیم زیرزمینی هستند؛ همان‌جایی که در آن می‌توانند سالیان سال بدون ارتباط با جهان بیرون — همان جهانی که خودشان نابودش کرده‌اند — زنده بمانند.</p>
<h2 style="text-align: justify;"><strong>قانون سازگاری</strong><strong>: </strong><strong>مأموریت‌های مریخ و دستگاه‌های تهویۀ</strong> <strong>مطبوع</strong></h2>
<p style="text-align: justify;">اما اینجا چیزی که مرا نگران می‌کند، پیامدهای احتمالی این «سازگاری» بر آسایش و کیفیت زندگی ماست. بیایید مانند لادردیل عمل کنیم؛ ابتدا تصور کنیم زندگی پیش‌ازاین چگونه بود. بله، موج‌های گرما وجود داشتند، اما اگر به‌اندازۀ کافی دور از خط استوا زندگی می‌کردیم، می‌توانستیم زنده بمانیم، درحالی‌که فقط گه‌گاهی از دستگاه تهویه مطبوع استفاده می‌کردیم و یا اصلاً استفاده نمی‌کردیم؛ کافی بود در سایه بمانیم یا صورت خود را با آب سرد خنک کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">اما رفته‌رفته موج‌های گرما پدیده‌ای منظم و غیرقابل‌تحمل شدند، به‌طوری‌که ناچاریم دست به کاری بزنیم: برای هر اتاق دستگاه تهویۀ مطبوع قوی‌تری تهیه کنیم، پنجره‌ها را بهتر عایق کنیم، کرِم‌های ضدتعریق بخریم و اوقات فراغت کمتر در طبیعت بمانیم، زندگی روزمره سخت‌تر می‌شود، مراسمات و رویدادها لغو می‌شوند، مردم فقیرتر می‌شوند، مبلغ قبض برق افزایش می‌یابد و پول زیادی صرف محافظت از خود در برابر گرما کنیم اما از دیدگاه رشد ثروت، تولید کالاها شتاب می‌گیرد، میلیونرهای جدیدی پدید می‌آیند، زیرا کالاهایی که پیش‌ازاین، دست‌کم تا این اندازه، موردنیاز نبودند، اکنون برای زندگی عادی ضروری‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">کافی است نگاهی به تبلیغات دستگاه‌های تهویۀ مطبوع جدید در رسانه‌ها بیندازیم: کوچک‌اند، بدون لوله خروجی، در عرض یک دقیقه اتاقی را خنک می‌کنند و درعین‌حال تقریباً بی‌صدا هستند. بااینکه زندگی روزمره برای بیشتر ما به این دلیل روزبه‌روز دشوارتر و پرهزینه‌تر می‌شود، این تقاضای جدید از منظر اقتصاد بازار موجب رونق تولید می‌شود، سودهای تازه و رشد اقتصادی ایجاد می‌کند و حتی رونقی تازه را رقم می‌زند.</p>
<h2 style="text-align: justify;"><strong>درس شب عرق‌ریز</strong><strong>: </strong><strong>سطح جدیدی از جنون</strong></h2>
<p style="text-align: justify;">بااین‌حال، مثال ما هنوز به اقتصاد سرمایه‌داریِ تثبیت‌شده و آزموده‌شده مربوط می‌شود؛ اقتصادی که عرضه و تقاضا آن را تنظیم می‌کنند. این وضعیتی <u>که امروز شاهد آن هستیم، سطح بالاتری از سوداگری است</u><u>.</u></p>
<p style="text-align: justify;">یک نمونۀ به‌اصطلاح حسابگرانه: اگر یک میلیاردر خانه‌ای بخرد، آن را مستقیماً از حساب بانکی خود پرداخت نمی‌کند، بلکه وام می‌گیرد، زیرا تمام دارایی او در سرمایه‌گذاری‌ها و بنیادها خوابیده یا میان خویشاوندان تقسیم شده است. این ساختار پیچیده یکی از دلایلی است که ۰٫۵ درصد از ثروتمندترین افراد در آمریکا تقریباً هیچ مالیاتی نمی‌پردازند. علاوه بر این، دارایی اسمی آن‌ها بسیار بیشتر به نوسانات بازار وابسته است تا به سرمایه‌گذاری‌های مولد.</p>
<p style="text-align: justify;">یا ایلان ماسک را در نظر بگیریم. او در ژوئن ۲۰۲۶، درحالی‌که اروپا درگیر گرمای شدید بود، عمدتاً در پیِ عرضۀ اولیۀ رکوردشکن سهام اسپیس‌ایکس، به نخستین تریلیونر جهان تبدیل شد. این عرضۀ اولیه، در ترکیب با سهام قابل‌توجهی که او از پیش در تسلا داشت، ثروتش را به حدود ۱٫۱ تریلیون دلار آمریکا افزایش داد. بااین‌حال، او یک هفته بعد، به دلیل نوسان بازار، ۳۴۰ میلیارد دلار از ثروتش را از دست داد؛ اما این زیان هیچ تأثیری در وضعیت او نداشت.</p>
<p style="text-align: justify;">امروزه شرکت‌های بزرگ فناوری برای تأمین سرمایه‌گذاری‌های عظیم خود در زیرساخت‌های هوش مصنوعی، بدهی‌های سنگینی دارند. چشم‌انداز سودهای آینده نامطمئن و ترس از ترکیدن حباب در حال افزایش است. بااین‌حال، من این ترس را تا حد زیادی بی‌اساس می‌دانم، زیرا سرمایه‌گذاری‌های عظیم در هوش مصنوعی با هدف دستیابی به سودهای آینده نیست؛ هدف واقعی آن‌ها تضمین قدرت اقتصادی، سیاسی، نظامی و غیرۀ کسانی است که در این رقابت پیروز خواهند شد؛ قدرتی که به آنان امکان می‌دهد کنترلی نئوفئودالی بر زندگی اجتماعی اعمال کنند. و ازآنجاکه برتری در حوزۀ هوش مصنوعی برای امنیت ما حیاتی تلقی می‌شود، شرکت‌های بزرگ در صورت بروز مشکلات مالی می‌توانند روی حمایت دولت حساب کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">همین ارتباط میان شرکت‌های بزرگ فناوری دیجیتال و دستگاه‌های دولتی، که اغلب برخلاف اصول بنیادی بازار عمل می‌کند، به‌روشنی نشان می‌دهد که تا چه اندازه از سرمایه‌داری به سبک قدیم فاصله گرفته‌ایم. همان‌طور که شب‌های عرق‌ریزان و بی‌خواب تابستان‌های جدید اروپایی‌ نیز به‌خوبی نشان می‌دهند که در سرمایه‌داری معاصر چه چیزهایی را اصطلاحاً از خود سلب مالکیت کرده‌ایم.</p>
<hr />
<p style="text-align: justify;">این مقاله ترجمه‌ای است از:</p>
<p style="direction: ltr; text-align: justify;"><a href="https://www.freitag.de/autoren/slavoj-zizek/slavoj-zizek-wie-hitzewellen-den-kapitalismus-entlarven" target="_blank" rel="noopener">Slavoj Žižek schwitzte in seiner Wohnung – und erkannte etwas über den Kapitalismus</a></p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://taamoq.ir/slavoj-zizek-was-sweating-in-his-apartment/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
